تبليغاتX
آریوبرزن

رمزپردازي و نمادسازي در ذهن و زبان ‌ايراني عنصري زنده وسازنده است.

به نوشته شهید اشراق، شیخ شهاب الدین سهروردي:

«سخنان پيشينيان همه به رمز بيان مي‌شده است و رموز را نمي‌توان مردود دانست، چه آنكه اين شرط خرد نيست.»

 از اين روي راز و رمز در گفتار و رفتار پيشينيان را نبايد ناديده گرفت وگرنه بنياد انديشه‌ها پنهان مي‌مانند. در ادب پارسي مفاهيم وعناصر فراواني معناي نمادين و كنايه‌اي دارند مانند آب وآتش.

 آب رمز پاكي وآمادگي است؛ در بينش آریاییان و منش پارسيان و پارسایان جهت درآمدن به حريم یار و گذر از مادیات و رسيدن به محبوب نخست شست‌وشويي (همانند غسل احرام) لازم است.

 

به نوشته‌ي محمد اسلامی در روزنامه اقبال  (20/12/80) در "تاريخ آيين ميترايي" آمده است كه:

«زرتشت پيش از راه يافتن به بارگاه نورالانوار، نخست شست‌وشو مي‌كند.»

 

آتش و نور اين دو نام نيز نشانه و راز وجودي خداوند، پرتوهای تابنده ازآن ذات سپنتا، معرفت وعرفان، شناخت حكمت و راه رسيدن به ذات یزدان پاک است.

دراين باره سهروردي مي‌نويسد:

«آتش داراي ذاتي شريف است. پارسيان درباره اينكه اتش رمز وجودي اردي‌بهشت (واسطه رسيدن به فيض ذات مطلق) مي‌باشد وآن نوري است قاهر كه آتش از آن افاضه مي‌شود، اتفاق نظر دارند.»

 

آتشي كه نزد ايرانيان ستايش شده و ستوده مي‌شود و براين پايه باورهايي شكل گرفته و سنت‌ها  وآداب وعادات و رسم‌هایي پايه‌گذاري شده و از شناسه‌هاي فرهنگ ملي و تمدن ايراني به‌شمار رفته و مي‌رود، آتش خرد وحكمت است؛ واين همان اتشي است كه به تعبير زرتشت هديه آسماني و اهورايي زندگي است و سبب كمال و عروج انسان مي‌شود.

 

شهید اشراق در اين زمينه مي‌نويسد:

«اين نور (آتش خرد وحكمت) را به پهلوي (فهلوي)  خره مي‌گويند و چنانكه زرتشت گفته است  خره نوري است كه از ذات پروردگار مي‌درخشد و به‌وسيله همين نور آفريدگار، برخي بر برخي ديگر برتري مي‌يابند.»

 اين آتش است كه سرمدي است و جاودانگي مي‌آورد و بدين لحاظ در سروده‌هاي عارفان آمده است كه:

خام بدم، پخته شدم، سوختم. (مولوی)

 

اين آتش است كه هستي بخش وزندگي‌ساز است، شور و شعور مي‌آورد، زايش و بارش مي‌اورد، امن و امان و ایمنی وايمان مي‌آورد؛ و مولانا بدان اشاره كرده و مي‌گويد:

آتش است اين بانگ ناي و نيست باد  //      هركه اين آتش ندارد نيست باد

 

اين همان آتش پاك و مقدس و نور ناب و خالص است كه بی‌دانشي، آلودگی و ديوزدگي را زدوده و مي‌راند.

 همان آتش سينايي وموسايي است كه تجلي خداوندي است و در سروده حافظ بدان اشاره رفته است:

بلبل ز شاخ سرو به گل‌بانگ پهلوي      //     مي‌خواند دوش درس مقامات معنوي

يعني بيا كه آتش موسا نموده گل        //     تا از درخت نكته توحيد بشنوي

شاید خواجه شیراز اشاره‌ای دارد به آيه مباركه 80 از سوره یس:

الذي جعل لكم من الشجر الاخضر ناراً. (همان كه براي شما از درخت سبز آتشي پديد كرد كه از آن مي‌افروزيد.)

 

بازهم به گفته سهروردي اين شجره نماد فكر وانديشه است.

نكته توحيدي درخت در سروده فردوسي نیز چنین آمده است:

چويك چندگاهي برآمد براين             //     درختي پديد آمد اندر زمين

از ايوان گشتاسب تا پيش كاخ          //     درختي گشن بيخ وبسيار شاخ

همه برگ اوپند وبارش خرد               //     كسي كو چنان برخورد، كي مرد

خجسته پي ونام او زردهشت           //     كه اهرمن بدكنش را بكشت

پديد آمد آن فره ايزدي                       //    برفت از دل بدسگالان بدي

 فره ايزدي همان آتش خرد وحكمت و فرايند همان هديه آسماني و اهورايي است .

اين است كه آتشگاه جاي راز و نياز و نماز است، جاي نزدیکی به خدا ومراقبت و صفاي دل است، همان مهراب و محراب است؛ و به اين حقيقت اسرارآميز اشاره دارد، آنجا كه حکیم توس فردوسی مي‌سرايد:

به يك هفته‌اي پيش يزدان بدند          //      مپندار کآتش پرستان بدند

كه آتش بدانگاه محراب بود                //      پرستنده را ديده پرآب بود

 پس اين آتش و آتشكده نه مادي است، بلكه نور ناب  دانش و اشراق و شهود، آتش راستي و درستي، روشنايي خرد و حكمت، جلوه خدايي و جاي بندگي و دل‌بردگي است؛

آتش درون‌سوزي است كه عارف بزرگ و استاد اخلاق ملا احمد نراقي آن‌را چنین توصیف کرده است:

خلوتي خواهم كنون آراستن              //        هم ز جانان ساختن پيراستن

اندرآن جا آتشي افروختن                   //       خويش را و همگنان را سوختن

آتش ديرينه را دامن زنم                      //       آتش اندر مرد و اندر زن زنم

راستي عشق آتش سركش بود           //      هردو عالم گرم از اين آتش بود

عشق ثارالله باشد موصده                    //     مطلع بر جان‌ها و افئده

 بنابراين آتش در ادب پارسي و نيز در فرهنگ ديني رمز جلوه خدايي  و راز زندگي و نماد و نشان هدايت و رهبري است.

 به بيان قرآن کریم در سوره مبارکه طه، آیه‌های 9 تا  12:

هل اتيك حديث موسي اذ رای نارا فقال لاهله امکثوا انی آنست نارا لعلی آتیکم منها بقبس او اجد علی النار هدی؛ فلما اتاها نودی یا موسی؛ انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد مقدس طوی. (آيا داستان موسي به تو رسيده است؟ آنگاه که آتشي ديد و به خانواده‌اش گفت: درنگ کنید كه من آتشي مي‌بينم، باشد كه اخگري از آن براي شما بياورم يا در پرتو آن راه را بازيابم؛ و چون نزديك آن رسيد، آوا داده شد كه اي موسي؛ همانا من پروردگار تو هستم، پای‌افزارت را از پا درآركه تو در سرزمین پاک طوی هستي.)

 

 اين است سر سپند بودن آتش؛ و اين است كه ايراني و ايرانيان به مقتضاي ذوق ظريف، روح لطيف و منش عرفاني كه دارند و از آن برخوردارند به نام آتش جشن گرفته و به سرور  و شادماني مي‌پردازند؛ همانگونه كه به نام بعثت (سرزير شدن آتش عشق الهي برای راهنمایی مردم) و به نام امامت (مشعل هدايت و نگهبانی از روشنايي الهی) جشن مي‌گيرند.

 

در نیایش جوشن کبیر، امام سجاد (ع) [فرزند گرامی امام حسین (ع) و شهربانو (س) دخت پاک یزدگرد سوم واپسین پادشاه ساسانی] درباره پروردگار روشنایی‌ها چنین می‌فرمایند:

یا نور النور، یا منور النور، یا خالق النور، یا مدبر النور، یا مقدر النور، یا نور کل نور، یا نورا قبل کل نور، یا نورا بعد کل نور، یا نورا فوق کل نور، یا نورا لیس کمثله نور.

 

بنابراين رويكرد آریاییان و پارسيان و پارسایان به آتش رويكردي زيستي، شناختي وعرفاني است.

  تاريخ فلسفه بشري نشان از آن دارد كه ایرانی از همان بامداد زندگي، کم‌کم با فعال‌سازي خرد خويش از طبيعت پنجره‌اي رو سوي شناخت آفاق، دريچه‌اي فراسوي سفر به ماورا ساخته، به عشق پرداخته، راهی خانه دوست گشته، به خلوتگه محبوب در آمده وبه تماشاي راز نشسته است.

 

 آتش رمز ظهور عشق و آتشكده راز خانه معشوق است:

در ره جستن آتشكده سربايد باخت      //      به جفاكاري او سينه سپر بايد كرد

 

اين است كه جشن چهارشنبه‌سوري جشني معنادار است و به همين دليل اين سنت دیرپاي ملي عليرغم همه مخالفت‌ها ومخالف‌خواني‌ها نه تنها از حافظه تاريخي ملت بزرگ ايران حذف نشده كه گسترده‌ترهم شده است.

 

باري روح لطيف و عرفاني آریایی؛ و ذوق ظريف و زيباي ايراني همواره نور را به عنوان نماد دانش وعرفان، خرد و حكمت، عشق و حماسه برگزيده  و پاس داشته است.

 اردي‌بهشت را (كه گذرگاه آتش‌نماي حق است) گرامي داشته  تا مگر در خرداد (كه نمادي از آب زندگانی است) سرزنده و ماندگار بماند.

 جشن چهارشنبه سوري، جشن شعله‌ور سازي مشعل عشق وعقل است كه زرتشت برافروخت و ايرانيان پس از پذيرش فرهنگ بعثت و غدير فروزان‌ترش كردند و با برافراشتن گل دسته و مناره (به معنی آتشگاه و جایگاه نور) همواره در خاطره‌ها زنده نگهداشتند.

 پيام جشن چهارشنبه سوري، پيام نگاهباني و پاسداري از آتش خرد و حكمت؛ و ماندگارسازي منار و مشعل عقل وعشق است.

آری، چهارشنبه سوری جشن پیروزی روشنایی‌ها بر اهریمن تاریکی و ستم می‌باشد.

 

بيداردلان روشنگراي ايراني‌! آن مشعل افروخته‌ی دست ایرانیان باستان اينك بر ساحل ایران اسلامی ايستاده است و در دست فرزندان  قبيله آفتاب است. بزرگ مشعل‌داران آتش خرد وحكمت! ازآتشگاه كوير و کوهستان و دریا و جنگل این پيام مي‌رسد كه:

گل‌هاي آفتاب‌ بوستان آریایی! بياييد تا با پاس‌داشت سنت ديرپاي چهارشنبه سوري اين جشن ملي را از خرد گذر داده و  در اندیشه به بار نشانيم؛ وفرهنگ برتر ايراني را به عنوان مشعل‌دار آتش خرد و فرهنگ و انديشه و حماسه‌  فراتر از هرچیز دیگر بدانیم.

+ چهارشنبه سوری


هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در پنجشنبه 1388/12/20 و ساعت 15:47 |

 شهر غزه در دی‌ماه (دسامبر) 2534 سال پیش به‌دست کمبوجیه شاهنشاه هخامنشی افتاد و جزیی از خاک ایران زمین گردید.

ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور و تکمیل جامعه مشترک‌المنافع جهانی که از برنامه های کوروش بزرگ بود، اوایل دی‌ماه سال 526 پیش از میلاد شهر استراتژیک غزه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا چشم‌براه رسیدن کشتی‌هایی شد که فرماندار قبرس و نیز "پولیکراتس" فرماندار جزیره یونانی ساموس وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی‌ها و کشتی‌های فنیقی‌ها به‌عنوان بخشی از نیروی دریایی ایران، پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل جابجا کنند و سوار نظام پارسی هم از راه حاشیه ساحلی صحرای سینا خود را به آنجا برساند.

در آن زمان غزه از بندرهای مهم مدیترانه شرقی بود. افزون براین، همانگونه که از نام آن فهمیده می‌شود به داشتن استحکامات نظامی شناخته می‌شد. غزه همچنین از مراکز بازرگانی و تبادل کالا میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت.
    در لشکرکشی به مصر، کمبوجیه (کامبوجیا = کامبوزیا =کامبیز) پسر کوروش بزرگ فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت. کمبوجیه هنوز در غزه بود که شنید "اماسیس دوم" فرعون قدرتمند مصر درگذشته و پسر او پسامتیک سوم برجایش نشسته است.

دو ارتش چندی بعد (سال 525 پیش از میلاد) در "پلوسیوم" واقع در دلتای رودنیل و در نزدیکی"پورت سعید" امروز در برابر هم قرار گرفتند و ارتش ایران به دلیل داشتن سلاحهای برتر و آموزش نظامی و تاکیک بهتر پیروز شد و ارتش مصر بادادن پنجاه هزار کشته شکست خورد و تسلیم شد و از آن روز تا سال 404 پیش از میلاد (به مدت 121 سال)، مصر یک ساتراپی (استان) ایران بود. شرح لشکرکشی ایران به غزه و مصر را "شه‌سیاس" مورخ و پزشک یونانی (که در سال 401 پیش از میلاد اردشیر دوم هخامنشی را درمان کرده بود) دقیقتر از سایر مورخان عهد باستان و از جمله هرودوت نوشته است.
نوار غزه نیز بیش از 120 سال جزیی از خاک ایران بود و سپس درجریان جنگهای سه‌گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج و به تصرف او درآمد.(1)

 

سقوط غزه نیز سرگذشتی خواندنی و به یادماندنی دارد:

نام فرماندار ایرانی شهر غزه که از سوی داریوش سوم پادشاه ایران بر آن‌جا فرمان می‌راند "بتیس" بود. وی از معدود سردارانی بود که همانند آریوبرزن در برابر تهاجم اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد.

آریان گوید: دژبان قلعه غزه به هنگام حمله ٔ اسکندر (332 پ.م) خواجه‌ای بود بتیس نام . این شخص نسبت به‌ شاه خود بسیار صادق و باوفا بود و با نگهبانان، خندق ها و استحکامات وسیع را حفظ میکرد...

در این جنگ اسکندر جوشن خود را پوشید و به صفوف اول شتافت و مشغول جنگ شد. در این هنگام یکی از سپاهیان غزه شمشیر خود را در پشت پنهان کرد و چنین وانمود که از دژ فرار کرده است و می‌خواهدبه اسکندر پناهنده شود. همین‌که به اسکندر نزدیک شدبه زانو درآمد. اسکندر به او گفت: بلند شو و در صف سپاهیان من درآی؛ ولی او در این حال با تردستی شمشیر را به دست گرفت و خواست ضربتی به سر اسکندر وارد آورد، اسکندر سر خود را عقب برد و ضربت را رد کرد و با شمشیر دست سپاهی را انداخت. در این گیرودار تیری از سوی نگهبانان شهر به جوشن اسکندر آمد که آن‌را درید و به شانهٔ او فرونشست. پزشک اسکندر فوراً حاضر شد وتیر را از گوشت بیرون کشید، خون فوران کرد زیرا تیر به عمق نشسته بود. خون اسکندر جاری شد و بر اثر این حال اسکندر از پای درآمد و نزدیکانش او را در آغوش کشیدند و به اردو بردند.

بتیس دژبان غزه چون احوال اسکندر را چنین دید پنداشت که او کشته شده است، به شهر درآمد و مژده پیروزی را منتشر ساخت.

 اسکندر منتظر بهبودی زخم خود نشد و فرمان به گرفتن دژ داد و با زدن نقب سرانجام شهر گشوده شد.

 بتیس با نهایت دلاوری و شجاعت جنگ کرد و با وجود اینکه زخم‌های زیاد برداشته بود دست از نبرد نکشید، ولی از فراوانی زخم‌ها و خونی که ازاو میرفت بی‌حال شد و به دست دشمن افتاد.

اسیر را نزد اسکندر بردند و او در حالی که از شادی در پوست نمی گنجید به فرمانده دلیر چنین گفت: «بتیس» تو چنان نخواهی مرد که می‌خواستی، و باید حاضر شوی آنچه را که برای رنج و شکنجه اسیری می‌توانند اختراع کنند تحمل کنی. فرمانده شیردل در اسکندر خیره نگریست و ساکت ماند. اسکندر در این حال رو به مقدونیها کرد و گفت: ببینید این مرد چقدر یک‌دنده است، آیا زانو به‌زمین زده یا واژه‌ای که دلالت بر اطاعت کند گفته‌است ؟ اما من بخاموشی او پایان خواهم داد و اگر نتوانم به‌هیچ وسیله او را به‌حرف آورم، دست‌کم ناله‌هایش خاموشی او را قطع خواهد کرد.
چون بتیس به تهدیدات اسکندر گجسته وقعی ننهاد و باز خاموش ماند، اسکندر ستمگرانه حکم کرد پاشنه‌های پای او را سوراخ کردند و تسمه‌ای از چرم ازین سوراخ‌ها گذرانیدند، بعد رشته ها را به ارابه ای، و ارابه را به اسب‌هائی بستند و دور شهر کشیدند تا بتیس جان داد.(2 و 3)

جانشینان اسکندر نیز تا 200 سال غزه را در اشغال خود داشتند و پس از آن رومی‌ها با شکست دادن آن‌ها غزه را اشغال نمودند.

 

در روزگار ساسانیان، بار دیگر غزه به‌دست ایران افتاد.

اسپهبد شهربراز فرمانده ارتش ایران در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی، شام (سوریه) را در سال ۶۱۳ میلادی، فلسطین و اورشلیم (بیت‌المقدس) را در سال ۶۱۴ م. غزه و مصر را در سال ۶۱۶ م گشود. این‌ها از استان‌های مهم امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بودند.

پس از گشودن مصر، شهربراز به کنستانینوپل (کنستانتین‌آباد یا قسطنطنیه) پای‌تخت روم روی آورد و به همراه «اسپهبد شاهین» عرصه را بر رومیان تنگ کرد؛ و دوباره قلمروی ایران به همان گستردگی زمان کمبوجیه و داریوش بزرگ هخامنشی رسید.

 این پیروزی‌های بزرگ و پرطنین در قرآن کریم نیز یاد شده است. در سوره‌ روم چنین آمده‌است: الم «1» غُلِبَتِ الرُّومُ «2» فِي أَدْنَى الْأَرْضِ"3" (روم در سرزمین نزدیک شکست خورد.)
از سوی دیگر شهربراز به خاطر پیروزی‌های فراوانش، محبوب ارتش و مردم ایران شده بود و می‌گویند خسرو پرویز بر او رشک برد و درصدد برآمد که او را از بین ببرد. (سرگذشتی مانند سورنا و ارد شاهنشاه اشکانی، بهرام چوبین و هرمز شاهنشاه ساسانی، امام‌قلی‌خان و شاه‌صفی پادشاه صفوی).

هراکلیوس (هرقل) امپراتور روم شرقی، از این شرایط سوءاستفاده کرد و نامه‌ای تقلبی را به شهربراز نشان داد. در این نامه خسرو پرویز به سپاهیان ایران دستور داده بود شهربراز را بکشند. شهربراز با دیدن این نامه، دل‌سرد شد و ارتش خود را کنار کشید و از جنگ دور شد و بدین ترتیب روم از سقوط حتمی نجات یافت؛ و غزه این‌بار پس از 10 سال بار دیگر از سرزمین ایران جدا شد.(4)

 

درپایان بد نیست یادآوری شود که یکی از اساتید فلسفه در دانشگاه جندی‌شاپور در زمان انوشیروان دادگر پادشاه ساسانی،" ايسيدوروس غزي" (از مردم غزه) بود که سبب تحول عميقي در تدريس دانش و حکمت در دانشگاه بزرگ گندي شاهپور گرديد.(5)

 منابع:

1-     تارنمای تاریخ ایرانیان در این روز، دکتر نوشیروان کیهانی‌زاده

2-     لغت نامه دهخدا، واژه بتیس

3-     از ایران باستان، صفحه 1351

4-     تارنگار شهربراز، زندگی‌نامه شهربراز

5-     ايران در زمان ساسانيان، پروفسورآرتور کريستن‌سن، ترجمه رشيد ياسمي، ص 450

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در پنجشنبه 1387/10/26 و ساعت 8:9 |

5 شهریور به‌مناسبت بزرگ‌داشت زکریای رازی یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان ایران و جهان، روز داروساز نام گرفته‌است.رازی (که کشورهای غربی او را به‌نامRhazes می‌شناسند) نیز متاسفانه همانند پورسینا بدلیل سهل‌انگاری ما، توسط کشورهای عربی ب‌عنوان دانشمند عرب به جهان شناسانده می‌شود.

در 5 شهريور 209 هجري خورشیدی در شهرري كودكي به دنيا آمد كه درآینده به «جالينوس ایران و جهان اسلام» شهرت يافت. از هنگامه جواني رازي آگاهی چنداني در دست نداريم. آنچه مسلم است او تحصيل پزشكي را در سال‌های بالای زندگی در همان شهر خود آغاز كرد و مدتي نيز رييس بيمارستان اين شهر بود.

  سپس به بغداد رفت و رياست بيمارستان بزرگ بغداد ( عضدي) زا برعهده گرفت. این بیمارستان به‌دستور عضدالدوله دیلمی پادشاه ایرانی و دانش‌دوست خاندان بویه ساخته شده بود. رازي برای انتخاب جایگاه ساخت بيمارستان از روشي نوین بهره برد، به اين ترتيب كه در چهار نقطه در نظر گرفته شده از شهر برای بناي بيمارستان تكه‌اي گوشت قرار دارد و جایی را كه در آن گوشت ديرتر فاسد شده، براي ساخت بیمارستان پيشنهاد كرد. رازي با بيماران خود بسيار مهربان بود و به دانشجويان خود اندرز مي‌داد كه نسبت به تهيدستان مهربان باشند.

رازي در دانش پزشکی كتابهاي بسيار باارزشي نوشته است. مشهورترين كتاب او «حاوي» در سي‌جلد مي‌باشد كه در حقيقت يك دايره‌المعارف پزشكي است كه در آن بيماريهاي گوناگون و درمان آنها  مورد بحث قرار گرفته است . البته او خود در دوران زندگی موفق به تكميل اين اثر نشد و پس از مرگش ابن عميد وزير دانشمند ركن‌الدوله پادشاه ديلمي با كمك شاگردان رازي به جمع‌آوري و تكميل آن دست زد. اين كتاب در دوازده بخش تدوين شده است كه عبارتند از : درمان بيماران، بيماريها، بهداشت،‌ شكسته‌بندي، زخم‌ها، داروها، خوراکی‌ها، داروهاي تركيبي، پیشه پزشكي ، داروسازي ، بدن و كالبدشكافي، و از كارافتادگي اندام‌ها .

از ديگر آثار رازي کتاب  «جدري و حصبه» كه در آن به روش علمي به شناسایی بيماري آبله و سرخك از يكديگر پرداخته است. رازي نخستين پزشکي است كه به روش علمي اين دو بيماري را از يكديگر افتراق داده است يكی از آثار مهم رازي «رساله شميه» است كه به نام ديگرش « چرا ابوزيد بلخي در وقت بهار هنگام بوييدن گل سرخ دچار زكام مي‌شود؟» هم شهرت دارد. ( ابوزيد استاد فلسفه رازي بوده است.)اين رساله از نخستين كتابهاي ايمني‌شناسي جهان به شمار مي‌رود.

«منصوری در تشریح» کتاب دیگر رازی است که در آن درباره آناتومی (اندام شناسی)، کالبدشکافی و تشریح اندام، اثر خوراکی‌ها و دارو، بهداشت و زهرشناسی بحث می‌کند.

. رازي از نخستين افرادي است كه از دانش شيمي در علم پزشكي استفاده كرد، به همين دليل او را پدر داروسازي و شيمي كاربردي نيز لقب داده‌اند. تهيه اسيدسولفوريك به وسيله تقطير زاج سبز و توليد الكل از طريق نقطير مواد نشاسته‌اي و قندي تخمير شده و استفاده از الكل در داروسازي و مصارف پزشكي از جمله كارهاي رازي در حوزه اين دانش به شمار مي‌رود. او را مکتشف این دو ماده شیمیایی در گیتی می‌دانند.

 «مفيدالخواص»، «من لا يحضره الطبيب»، «اقراباذين»، «شک بر جالينوس» ، ‌«برء الساعه»(درباره فوريتهاي پزشكي و اورژانس )، «الحصي المتولد  في‌الكلي و المثاني»(درباره سنگ كليه و مثانه) از ديگر كتابهاي ارزشمند رازي هستند.

رازي در ميان پژوهشگران تاريخ علوم به وارستگي و امانتداري علمي معروف است، زيرا آنچه را که از منابع و مراجع ديگر گفته، به گوينده و منبع اصلي نسبت و ارجاع داده است. تعداد رساله‌ها و كتابهاي رازي در منابع مختلف از 123 تا 235 ذكر شده كه بسياري از آنها امروز در دسترس نيست. رازي در پنجم شعبان 313 هـ ق زندگی را بدرود گفت.

+ روز دامپزشكی (گائوش روز)

+روز آزمایشگاهیان (روز بزرگداشت جرجانی)

+ روز پزشك (روز بزرگداشت پورسينا)

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در یکشنبه 1387/06/03 و ساعت 22:2 |

13 تیر، تيرگان روز از تير ماه، جشن يادمان آرش است وچه پرشكوه است پيمان ما براي پاسداشت نام ايران جاودانه در گستره‌گيتي.

 

داستان آرش:

آرش زه كمان را كشيد، تا انجا كه بازوهاي ستبرپ كمان شدند و جانشين تيري كه از چله كمان رها شد

داستان آرش كمانگير، داستان پیکار تا سرحد مردن و شهادت است. قصه آشناي پهلوانان ايراني وجنگ ايران وتوران. داستان چشم آرزومند مردمي كه دوخته به كمان مرد دليري از تبار ايرانيان آریایی نژاد بود .

 آریامردي كه مهم نيست نامش آرش بود يا ارخش، اشک بود یا ارشک؛ مهم نيست كشاورز بود يا سپاهي. تنها مهم است كه از تبار ايراني بود وبه راد مردي مشهور.

"منم آرش، سپاهی مرد آزاده... مجوییدم نسب، فرزند رنج و کار"

 

 چون افراسياب بيدادگر شاه توران زمين را ديد پيراهنش راپاره كرد وگفت:

تن من را نگاه كن كه تندرست است اما مي‌دانم در راه انداختن اين تير مي‌ميرم ونشان ايران زمين برآسمان بوسه خواهد زد.

"که تن بی‌عیب و جان پاک است"

 

 آنگاه آرش از بلندترين قله‌هاي البرز بالارفت، جايي كه سرش به آسمان مي‌ساييد وتير كوچكش را از چله رها كرد و خودش جان سپرد. مي‌گويند سرداران ايران و توران روزها پشت سرآن تير دويدند و راندند و با چشم‌هاي شگفت‌زده ونگرانشان ديدند، چگونه تير آن رادمرد افسانه‌اي بر درختي بزرگ وتنومند، كنار ساحل رود جيحون فرود آمد.

"ولی، آن‌دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است؛ فرورفتن به کام مرگ شیرین است؛ همان بایسته‌ی آزادگی این است."

 

بازهم مي‌گويند همان موقع بود كه روح از چله رها شده آرش آرام گرفت. بركنار درخت گردويي هزار فرسنگ دورتر از دماوند؛ و منوچهر شاه ايران زمين آن درخت را نشان آرش خواند. درختي كه تيري چوبي را در قلبش پذيرفته بود. تير كوچكي كه نشان تمام جان وعشق و آرزوي ايرانيان بود.

"آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش؛ کار صدهاهزاران تیغه‌ی شمشیر کرد آرش"

 

سخنی با آرش:

مي‌دانم بسیار بزرگ و بزرگوارتر از من و بسیاری دیگر از ایرانیان بوده‌ای. اما هيچ عنواني را كنار نامت نمي‌آورم، چراكه مي‌پندارم كه هر عنواني جز نام تو از مرتبه‌ات مي‌كاهد وچهره‌ي مينويت را مي‌آلايد.

نام تو به فره نام ايران است و بلندي قامتت به بلنداي دماوند سپيد يال، چنان كه بستر سينه‌ات را به فراخي دشت ميشان دانسته‌اند؛ و سياهي گيسوانت به شب‌هاي مخملين سبلان ایران زمین مانند شده.

 

آرش! دوست دارم بدانم آن شب برتو چه گذشت، آن شب تاريك پس از شكست از افراسياب بیگانه. آن شب كه منوچهر شاه بی‌کفایت پیشدادی مردانش را واداشت در كوچه ‌پس‌كوچه‌هاي ايران فرياد زنند وكمانداري شيواتير را بجويند؛ كه بر البرز كوه برآيد وجنگ اهريمنانه تورانيان را به تيرپراني به پايان برد.

 

آن شب تو دربسترت خفتي يا گريستي؟

شايد آن شب هزاران نفر خفتند وگفتند: ما را چه به شيواتيري و مرزاندازي كه لقمه‌ناني مي‌خواهيم از براي زندگي چه درايران چه در توران زمين. و هزاران افسوس که چه اندیشه ناپاکی.

"غیرت اندر بندهای بندگی پیچان، عشق در بیماری دل مردگی بی جان"

 

وچه هزاران هزاري كه گريستند از ناتواني و درماندگي؛ و چه سربازان و سردارانی که نالیدند از بی‌کفایتی حاکمان؛ وچه زن‌ها كه نفرين گفتند افراسيابان را كه غارتگران شادماني ايران بوده‌اند.

"کودکان بر بام، دختران بنشسته بر روزن، مادران غمگین کنار در، مردها در راه."

 

 من مطمئنم كه آن شب تو نخفتي و نه گريستي، تو انديشيدي كه آرش از اين خاك است كه معنا مي‌يابد و ميان آرش و خاك، خاک پاک و اهورایی  را برگزيدي.

 

آرش! دوست دارم بدانم آن لحظه كه برهنه شدي تا پيچاپيچ اندامت را نمايان كني كه بگويي تني سالم به نبرد دشمن آمده افراسياب در دل چه مي‌انديشيد؟

"دشمنانش در سکوتی ریش‌خندآمیز، راه واکردند"

 

او تيرت را هرآيينه كوتاه پر مي‌پنداشت كه بلندي انديشه‌اش به كوتاهي علف‌هاي هرز كنار جيحون بود. افراسياب و دیگر ایران‌ستیزان غافلند كه اهورامزدا سرزمين خود ايران را به فره ايزدي پاس مي‌دارد و فرشتگان پاک را فرمان مي‌دهد راهي پديد آرند كه تير تو، تير ايران، چنان شتابان و راست رود كه نيم‌روز بعد بر كهنسال گردويي فرود آيد و آنجا مرز ايران كه نه، نقطه ستايش عشق باشد.

 

آرش! اما يك پرسش وپاسخ تاریخي كه سرانجام خود يافتم، آنگاه كه سرگذشت مقدس ایران را مي‌خواندم وجابجايش از ياري فرشتگان به فرمان پروردگار یکتا مي‌ديدم، مي‌انديشيدم اگر ايران سرزمين برگزیده اوست، پس چه نيازي به تو و به رستم، به کاوه و به آریوبرزن، به سورنا و به همت، به باکری و سرافراز؟ كه او مي‌توانست خود به دست معجزه‌ ايران را از مکر كژانديشان واهريمن‌خويان نگاهبان باشد.

 

خواندم، خواندم و اندیشیدم تا ديدم كه هيچ معجزه‌اي نيست مگرآن كه آغازي زميني داشته باشد.

چرا که یزدان پاک خود فرموده است: همانا خداوند سرنوشت هیچ تباری را دگرگون نمی‌سازد مگر آن‌که خود بخواهند.

و تو نقطه آغاز آن معجزه بودي  ودانستم كه معجزه‌اي در كار نخواهد بود مگر آن‌كه ما بخواهم. معجزه از دل ما آغاز مي‌شود و آب را مي‌شكافد و باران را فرمان بارش مي‌دهد.

 بي تو و پاك انديشي‌ات ، خداوند توانا هيچ فرشته‌اي رافرمان نمي‌داد كه تير را هزار فرسنگ آن‌سو فرود آرند و ايران را بگسترانند تا ان سوي فرغانه.

 اگر پري نهفته‌رخ است وديو در كرشمه حسن؛ منم كه پري را رانده‌ام وديو را خوانده‌ام.

کنون دارم به پاس اين یافته، خود را عادت مي‌دهم كه در انتظار هيچ معجزه‌اي نباشم، هيچ چيز براي سرزمين اهورایی ایران رخ نخواهد داد مگر آن كه من بخواهم، تو بخواهی و ما بخواهیم.

"در این میدان، بر این پیکان هستی سوز سامان ساز، پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز"

 

روزهاست كه در پي كمان خود هستیم. كمان ما ديگر آن چوب خم‌شده و زه پوستينش نيست. كمان ما از جنس امروز است و تيري مي‌خواهیم كه چون به پرواز درآيد خاك سپند ایرانمان را معنايي ديگر بخشد. ما بر دماوند مي‌ايستیم، اما تيرمان نه در گستره خاك كه بر بلندای آسمان مي‌رود ومي‌رود، بي فرود تا ايران ما دوباره معنا بگيرد وبر صدرگیتی  نشيند.

"شعله بالا می‌رود پرسوز"

 

صبح‌گاه سیزدهم تیرماه به احترام نام تو و به عشق ايران زمين، یادی از تو خواهیم کرد، چنان كه نیاکانمان در جشن تیرگان مي کردند، و خداوند را با عشق مي‌خوانيم كه كشتزارهامان سرسبز وبارور باشد و دلهامان شاد، ایران سربلند باشد و فرزندانش مایه افتخار.

باشد آنچنان كه ذره‌ذره پراكنده برخاك ايران آریایی، از هرجا گلي رويد وچشمه‌اي جوشد و همگان همه با هم نام سرزمين مادري را فرياد زنند.

 

و در پایان:

دلبسته داستان آن پيرزنم كه پیش از رفتن آرش به سوي كوه البرز در كوره‌راهي جلوي اسبش را گرفت وگفت: كاش تيرت تا سرزمين مرو راه بسپارد، سرزميني كه فرزند من انجا فرماندار است و چشم به دستان تو دارد. وتير تا مرو رفت واز آنجا هم گذشت. نمي‌دانم به آرزوي آن پير زن يا نفسي كه فرشتگان دربازوي آرش دميدند يا آن همه عشقي كه آرش در كمانش رها كرد.

 

پی‌نویس: شعرهای درون گیومه از زنده‌یاد سیاوش کسرایی  

هفته نامه عصر نی‌ریز، شماره 257، 9/4/57، دکتر حسنعلی پیشاهنگ

 

+ روز قلم و نویسنده در ایران باستان (جشن تيرگان)

 

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در پنجشنبه 1387/03/30 و ساعت 15:26 |
روز 30 فروردین ماه را به نام روز آزمایشگاهیان و روز بزرگداشت جرجانی نامگذاری كرده‌اند. یعنی روز اسماعیل جرجانی پزشك، آزمایشگر و پژوهنده‌ی بزرگ ایرانی. شاید برای بزرگداشت نابغه و تیزهوشی كه تنها یكی از دانش‌هایش پزشكی بوده و در فقه، حدیث، عرفان و ادبیات پارسی نیز سرآمد روزگار بوده، تازه پس از 70 سالگی بزرگ‌ترین فرهنگ‌نامه‌ی روزگار خویش را نوشته، بسیای از بیماری‌ها را برای نخستین بار توصیف كرده، روش‌های آزمایشگاهی نوینی در آن زمان برای تشخیص بیماری‌ها ابداع كرده و با كتابش زبان علمی فارسی را جان دوباره‌ای بخشیده است؛ این كمترین كار باشد.


زندگی‌نامه
قرن پنجم هجری اوج شكوفایی فلسفه‌ اسلامی بود. در سایه‌ی آرامش و قدرتی كه دولت سلجوقیان و وزیر بزرگ آن دولت خواجه نظام‌الملك توسی به وجود آورده بود و با از بین رفتن تعصبات شدید و نیز كاهش قدرت خلفای ضد ایرانی و فارسی ستیز بغداد، گرایش به علوم عقلی رواج یافته بود؛ البته علوم عملی به آن چه كه ابن سینا و دیگران آموزش داده بودند منحصر بود. به نظر می‌رسید پزشكی ایرانی به نهایت خود رسیده و دیگر جای پیشرفتی ندارد و البته چنین بود اگر آن مرد نیامده بود.
نام كامل این مرد كه خیلی زود زبانزد آن روزگار شد، سید اسماعیل پسر حسن بود كه در گرگان (یا به تلفظ آن روزگار جرجان) زاده شد. كنیه‌اش ابوابراهیم بود و لقب‌هایش شرف‌الدین و زین‌الدین. با این حال همه به نام جرجانی می‌شناختندش.

تاریخ تولد جرجانی دقیقاً مشخص نیست و پژوهشگران از روی شواهد، آن را 434 هجری قمری تعیین كرده‌اند. با وجود اهمیتی كه جرجانی در تاریخ پزشكی ایران دارد، بر خلاف پزشكان مهم دیگر هیچ حكایت و افسانه‌ای از زندگی او ساخته نشده، بلكه اطلاعات زندگینامه‌ای هم درباره‌ی او بسیار كم است. این قدر هست كه جرجانی طب را نزد عبدالرحمان ابن ابی صادق آموخت.
عبدالرحمان پسر ابی‌صادق، از شاگردان ابن سینا بود كه به خاطر مهارتش در تشریح و نیز ترجمه‌هایی كه از كتاب‌های یونانی جالینوس داشت، به بقراط ثانی معروف بود. او پزشك كارآزموده‌ای بود كه پی‌درپی از سوی پادشاهان فراخوانده می‌شد؛ ولی او همانند همه‌ی ایرانیان آزادمرد هیچ‌گاه به دربار آنان‌که ستمکار بودند نرفت و در پاسخ هدایای گران‌بهای سلطان مسعود غزنوی گفت: دانش خرید و فروخت نمی‌شود. مرا نیازی به پذیرفتن این اموال نیست.


عجم زنده كردم بدین پارسی
سال 504 هجری، وقتی اسماعیل جرجانی وارد خوارزم شد، مردی هفتاد ساله بود و در اوج شهرت. قطب‌الدین محمد، تازه دولت خوارزمشاهیان را بنیان گذاشته بود و برای تقویت دولتش دانشمندان و هنرمندان را از سرتاسر ایران به دربار خود فرا می‌خواند. پس به محض رسیدن جرجانی به خوارزم، او را بزرگ داشتند و ماهیانه‌ای هزار دیناری برایش مقرر كردند. جرجانی كتاب‌هایش را در همین دوره‌ی پركار نوشت، و به نام پادشاه خوارزم.

او پنج كتاب نوشت كه گران‌سنگ‌ترین آن‌ها ذخیره‌ی خوارزمشاهی است. اهمیت این كتاب نه تنها در نوشته‌های پژوهشگرانه‌ی آن است كه با بیانی قاطع، فشرده و قابل فهم، سراسر دانش پزشكی آن روزگار را یك جا گرد می‌آورد، بلكه بیشتر در زبانی است كه به آن نوشته شده است.

كتاب ذخیره 10 بخش دارد:

1- فیزیولوژی و تشریح         2- آسیب‌شناسی عمومی و فیزیولوژی دوران كودكی           3- بهداشت عمومی و محیط زیست           4- تشخیص و پیش‌آگهی بیماری‌ها           5- تب     6- بیماری‌های داخلی و مامایی      7- جراحی، ارتوپدی و شكسته‌بندی      8- بهداشت شخصی و آرایش     9- زهرشناسی و پادزهر      10- داروشناسی

جرجانی را می‌توان دنباله‌رو برزویه‌ی طبیب، پزشك بزرگ ایرانی در روزگار ساسانیان دانست. او همان خدمتی را كه دانشمندان پیشین (فردوسی به تاریخ ایران و سهروردی به عرفان ایران) به زبان پارسی كردند، به فرهنگ فارسی كرد.
وی با تألیف این دانش‌نامه‌ی پزشكی بزرگ، توانایی‌های فراوان زبان فارسی را برای نگارش متون علمی نشان داد. تا پیش از جرجانی، تنها چهار یا پنج جزوه‌ی كوچك به زبان فارسی نوشته شده بود، اما عبارات و اصطلاحاتی كه او از كتب عربی رازی و ابن سینا برگرفت، بعدها پایه‌ای برای استفاده‌ی نویسندگان بعدی در زبان علمی فارسی شد.


علامه دهخدا كه خود با نگارش واژه‌نامه خدمتی بزرگ به زبان فارسی كرده، درباره‌ی ارزش ادبی كارهای جرجانی و نیز خدمت او به فارسی چنین نوشته است: ذخیره از لحاظ ادب، شاهكاری بی‌نظیر در نثر فارسی است.
پس از كتاب حاوی رازی و قانون پورسینا، ذخیره‌ی خوارزمشاهی بیشتر از هر كتاب پزشكی دیگری در تمدن اسلامی، ایرانی و جهانی مورد مراجعه و اقتباس قرار گرفت و به همان سرعتی كه كتاب قانون توانسته بود، به شهرت و محبوبیت رسید.

سرانجام وی به شهر مرو رفت و در همانجا درگذشت؛ در سال 535 هجری و در سن 95 سالگی؛ گفته‌اند تا زمان مرگ سالم و قوی بود.
تأثیری كه جرجانی بر پزشكی اسلامی گذاشت، فارسی كردن آن و ساده‌تر كردن آموزش پزشكی بود. درباره‌ی جرجانی گفته‌اند: او سنت پزشكی ایران باستان را زنده كرد. و نیز گفته‌اند: او دانش‌نامه‌ی متحركی بود كه یك دائره‌المعارف پزشكی از خود به جای گذاشت.

+ روز پزشك (روز بزرگداشت پورسينا)

+ روز دامپزشكی (گائوش روز)

+ مسـافري از ري (روز داروساز)

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1387/01/30 و ساعت 12:46 |
چه مرد است و اين مرد را نام چيست؟
 ايجاد پيوند بين تاريخ و افسانه، آن‌چنان آسان نمى‏نمايد تا از اين طريق بتوان به شخصيت تاريخى يا اسطوره‏اى قهرمانان شاهنامه يا داستانهاى اساطيرى ساير ملتها راه يافت. اگر به وجود افسانه‏اى قهرمانان با نگرشى جهان‏بينانه بنگريم، تبلور زندگى آدمهاى پيش ازتاريخ، منشها، آرزوهای درونى آنها را بازمى‏يابيم. بنابراين، توجه به شخصيت افسانه‏اى يا تاريخى رستم نيز قرنهاست كه مورد نگرش افراد جامعه و اهل تحقيق بوده و خواهد بود.
‌ مهم اين است كه نبايد اين افسانه‏ها را با خرافات يكى بدانيم، زيرا افسانه‏ها نگرشى به حماسه و بازپردازى روحى و تقويت جنبه‏هاى ملى و قومى دارند، اما خرافات سر در گريبان ناتوانى فرهنگى و تنگ‌ميدانى فرهنگى.

حماسه:
حماسه منظومه‏اى است مبتنى بر توصيف و تعريف اعمال پهلوانى، مردانگى، دلاورى، میهن‌‌دوستى و بزرگيهاى قومى، تهييج و تشجيع ملتى عليه دشمنان و بيگانگان و بيان سرفرازى يك ملت.
طبيعى است كه، در زمان اشغال يك سرزمين توسط نيروهاى بيگانه، مجموعه‏اى از داستانها و تمثيلها و لطيفه‏ها و نمايش منشهاى پهلوانى و قهرمانى و سروده‏هايى برمبناى تهييج عواطف و احساسات و مظاهر ميهن‌دوستى و فداكارى و ايستادگى در برابر دشمنان و ارج و قرب نهادن به صفات دليرانه جنگاوران و پهلوانان و قصه‏هايى در نشان دادن مظاهر شر و فساد دشمن، در بين مردم، دهان به دهان، نقل مى‏شود. داستان‌پرداز، اين حكايات را كه گاهى به اغراق نيز آميخته‏اند و معمولاً ذكر وقايع و رويدادهاى شگفت‏انگيز و تعجب‏آميز مى‏باشند  جمع‏آورى مى‏كند و بي آنكه در آنها دخالت يا تصرف نمايد، آنها را به رشته‌ی نظم مى‏كشد يا به زيور نثر مى‏آرايد.

محققان، منظومه‏هاى حماسى را به گونه‏هاى مختلف تقسيم كرده‏اند كه منظومه‏هاى حماسى ملى، حماسى دينى، حماسه‏هاى اساطيرى و پهلوانى و حماسه‏هاى تاريخى از آن جمله‏اند.
نوشته‏هاى حماسى پهلوانى، مسلماً در زمان زندگى پهلوانان يا نبرد روياروى آنها شكل نگرفته‏اند، بلكه قرنها پس از آنها به وجود آمده‏اند. بنابراين، زيربناى منظومه‏هاى حماسى و پهلوانى به اعصار و قرون كهن بازمى‏گردد و داستانهاى كهن هر عصر، الگو و پيش‌نيازى براى منظومه‏ساز قرون بعد از خود است.
حتماً لازم نيست كه منظومه‏هاى حماسى با جنگ و خونريزى در ارتباط باشد، بلكه خود مى‏تواند ذكر پهلوانيها، عقايد، آداب و رسوم و تمدّن و نحوه زندگى و دلاوريهاى يك قوم دربند يا از بند رسته باشد؛ چنانكه، در شاهنامه فردوسى، خصايص اخلاقى و مدنى و فرهنگى و وحدت ملى و مراسم اجتماعى و راه و رسم پهلوانى و مردم‏دارى و گذشت و فداكارى و پاكى و درستى و ديندارى و خرد و عقل و تدبير و حتى تعصب و يكجانبه فكرى و سرنوشت و تقدير و تراژدى و عشق و پاكدامنى را مى‏توانيم آشكارا دريابيم.
ابوالقاسم فردوسى (411-329 ه.ق) همه داستانهاى پهلوانى موجود زمان خود را، كه از گذشته‏هاى دور و نزديك برجاى مانده بود، با كوشش بسيار گردآورد و با دقت فراوان آنها را مرتب و منظم ساخت و به رشته‌‌ي نظم كشيد. او از اين عمل دو هدف داشت:
1- بيان سربلنديها و دلاوريهاى ايرانيان و نشان دادن روح پهلوانى و بيداردلى آنان، در زمانى كه بيگانگان ترك و تازى، سراسر خاك تابناك اين ملك اهورایی را در زيرپاى داشتند؛
2- نجات زبان پارسى نو كه در آن زمان دوره نوجوانى و جوانى خود رامى‏گذراند، از هجوم زبانهاى بيگانه و متجاوز ترکی و عربی.

رستم كيست؟
رستم قهرمان داستان و پهلوان دلبخواه و مورد علاقه‌ي فردوسى است كه در تمام ميدانهاى جنگ و پهلوانى از جانبدارى و دلبستگى حماسه‌سراى طوس برخوردار بوده است.
افزون بر فردوسی دیگر اندیشمندان ایرانی نیز رستم را نماد و سمبل یک انسان کامل و دارای همه ویژگی‌های برگزیده و خوب انسانی می‌دانند، مولوی می‌فرماید:
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت         شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
در شاهنامه به عناصر پهلوانى و حماسى بسيار برمى‏خوريم. پهلوانان در اين كتاب عبارتند از پهلوانان سيستان، خاندان كاوه، پهلوانان اشكانى (كه عبارت بودند از گودرزيان، ميلاديان، فريدونيان و خاندانهاى ديگر)، خاندان نوذر (كه طوس فرزند او بود) و بالاخره سرشناس‏ترين و ممتازترين خاندانها، پهلوانان كيانى كه بزرگترين آنها فريبرز و اسفنديار بوده‏اند. رستم از يلان سيستان بود، ساكن زابل يا زاول. زابل در جنوب بلخ، مغرب خراسان و شمال بلوچستان واقع و مركز آن شهر غزنين بوده است  که از شهرهاى خراسان بزرگ و سيستان محسوب مى‏شد؛ و سيستان (سكستان، سگز، نيمروز يا سجستان) همان است كه امروز مركز آن، شهر زابل فعلى است كه در شمال شهرستان زاهدان واقع شده و در عهد باستان مركز ايران و حكومت‌نشين بوده و حضرت زردشت، زيج خود را در اين شهر بنا نهاده بود و، به طور قطع و يقين، مى‏توان گفت كه بزرگترين پهلوانان و دلاوران حماسى ايران از سيستان برخاسته‏اند.

نژاد رستم
نژاد رستم به جمشيد، پادشاه پيشدادى، مى‏رسد. جمشيد، هنگام فرار از ضحاك تازى، با دختر كورنگ، پادشاه زابل، ازدواج كرد و از او صاحب پسرى شد كه نام او را نور گذاشت. از نور «شيدسب» و از او«طورك» و از طورك «شم» و از شم «اثرط» و از او«گرشاسب» و از گرشاسب «نريمان» و از او «سام» به وجود آمدند. از سام فرزندى به دنيا آمد، كه در هنگام تولد سُرخ‌روى و سفيدْموى بود و بدين سبب او را «زال» يا زال زر، كه هر دو به معنى پير است، نام نهادند. سام از تولد اين فرزندِ پيرْسر شرمگين شد و براى نجات خود از اين ننگ، او را به البرزكوه برد و همانجا رهايش ساخت. اما سيمرغ آن كودك را به كنام يا آشيانه خود برد و از او پرستارى ومراقبت كرد تا بزرگ شد و پهلوانى دلير و بى‏باك گشت و آنگاه به سوى پدر– سام– بازگشت. در هنگام عزيمت زال، سيمرغ، چند پَر از پرهاى خود را به او داد و از او خواست كه هرگاه سختى بزور نمايد يا دشمن سرسختى فرا رسد فوراً پر را آتش بزند تا سيمرغ حاضر گردد و گره از كار او بگشايد. از زال و رودابه فرزندى پديد آمد كه او را رستم نام نهادند.

رستم
در ادبيات پهلوى، «رتس تخمك»، «رتس تهم» و «رتس تخم» و در فارسى، «رس تهم» و رستم. لكن در اوستا، نامى از زال و رستم برده نشده، اما نام «راوت ستخم»، به عنوان يكى از القاب گرشاسب، در اين كتاب آمده است. رستم در فارسى به معنى قوى، بزرگ هيكل، درشت‌اندام و رشد كرده آمده است.
رستم فرزند زال بود، همان پرورش يافته‌ي سيمرغ. او قدرت فوق بشرى داشت؛ كيقباد، كيكاوس و كيخسرو را به پادشاهى رساند؛ ديو سفيد را كشت و دوبار كيكاوس را از بند نجات داد؛ در تمام ميدانهاى جنگ و پهلوانى پيروز بود و، براى عظمت ايران، پيكار بسيار كرد؛ از هيچ‌كس وهيچ‌چيز هراس نداشت؛ قدی بسیار بلند داشت، ششصد سال عمر كرد؛ گرز او نهصد مَن ‏وزن داشت؛ هيچ اسبى توان سوارى دادن به او را نداشت جز رخش، كه اسبى استثنايى بود.

رخش از مصدر رخشيدن و درخشيدن آمده است، كه خود ارتباطى نزديك با خورشيد و دين مهرى دارد. رنگ رخش تركيبى بود از قرمز و زرد و سفيد و گلهاى بسيار كوچك در ميان آنها. زيردم و از چشم تا دهن اسب، سفيد بود و آن را «بورابرش» مى‏گفتند. رنگهاى زرد و سرخ و سفيد رخش نيز تأمل انسان را از رنگ نور خورشيد برمى‏انگيزد. رخش داراى عقل و هوش و شجاعت بسيار بود و با رستم به زبان خود سخن مى‏گفت و يكبار اژدهايى را كشت.

رودابه
مادر رستم، دختر مهراب كابلى، پادشاه كابل، بود. گفته‏اند كه رستم از نسل رود است، زيرا كه خورشيد ازروى رودخانه طلوع مى‏كند و واژه رودابه نظر در همين مطلب دارد. درباره‌ي وجه تسميه‌ي رستم– علاوه بر اينكه اين واژه ساده شده‌ي كلمه‌ي رست تهم، رس تهم و رس تخم، به معنى كشيده‌قامت و قوى‌هيكل است– داستان ديگرى را هم ذكر كرده‏اند و آن اينكه، پس از شكافتن پهلوى رودابه و بيرون كشيدن رستم به اشارت سيمرغ، چون رودابه بهبود يافت، كودك را نزد او بردند و او از شادى فرياد كشيد و گفت: «از بلا رستم»، يعنى آسوده شدم، و از اين جهت او را رستم نام نهادند.

در هنگام تولد رستم:
به يك روزه گفتى كه يكساله بود                يكى توده سوسن و لاله بود
از كودكى، زورمند و قوى بود. در همان اوان كودكى، پيلى بزرگ را كشت و به دژ «سپند» رفت و اهل دژ را به انتقام خون نريمان به قتل آورد و «كُك كوهزاد» را، كه زال خراجگزار او بود، بكشت. رستم بارها با افراسياب تورانى، براى نجات ايران، جنگيد و او را شكست داد. كيقباد را به پادشاهى رسانيد و، در عصر پادشاهى كيكاوس و كيخسرو، پهلوانيهاى بسيار كرد. سودابه ناپاک (همسر كيكاوس) را، كه عامل قتل سياوش شده بود، كشت و براى نجات فرنگيس و كيخسرو، كه پس از قتل سياوش در بند افراسياب بودند، گيو را به توران‌زمين فرستاد. بیژن را از بند رها ساخت. در اواخر عهد گشتاسب، با اسفنديار رويين‏تن نبرد كرد و در آخر، به چاره‏گرى سيمرغ، او را كور كرد و كشت و، در يك واقعه بسيار غم‏انگيز و تراژيك، فرزندش سهراب (سرخروى) به دست وى به قتل رسيد. در زمان كشتن اسفنديار، رستم پانصد سال عمر داشت و در عهد پادشاهى بهمن، پسر اسفنديار و نوه‌ي گشتاسب، كه خود از تربيت‌يافتگان رستم بود، به حيله‌ي برادر خائن خود، «شغاد»، در چاه افتاد. در اين واقعه، رستم و رخش هر دو تلف شدند. اما رستم قبل از مرگ فجيع خود از برادرش شغاد، كه برسر چاه بود، تير و كمان خواست. شغاد تير و كمان را به وى داد و خود در پشت درخت چنارعظيمى پنهان شد. رستم از داخل چاه، تيرى به سوى چنار رها كرد، به طوري كه تير از چنار گذشت و بر بدن شغاد نشست و چنار و شغاد به هم دوخته شدند. مرگ رستم در سنّ ششصد سالگى وى روى داد.

خاندان رستم
همان‏گونه كه بيان شد، رستم فرزند زال يا دستان بود. زال فرزند سام و سام فرزند نريمان بود. رستم، علاوه برشغاد، برادر ديگرى نيز داشت به نام «زواره» و خود رستم سه پسر و دو دختر داشت: سهراب، كه به دست وى كشته شد؛ جهانگير كه به طور ناشناس با پدر جنگيد ولى شناخته شد و از مرگ رهايى يافت، اما عاقبت ديوى او را از كوه پرتاب كرد و كشت؛ سومين پسر او فرامرز بود، كه بعدها به دست بهمن، پسر اسفنديار، به كين‏خواهى پدر، بر دار رفت. دختران رستم يكى «زربانو» بود و ديگرى «گشسب بانو». از سهراب نيز پسرى در وجود آمد به نام برزو (خوش‏قامت)؛ و از برزو پسرى پديد آمد به نام «شهريار».
بهمن، فزرند اسفنديار، پس از بردار كردن فرامرز، فرزند او «آذربرزين» را همراه با زربانو و گشسب بانو، زال، پدر رستم، و دو فرزند زواره (فرهاد و تخار) به بند كشيد؛ ولى به اشارت عمويش، «پشوتن»، آنها را به جز آذربرزين بخشيد و او را با خود به بلخ برد، اما در بين راه نجات يافت و بعدها با بهمن صلح كرد و جهان‌پهلوان سپاه او شد.

افسانه يا حقيقت
به طور مسلم، معلوم نيست كه داستان رستم از چه زمانى وارد زبان فارسى شده است. محققان و مورخان حدسهاى بسيار زده‏اند.

 در اوستا، كتاب دينى زردشت، نامى از رستم و زال نيامده است و درست هم همين است؛ زيرا كه رستم دين بهى را نپذيرفت و دعوت اسفنديار هم براى ورود او به اين دين مؤثر نيفتاد و تا آخر در آيين مهرى باقى ماند. البته، بايد گفت كه همه‌ي اين حدسها فرضيه‏اى بيش نيست. در متن پهلوى بندهشن، همچنين در كتاب اشکانی «درخت آسوريك»، از رستم نام برده شده است. بدون ترديد، داستان رستم يك داستان حماسى ملى است، در مقابل روايات دينى عصر گشتاسب و اسفنديار.

بعضى گفته‏اند رستم همان گرشاسب است، زيرا تمام صفات اين دو نفر نزديكى بسيار به هم دارند و محققان، داستان زال و رستم را با داستان گرشاسب از هم جدا نمى‏دانند و ريشه‌ي داستان او را در فرهنگ ملى و محلى مردم سيستان يا زرنگ يا نيمروزجستجو مى‏كنند و آن را بازمانده زمانى مى‏دانند كه سيستان در تصرف اقوام سكايى (یکی از شاخه‌های نژاد آریایی) بوده است.
حكايت رستم در عصر ساسانى در بين مردم موجود و رايج بوده و حتى در صدر اسلام اين داستان و داستانهاى ديگر ايرانى توسط شخصى به نام «نضربن حارث» در مكه روايت مى‏شد. نضر بن حارثه اين داستانها را از مردم بين‏النهرين فراگرفته بود. بنابراين، بايد گفت كه افسانه‌ي رستم نه تنها در مشرق ايران بلكه در مغرب اين سرزمين نيز رواج داشته است.
برخى از پژوهشگران، فرضيه‌ي سكايى بودن داستان رستم را قابل ترديد مى‏دانند، زيرا فارسى بودن نام رستم فرضيه‌ي سكايى بودن داستان رامنتفى مى‏سازد. پس، داستان رستم بايد مربوط به پيش از زمان تسلط سكاها بر سيستان باشد، كه از مشرق ايران به اين سرزمين تاخته بودند؛ و قطعاً اين داستان مربوط به چندين قرن قبل از ساسانيان است، به طورى كه در عصر ساسانى، اين داستان كاملاً شناخته‌شده و مشهور بوده است.
شاید رستم مانند بعضى از پهلوانان ديگر شاهنامه– مثل گيو، گودرز و بيژن و ميلاد– از سرداران و پهلوانان عصر اشكانى بوده است، كه در سيستان داراى قدرت بسيار بوده‏اند. اگر چنين باشد، رستم، علاوه بر يك وجود افسانه‏اى و حماسى، يك شخصيت تاريخى نيز مى‏باشد كه، تدريجاً و به مرور زمان، به وجودى افسانه‏اى و حماسى تبديل شده است و تمام خصلتهاى پهلوانى در وجود او گرد آمده است. اما چون مدارك و اسناد عصر اشكانى به دست ما نرسيده و ساسانيان تمام آثار اشكانيان را از بين برده‏اند، آن‌چنان كه بايد و شايد از شخصيت تاريخى رستم اثر چندانى در دست نداريم و بايد، مثل ساير قهرمانان و شاهان افسانه‏اى شاهنامه، به وجود افسانه‏اى او قناعت كنيم. اما اين دليل، انكار وجود تاريخى او به سبب نبودن مدارك و اسناد نمى‏تواند باشد و اگر، با شك و ترديد، وجود تاريخى او را بپذيريم، بايد قبول كنيم كه اين وجود غير از شخصيت افسانه‏اى او است، كه ششصد سال عمر كرد و قدی بسیار بلند داشت و قدرت و زور خود را نزد سيمرغ به امانت مى‏گذاشت و هنگام راه رفتن تا زانو در گل فرو مى‏رفت؛ زيرا كه او هم خود از عجايب روزگار بود و هم رخش او؛ و نكته آخر اينكه، اسطوره و افسانه، مخصوص دوره‏اى است ویژه و مردمانى خاص، كه با اسطوره و افسانه‏هاى خود مى‏زيسته‏اند و ما امروز زندگى و خط سير حيات مردم هزاران سال پيش و آمال و آرزوهاى آنها را در لابلاى افسانه‏ها و اساطير آنان درمى‏يابيم.

در پایان بد نیست اشاره ای به سورنا (سورن پهلو)  سردار اشکانی داشته باشیم. از دیگر نام‌آوران خاندان سورن، وینده‌فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت و برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند.

دکتر سید جعفر حمیدی

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1387/01/16 و ساعت 12:59 |

معتادان، به دنبال بهانه‌ای برای توجیه عمل خود هستند تا بدین وسیله از بار شماتت اطرافیان و غُرغر خانواده‌ی خود بكاهند و یا خود كمتر دچار عذاب وجدان شوند. برخی معتادان بیماری زمینه‌ای خود را بهانه قرار داده و شروع به استفاده‌ از مواد مخدر می‌نمایند و متأسفانه به این مواد معتاد می‌گردند، اما هنوز هم آن را مُسَكِن و لازمه‌ی درمانشان می‌دانند.

آن‌کس که نداند و نداند که نداند                در جهل مرکب ابدالدهر بماند


پرسش بسیار مهم و حیاتی برای خوانندگان گرامی مطرح شده‌است، چرا كه بهانه‌ی (فقط بهانه) برخی از كسانی كه به اعتیاد روی می‌آورند این است كه تریاك درمانگر دردهاست. و چه جالب اینكه بیماران با بیماری‌های گوناگون هر كدام آن را داروی خود می‌دانند و چه واهی و پوچ.  بیماری‌هایی كه تاكنون بیان شده‌اند عبارتند از: بیماری‌های قند، چربی، فشار خون، قلبی- عروقی، اعصاب، روان، كمردرد، روماتیسم، سرطان، انزال زودرس و ...


ولی حقیقت چیست؟ تریاك این بلای خانمان‌سوز بر روی هیچ یك از بیماری‌های یاد شده كوچكترین اثری ندارد (و در هیچ كتاب و منبع پزشكی از آن به عنوان دارو نام برده نشده است). اگر این گونه بود كه بایستی تریاك را داروی بهشتی نام می‌نهادند نه افیون و تخدیركننده.


اگر تریاك دارو بود كه كشورهای بسیار پیشرفته از نظر پزشكی و دارویی (مانند آلمان، كانادا، آمریكا و ...) زودتر از ما آن را می‌شناختند و به عنوان دارو سفارش و مصرف می‌كردند. (خوانندگان گرامی بهتر می‌دانند كه ماده‌ی اولیه‌ی ساخت همه‌ی داروهای مصرفی در ایران، از كشورهای غربی الگوبرداری شده است).


معتادان یك ویژگی بد دیگری هم دارند كه می‌خواهند دیگران را هم با خود غرق كنند. به همین دلیل برای كشیدن دیگران به منجلاب نیستی آن را بعنوان دارو به دوستان خود پیشنهاد می‌دهند. از پیامدهای ناگوار و زیانبار تریاك می‌توان به این موارد اشاره كرد: سرطان حنجره، بیماری انسدادی تنفسی، وابستگی روانی، از دست دادن توانایی جنسی، ناهماهنگی در تنظیم قند خون و ...


تنها اثری كه تریاك دارد این است كه مسكن و آرام‌بخشی می‌باشد كه آن هم در برابر پیامدهای زیانبار آن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. یعنی یك در برابر 99. پس كدام انسان عاقلی 99 زیان را بر یك سود ترجیح می‌دهد؟ شما قضاوت كنید.

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1386/11/26 و ساعت 19:50 |

این برنامه خوراکی شایسته افراد چاقی است خواستار که کاهش وزن هستند:

 

1-      هر صبح: يك ليوان معمولي آب، ناشتا و قبل از صبحانه ميل نمائيد.

 

2-   صبحانه: يك عدد سفيده تخم مرغ آب پز و يك ليوان معمولي شير و يك ليوان معمولي چاي و سه عدد خرما و يك تا دو كف دست نان جو (در صورت عدم دسترسي به نان جو از نان گندم كم نمك نيز مي توانيد استفاده نمائيد).

 

3-      ساعت 10صبح: يك ليوان معمولي چاي با يك قاشق چاي خوري عسل و يك نوع ميوه فصل.

 

4-      از ساعت 10تا30دقيقه قبل از نهار: سه ليوان معمولي آب.

 

5-   ناهار: دو عدد خرما ، يك فنجان سالاد با دو قاشق روغن زيتون و اندكي آب ليمو يا سركه يا نارنج و يا آب غوره (يكي از آنها).(توجه :با توجه به خالي بودن معده به ويژه از چربي و يا مواد نشاسته اي ، از مصرف زيثاد ترشي احتراز نمائيد ، در غير اين صورت با افزايش اسيده معده به ناراحتي دستگاه گوارش مبتلا خواهيد شد. هرگز تصور نكنيد كه با مصرف زياد ترشي ، لاغر مي شويد!!اين فكر اشتباه است) و گوشت بدون چربي يا سينه مرغ بدون پوست يا ماهي بدون چربي (كبابي ، آب پز ، پخته) البته با سبزيجات ميل نمائيد. در صورت عدم دسترسي به غذا يك عدد موز ميل نمائيد. حتماً ظهر و شب يك حبه سير (يا گرد سير)با غذا پخته شود. كمي زيره ، دارچين ، فلفل ، كمي نمك و زرد چوبه به غذا خود اضافه نمائيد.

 

6-      عصرانه (ساعت 3): يك ليوان معمولي چاي با دو عدد خرما و يك نوع ميوه فصل.

 

7-   شام(ساعت6بعد از ظهر): مانند نهار از مرغ يا گوشت يا ماهي مي توانيد .چنانچه كباب خواستيد بخوريد در منزل تهيه نمائيد چون كباب بيرون هم چرب و هم شور است البته مقدار مصرف گوشت چرخ كرده از يك تا سه همبرگر در هر وعده نبايد كمتر باشد. بستگي به قد و سن شما دارد البته بدون نان يك فنجان سالاد و روغن زيتون را فراموش نكنيد توجه كنيد كه مقدار گوشت بايد به اندازه لازم باشد اگر كمتر مصرف كنيد دچار ضعف مي شويد كه در نهايت رژيم غلط را بدنبال خواهيد نمود و به خاطر ضعف جسماني قطعاً در نيمه راه ، رژيم را رها خواهيد كرد.

هرگاه ميهمان هستيد و شرايط را جهت اجراي برنامه مناسب نمي بينيد ، سعي كنيد كه با اندكي سالاد و ميوه رفع گرسنگي نمائيد.بخصوص در مجلسي همچون عروسي سعي كنيد بر هوس پر خوري غلبه كرده و به اصطلاح رژيم خود را نشكنيد چرا كه با چند نوبت شكستن رژيم به نتيجه دلخواه رسيد. نكته مهم اينكه در فاصله ظهر تا نيم ساعت قبل از شام چند ليوان آي را فراموش نكنيد.

 

8-   ساعت 9شب: يك عدد سيب، يك عدد گردو و دو عدد فندوق ، دو عدد بادام بو نداده ، دو عدد كشمش ، دو عدد نخودچي ، دو عدد توت خشك ، دو عدد انجير سياه يا ني ريرزي ، يك فنجان ماست بدون چربي!چه بسا در نگاه اول اعداد فوق كمي خنده دار به نظر برسد ! اما توجه كنيد كه اگر هر كدام از آنها را در 30 روز ضرب كنيم ، به چه عددي دست خواهيم يافت ! مثلاً در 30 روز ،150 عدد خرما ، 450عدد آجيل مصرف خواهيد نمود.(خانمها زير قد 165 و آقايان زير قد 175 گردو را نصف و بقيه را يك عدد بخورند). اما در مورد ميوه هاي شيرين اين را بدانيد كه مصرف زياد آن چاق كنده است . پس سعي كنيد ضمن رعايت دقيق تعداد آنها ، در صورت امكان متنوع نيز باشد.

 

براي ايجاد تنوع در غذا چند گونه را یادآوری مي كنيم:

الف)دلمه (بدون برنج،لپه و روغن) همراه با گوشت و سبزي به اندازه كافي و چاشني به سليقه خودتان.

ب)انواع خورشها (سرخ نشده باشد) مانند خورشت آلو،به، باميه، هويج و كدو ،بادمجان ،كرفس ،قورمه سبزي و خورش هاي محلي (بدون روغن و نشاسته) لوبيا سبز، اسفناج،قارچ.

ج)كوفته سبزي(بدون برنج) با يك عدد تخم مرغ (جهت چسپندگي) همراه با چاشني دلخواه.

 

سالاد الويه ويژه چاقها:

نصف مرغ بدون پوست و بدون نمك را با يك پياز ك.چك مي پزيم. دو عدد تخم مرغ ، دو عدد هويج ،يك عدد سيب زميني نسبتاً بزرگ را پخته خرد مي كنيم. مرغ را بعد از اينكه پخته و آبش تمام شد خرد كرده، سپس همه را مخلوط مي كنيم از پنج تا شش خيارشور براي نمك آن استفاده مي كنيم. در اينجا خيار شور هم جاي نمك است و مزه سالاد. (فقط خيار شور را جهت تهيه سالاد الويه بايد مصرف نمود چون اشتها آور و چاق كننده است) براي سس سالاد سه قاشق روغن زيتون ، دو قاشق ماست ، يك قاشق آبليمو كمي فلفل سياه همه را مخلوط مي كنيم . اين سالاد براي 3شب مي باشد البته بدون نان.

 

غذاهاي ممنوع:

نوشابه گازدار ، انواع شكلات و شيريني ، مواد نشاسته اي مانند برنج ، نان ،حبوبات ،سيب زميني سرخ كرده يا چيپس آجيل ،بستني ،دسرها ، شير برنج ، شله زرد ، حلواها ، شربت ها، مرباها ، ماست چرب ، حليم و... انواع سرخ كردني ها ، كله پاچه سالاد الويه، سوسيس و كالباس ، انواع كنسروها ، تن ماهي ، سس ، پياز خام (بخاطر زياد كردن اشتها) ماكاروني ، قند و شكر.

 

برطرف كردن مشكلات ناشي از رژيم:

در طول انجام دستورات رژيم ، ممكن پاره اي عوارض و اختلالات در ساختار بدن بوجود آيد كه آن هم طبيعي از كمبود بعضي از مواد قندي بدن است . لذا جهت رفع پاره اي از مشكلات به توصيه هاي زير توجه كنيد :

1-   با توجه به ميزان كم شدن ميزان شيريني و قند در تغذيه روزانه ، طبيعي است كه قند موجود در خون نيز كاهش پيدا كرده و در نتيجه انسان دچار سردرد و سرگيچه بشود . براي رفع اين كمبود 3 تا 6 عدد خرما و يك قاشق عسل در رژيم روزانه گنجانده شدن است.

 

2-   با توجه به اينكه غذاهايي داراي سردي باعث سر درد و سرگيجه مي شوند ، بهتر است براي از بين بردن آن و بهتر كردن طمع غذا از كمي دارچين استفاده كنيد تا مجبور نشويد براي رفع سردرد و سر گيجه بطرف مواد شيريني و نشاسته اي برويد!

 

3-   يكي از نتايج مهم واصلي «رژيم » خوب ، همانا كم شدن و رد نهايت حذف شدن چربي هاي زائد و مضر بدن است . كه اين عمل خود نوعي «پيوست »ايجاد ميكند . براي جلوگيري از «پيوست» روزانه 4 قاشق روغن زيتون ميل نماييد . از طرفي استفاده از نان جو ، آلو و انجير (خيس شده و حد اكثر 5 عدد در روز ) ، ماست مخلوط با گل محمدي ، خورشت آلو و اسفناج و خورشت باميه نيز جهت جلوگيري از پيوست مفيد است.

 

4-   با استفاده روزانه يك استكان از آب انواع سبزيجات حد اكثر 2 استكان به تدريج به تمام ويتامينها درست خواهيد يافت . توضيح اينكه ، تمامي سبزيجات مانند شويد ، تره، جعفري، گشنيز ، تريچه ، ترب سياه ، تر خون ، و انواع سبزيجات خوردني مفيد هستند و با توجه به اينكه هر اندازه سبزي «خرد»شود ، خاصيتش كم مي شود بهتر است از آب  آنها استفاده نماييد ( جهت بهتر شدن مزه آنها مي توانيد چند قطره آب ليمو اضافه كنيد ).گاهي براي تنوع نيز مي توان آب ميوه هم نوشيد.

 

اين را بدانيد كه آب سبزي (هر نوع آن) به تناسب سن براي همه افراد مفيد است . شيوه گرفتن آب سبزي به شرح زير است:

به مقدار نيم كيلو سبزي مورد نظر را با دقت شسته و مدت يك ساعت در آب پاك نگهداريد . آنگاه با آبميوه گيري آب آن را گرفته و فوراً ميل نماييد . بهتر است در روزهاي اول با يك چهارم استكان معمولي شروع كنيد تا معده تان عادت كند و آنهايي كه از ناراحتي دستگاه گوارش رنج ميبرند ، ميتوانند سبزيجات و ميوه ها را به صورت پخته ميل كنند . البته توجه داشته باشيد كه منظور «كمپوت»متداول در مغازه ها نيست چرا كه سرشار از شيرني است ! بلكه منظور اين است كه سبزي و ميوه را در منزل به صورت پخته در آوريد.

 

5-   تصور نكنيد چون مثلاً كاهو كالاري ندارد و چاق نميكند هر اندازه دلتان خواست سالاد ميل كنيد ! نداشتن كالاري دليل بر عدم چاقي نيست چرا كه پر خوري (حتي غذاهاي بدون كالري) حجم معده را زياد ميكند و اين خود از عوامل چاقي است يا چون يك سيخ كباب چاق نمي كند پس همراه برنج و كره و نان و....ميل كنيم ! پس اصل مهم اين است : درست خوردن با نخوردن فرق دارد !؟

 

چگونه وزن ثابت بماند ؟

توكل به خدا + خواستن+ اراده + كاركرد مثبت =100% موفقيت در هر كاري و امروز موفقيت شما در به دست آوردن اندامي متناسب و بدني سالم و ظاهري زيباست.

 

1-   هرگز ترازو را از خود دور نكنيد حتي در مسافرتها چون همين ترازوست كه نخواهد گذاشت شما دوباره چاق شويد . مثلاً وزن ايده آل شما 50 كيلو و شب 51 كيلو و شما مي توانيد همه چيز بخوريد ولي به اندازه چون همه آنها را در طي روز سوخت مي كنيد.

 

2-   امكان ندارد با يك شب مهماني 5 كيلو چاق شويد ولي امكان است 5/كيلو يا يك كيلو اضافه كنيد ولي ميتوانيد با يك روز مراقبت دوباره به وزن خودتان برسيد.

 

3-   شما ميتوانيد خوراكيهايي را كه دوست داريد جايگزين هم نماييد . مثلاً اگر امروز بستني ميخوريد ، شيريني را بگذاريد براي فردا . نه يك روز صبحانه كله پاچه يا نان و خامه و مربا – ساعت 10 كيك ناهار آش رشته – عصرانه بستني و نوشابه و شام هم ميهماني و ديگر غذا هيچ.

 

4-   هر گاه به ميهماني دعوت مي شويد يا ميهمان داريد يك وعده قبل و يك وعده بعد غذاي خود را سبك انتخاب نماييد تا جبران كالريهاي اضافه را بنمايد ولي در صورتي كه چند بار پشت سر هم به مهماني دعوت شديد چون فرصت نداريد كه جبران كنيد خيلي دقت نماييد چون همان چربيها و كالريهاي اضافي است كه روي هم انباشته مي شود و شما را نگران ميكند.

 

5-      غذاي خود را تا حد امكان آهسته و با چنگال ميل نماييد . بين غذا هرگز آب ننوشيد و غذا را خوب بجويد.

 

6-   بعد از مدتي كه در اثر خوب خوردن به نتيجه رسيديد ديگر حاضر نمي شويد چيزهاي بي فايده بخوريد مثل كسي كه به هواي خوب عادت كرده ديگر نميتواند هواي آلوده را تحمل كند.

 

7-   راهپيمايي 2 ساعته و 15 دقيقه ورزش روزانه را به خاطر تندرستي فراموش نكنيد . ضمناً موقع راهپيمايي شكم خود را تو بدهيد . ورزشهاي آرام مانند دوچرخه ، داراز نشست ، ورزشهاي شكم و نرمش آرام گردن و كمر وبازو سودمند است.

 

ياد آوري:

1-   تمام صبحانه را به طور كامل بايستي خورد فقط خانومهايي كه قدشا ن زير 165 و آقاياني كه قدشان زير 175 مي باشد بايستي ليوان شير را نصفه و نان را يك كف دست ميل نمايند.

 

2-    چنانچه فشارتان پايين است مي توانيد در روز خرما را تا 10 عدد مصرف نماييدالبته بي جهت اضافه نخوريد.

 

3-   چنانچه مايليد چاي بيشتر بنوشيد بايستي دقت داشته باشيد كه حتماً كم رنگ باشد (نوشيدن چاي براي كساني كه علاقه اي به آن ندارند الزامي نيست).

 

4-   استفاده 7 عدد تخم مرغ آب پز در هفته براي دوران رژيم كه مدت كوتاهي است و تمامي خوراكيها ، سالم و بدون روغن مي باشد نه تنها ضرري ندارد بلكه مقوي مي باشد و شما راحت تر لاغر مي شويد . فقط چنانچه بيماري كبدي و بيماري صفرا بيماري قلبي ، چربي بالا يا پرهيز خاصي داريد مي توانيد همان مقدار كه لازم است استفاده نماييد يا اصلاً استفاده نكنيد . تمام ماينوزها ، كوكوها ، كتلتها ، بستني ، و شيريني هاي خشك وتر ، كيكها ، ته چينها ، املتها ، ميرزا قاسمي ، الويه همه با تخم مرغ تهيه مي شود پس متوجه شويد كه وقتي ما اينها را كنار گذاشتيم ديگر نگراني از بايط خوردن تخم مرغ صبحانه نخواهيم داشت.

 

5-   هرگز دو نوع ميوه را با هم نخوريد . مثلاً هيجگاه گيلاس و هلو را با هم نخوريد، ميوه هايي مثلاً خربزه ، هندوانه و طالبي را در يك برش كوچك و انگور را در يك خوشه كو چك باندازه يك ليممو شيرين مصرف نمايئد استفاده زرد آلو براي خانمهايي كه قدشان بالاي 165 و آقاياني كه بالاي 175 ميباشد 3 عدد مجاز است و چنانچه كوتاه تر هستند يك تا 2 عدد ، آلو 3 تا چهار عدد ، گيلاس 4 تا 6 يا 8 عدد(بستگي به قد شما دارد).ميوه هاي ديگر مثل هلو وپرتقال وغيره كه اندازه معيني دارد يك عدد در هر وعده مصرف نمائيد.شما هم مي توانيد همه نوع مصرف كنيد منتهي باندازه.مطمئن باشيد ويتامينهاي لازم را از همين مقدار كسب خواهيد نمود.مثلاًبدن شما براي كسب ويتامين بيشتر از نصف ليموترش در روز نياز ندارد.پس هر چه بيشتر بخوريد اضافه آن از راه ادرار دفع مي شود وضمناً فشار شما را نيز پايين مي آورد.

 

براي تهيه سالاد يك خيار،نصف گوجه فرنگي يا سه تا چهار عدد پر كاهو كافي است.(حجم آن يك فنجان بيشتر نباشد).

 

مصرف يك وعده مرغ يا گوشت در روز كافي نمي باشد حتماً بايد دو نوبت مصرف شود وچنانچه به خاطر كاري كه برايتان پيش مي آيد مقدور نيستيد كه گوشت را با خود ببريد مي توانيد جايش را با صبحانه عوض كرده وتخم مرغ ونان وخيار وگوجه فرنگي را به همراه خرما ناهار وگوشت را صبح ميل نمائيد.ضمناً ميوه ساعت 10صبح و3بعد ظهر فراموش نشود كه مجبور شويد همه را يك جا با شام ميل كنيد.اگر ساعت كاري يا كلاسي شما طوريست كه زودتر از ساعت 8 تا9 به منزل نمي رسيد مي توانيد جاي آجيل وشام را عوض كرده؛ولي كسانيكه شام را ساعت 6 مي خورند بهتر وبيشتر از كساني كه ساعت 9شام مي خورند وزن كم مي كنند وبعد از تغذيه 9 شب به بعد ديگر چيزي نخوريدفقط چنانچه تشنه بوديد موقع خواب آب بنوشيد.

 

مقدار مصرف مرغ يك سينه كامل در روز است نصف آن را ناهار ونصف ديگر را هم شام.چنانچه كوتاه هستيد سينه مرغ يك كيلويي واگرقد متوسط داريد سينه مرغ 5/1كيلويي واگر قد بلنديد سينه مرغ2 كيلويي وچنانچه بلند وجوان وفعاليد مي توانيد5/1 سينه مرغ را ظهر وشب ميل كنيد. مقدار مصرف گوشت هم به همان صورت چه نهار وچه شام از8 ،10 ،12 ،14 ،16 تكه در هر وعده.(از 8تكه كمتر نباشد براي كوتاه قدها)البته همانطور نسبت به تناسب قدتان مصرف كنيد.(چنانچه وزن شما بيشتر از 120كيلو وفردي فعال وداراي قد متوسط به بالا مي باشيد يك سينه كامل مرغ يا 20 تكه گوشت يا مصرف ماهي به اندازه يك ماهي در هر وعده غذا ميل نمائيد).ضمناً تكه هاي گوشت به اندازه قيمه نباشد.بلكه به اندازه يك كنجه پر كبابي باشد ومجبور نيستيد حتماً كباب بخوريد مي توانيد آنها را به صورت خوراك وخورش بپزيد.موقع پخت گوشت يا مرغ يك حبه سير يك پياز خيلي كوچك را ريز خرد كنيد.خيلي كم نمك،فلفل،زرد چوبه،دارچين،زيره روي آن بريزيد(اگر حساسيت به ادويه نداريد)سپس آب كافي به آن اضافه كنيد تا خوب بپزد.نيم ساعت قبل از خوردن سبزيجات لازم را مثل يك عدد بادمجان يا يك كدو يا هويج يا كمي كرفس يا باميه يا اسفاج وآلويا سبزيجات ديگري را كه دوست داريد به آن اضافه كنيد.كمي هم آبليمو يا اگر مايليد يك قاشق چايخوري رب گوجه فرنگي اضافه كرده ميل نمائيد. فراموش نكنيد آب گوشت يا مرغ بايد بخوريد خودش برود،مثل آبگوشت درست نكنيد.رانهاي مرغ چون چرب است مصرف نكنيد .موقعي كه خوراك داغ است ودر بشقاب گذاشتيد يك قاشق از روغن زيتون را دو طرفش بريزيد تا لطيف شود.(فراموش نكنيد هيچ گونه روغني در طي رژيم نبايد مصرف كنيد به جز همان چهار قاشق روغن زيتون وروغن زيتون بي بو هيچ مزه بدي ندارد).

 

كساني كه نمي توانند به دلايلي شير يا تخم مرغ بخورند مي توانند به اندازه يك قوطي كبريت پنير را در آب گذاشته صبح با نان ميل نمايند. كلسيم يك ليوان شير با يك قوطي كبريت پنير يا يك ليوان ماست برابر است. شير رازياد ننوشيد زيرا شير چاق مي كند ولي وقتي كه تبديل به ماست مي شود چاق كنندگي آن از بين مي رود. ضمناًفراموش نكنيد شير وماست را چرب نخريد .اگر مي خواهيد واقعاً خوب وسالم لاغر شويد مراقب باشيد دردوران رژيم از اين مقدار تعيين شده نه كم كنيد نه زياد.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1386/11/19 و ساعت 6:4 |
این برنامه خوراکی شایسته افراد لاغری است خواستار که افزایش وزن هستند: 

1-      ناشتا: يك استكان آب.

 

2-   صبحانه: يك عدد تخم مرغ به هر صورت (آب پز يا نيمرو و يا املت يا خاگينه ) يك ليوان شير ، يك قاشق چايخوري عسل ، دو عدد خرما و نان به مقدار لازم با كره يا خامه يا سرشير با انواع مرباهايي كه دوست داريد و يا حليم يا كله پاچه.

 

3-   ساعت 10: يك عدد ميوه فصل ، يك قطعه كيك يا شيريني با چاي يا با شير كاكائو يا يك ليوان آب انگور يا آب سيب يا شير موز.

 

4-   ناهار: خوراكيهاي گوشتي يا مرغ يا ماهي به صورت كبابي يا دلخواه با برنج ، كمي كره يا روغن دلخواه و يا انواع پلوها با مرغ و يا گوشت و ماهي يا انواع چلو خورشتها با مقداري گوشت لازم وانواع كمي از سالات با دو قاشق روغن زيتون و كمي آبليمو يا آب غوره و كمي نمك و فلفل و دارچين و زيره و يا غييره و چاشني درست كنيد تا ادويه هاي مورد نياز به بدن برسد بعد از ناهار مي توانيد از دسرهاي مختلف مثل شعله زرد ، شير برنج ، دوغ و انواع كرمها استفاده نماييد . مقدار گوشت يا مرغ يا ماهي نبايد كم باشد بايد مقداري گوشت صد گرم باشد به اضافه برنج يا سيب زميني سرخ كرده يا پوره سيب زميني يا نان.

 

5-   ساعت 3: چاي با يك برش كيك يا شيريني ، يك ميوه فصل ، دو عدد خرما و به اضافه چنانچه دوست داريد معجون يا آبميوه.

 

6-   شام: ساعت هفت مانند ناهار كامل با همان دسرها ضمناً ميتوانيد براي اشتها از خيار شور ، پياز يا انواع ترشي استفاده كنيد.

 

7-   ساعت 9: آجيل به همان ترتيب كه در پايان ذكر مي شود يك عدد سيب با پوست ، يك فنجان ماست با گل محمدي فراموش نكنيد روزي يك تا سه قاشق غذا خوري پودر جوانه گندم و جو به تناسب قد ، در طي روز مي توانيد از شربتهاي مختلف و آب ميوه استفاده كنيد (آجيل : گردو يك عدد، پسته 2 عدد، فندق 2 عدد، بادام 2عدد، انجير 2عدد، نخودچي 3عدد، كشمش 3عدد،توت 3عدد).

براي شما هم ده تا پانزده دقيقه ورزش صبحگاهي يا روزانه لازم است.                                                                          

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1386/11/12 و ساعت 11:27 |

ريشه مرثيه‌سرايي و منقبت‌خواني محرم را بايد در فرهنگ ايراني جست‌وجو كرد. شاهنامه‌خواني و پرده‌خوانی که ریشه در فرهنگ ايراني دارد، در دوره قاجار زمينه‌اي براي نوحه‌خواني و ذكر مصيبت در محرم را فراهم كرد.

 

در فرهنگ ايراني نخستين و روشن‌ترين سند عزاداري ثبت شده سوگ سياوش است. بنابراين آن چه در تاريخ بخاراي نرشخي آمده نقل است كه: مردم بخارا را در كشتن سياووش نوحه‌هاست چنانكه در همه ولايت‌ها معروف است و مطروبان آن‌را سرود ساخته‌اند و قوالان آن را گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از سه هزار سالست.

و در جايي ديگر ذكر بخارا در شرح جنگ كيخسرو مي‌نويسد:

اهل بخارا بر كشتن سياوش سرودهاي عجبست و مطربان آن را كين سياووش گويند، و محمدبن‌جعفر گويد كه از اين تاريخ سه هزار سال است.

به غير از نقل‌قول نرشخي در نقش‌هاي ديواري كه در نزديك سمرقند كشف شده سوگواري را نشان مي‌دهد كه ظاهراً بر سوگ سياووش است. دراين تصوير يك عماري باز است و سياووش و شبيه او برآن خفته و مردم بر سر روي خود مي‌كوبند.

 

اولين سوگواري براي امام حسين پس از شهادت ايشان توسط اهل بيت و علويان در مدينه و به فاصله چند سال پس از شهادت ايشان برگزار شد. اين عزاداري بر اساس شهادت منابع پس از سال 65 وقيام علويان به رهبري مختار (که بیشترین شمار لشکریان وی را ایرانیان تشکیل می‌دادند) در خونخواهي شهداي كربلا بوده است.

 

اما ريشه عزاداري براي امام حسين (ع) در ايران به طور مشخص در دوره پادشاهی احمد معزالدين آل بويه رواج يافت.

پيش از آل‌بويه (دیلمیان) شيعيان و علويان دور هم جمع مي‌شدند و سوگواري مي‌كردند، لباس سياه مي‌پوشيدند و پارچه‌هاي سياه را به نشانه عزاداري بردر خانه‌ها مي‌آويختند. امام صادق (ع) در عاشورا وتاسوعا در خانه مي‌ماندند و نزديكان براي عرض تسليت نزد او مي‌رفتند. اما اين مراسم به علت عدم پشتوانه محكم و فشار دستگاه حاكمه در نقاط مختلف به صورت پراكنده برگزار مي‌شد.

اين فشار از سوي خلفاي عباسي روزبه‌روز بيشتر مي‌شد، به‌طوري كه در زمان خلافت متوكل عباسي حرم مطهر امام حسين در كربلا بدست لشکریان ترک وی ویران شد. متوكل دستور به تخريب حرم امام حسين داد و بر روي تمام مزارات كربلا آب جاري كرد.

 

آل بويه نخستين حكومت ایرانی بود كه داراي اقتدار شد.

اين حكومت شیعی پس از استقرار عزاداري محرم را به صورت نهادينه در آوردند. دراين دوران هرساله محرم عزاداري‌هاي مفصلي برگزار مي‌شد.

اين مراسم در محله كرخ بغداد كه مركز شيعيان بود با شكوه بيشتري برگزار مي‌شد. قم، كاشان، سبزوار، اوه و ساوه نيز كه مركز شيعيان بود در هنگام عزاداري تعطيل رسمي مي‌شدند و در اماكن مذهبي به عزاداري مي‌پرداختند.

سنت آب و شربت دادن از آن زمان پايه‌گذاري شد. عزاداران كوچه‌ها را سياه‌پوش مي‌كردند و نوحه‌خواني مي‌كردند؛ اما رسم حمل علم كتل در عزاداري‌هاي اين دوران ديده نمي‌شود.

اين كثير شامي در تاريخ خود مي‌نويسد:

معزالدوله در بغداد در دهه اول محرم فرمان داد تمامي بازارهاي بغداد بسته و سياه عزا پوشيدند وبه تعزيه سيدالشهدا پرداختند. چون اين قاعده در بغداد رسم نبود بنابراین علماي اهل سنت آنرا بدعتي بزرگ دانستند و چون بر معزالدوله دستي نداشتند چاره بر تسليم آن نداشتند.پس از آن هر ساله تا انقراض دولت ديالمه شيعيان در ده روز اول محرم در جميع بلاد رسم تعزيه به جاي مي‌اوردند و در بغداد تا اوايل دولت سلجوقي برقرار بود.

 

عزاداري سيدالشهدا با سقوط دولت آل‌بويه تعطيل و به صورت مخفي برگزار مي‌شد. تا پايان دوره تيموري كمتر در منابع خبر از برگزاري عزاداري به چشم مي‌خورد. در دوره تيموريان، كتاب روضه الشهدا توسط ملا محمد واعظ كاشفي نوشته شد. دراين دوره و در هرات كه پايتخت اين حكومت بوده دوباره از دوره سلطان حسين بايقرا آخرين پادشاه تيموري مراسمي برگزار شد.

تيموريان تا حدودي به شيعيان آزادي عمل دادند. روضه‌الشهدا مهمترين منبع عزاداري‌ها است، به‌طوري‌كه در دوره قاجار گويندگان مراسم عزاداري به واسطه خواندن روضه الشهدا به روضه‌خوان مشهور شدند واين اصطلاح باقي ماند.

 

با به قدرت رسيدن دولت صفويه در ايران و رسميت بخشبده شدن به مذهب شیعه به‌عنوان مذهب رسمی ايرانيان عزاداري‌هاي اهل بيت بخصوص امام حسين داراي اهميت بيشتري شد. در دوران صفويه عزاداري‌ها به مناطق باز كشانده شد. در اين دوره در همه ايران بخصوص مناطق شيعي چون قم و كاشان مراسم با شكوه بيشتري برگزار مي‌شد. اما برگزاري با شكوه عزاداري رقابت‌هايي را در محله‌ها وشهرها به دنبال داشت، هر محله‌اي مي‌كوشيد با شيوه خاص و باشكوه‌ترين مراسم را برگزار كند و برتري و مفاخره آميز خود را اثبات كند.

تاکید بر همسر ایرانی امام حسین (ع) یعنی شهربانو دختر یزدگرد سوم نیز از قرن سوم هجری به بعد نیز در گرایش ایرانیان به عزاداری نقش داشته است.

 

اما با اين حال بيشترين سنت‌هاي عزاداري در دوره قاجار شكل يا تقويت گرفت. بيشتر سنت‌هاي عزاداري امروزي از دوره قاجاريه باقي مانده است، برای نخستین بار پايگاه‌هاي عزاداري‌ها به حسينه‌ تبديل شد. پیش از آین در این ساختمانی به نام حسینیه وجود نداشت.

ناصرالدين شاه تكيه دولت را براي برگزاري مراسم محرم و تعزيه خواني بنا نهاد و هنر تعزيه كه از دوره صفويه پا گرفته و در دوره زنديه شكل گرفته بود در اين دوران قوام يافت. منقبت‌خواني، حمل علم و كتل نيز در اين دوره رسم شد.

 

اين مراسم هر ساله با آيين‌هاي ویژه از سوي مردم و بخصوص حكومت برگزار مي شد. اگرچه در اين ميان رسوم ناپسندي چون قمه‌زني وآزار بدن نيز مرسوم وبه شدت انجام مي‌شد.

خودآزاري و قمه‌زني كه تا دوران قاجار نمونه‌اي از آن هرگز مشاهده نشده بود، ريشه در سنت‌هاي "استپي" اقوامي وحشی و مهاجمی دارد كه از استپ‌هاي آسياي صغير به ايران امدند. پيشوايان ديني، حتي عزاداري براي نزديكترين افراد خانواده را اگر خراشي به صورت وارد شود، را مكروه مي‌دانند. به همين علت بسیاری از علماي ديني به شدت با آن مخالفت مي‌كردند.

 

منابع:

دكتر هاشم آقاجري استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس

هستی پودفروش، دبیر گروه اجتماعی اقبال

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در دوشنبه 1386/11/01 و ساعت 7:24 |

خانه خدامسعودی در مروج‌الذهب (جلد یکم، ص283 و 284)خبری را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است:

 ایرانیان در گذشته به زیارت خانه‌ی خدا در مکه می‌رفتند و بدور آن طواف می کردند.

 چون هنگامی که ساسان نیای اردشیر بابکان به آنجا می‌رفته بر چاه اسماعیل نیز زمزمه می‌کرده است و ایرانیان دیگر نیز چنین می‌کرده اند، به همین سبب آن چاه را زمزم نامیده‌اند.

 مسعودی شعری را هم که در قدیم‌الزمان شاعری در این زمینه سروده است نقل می‌کند:

 زمزمت الفرس علی زمزم   /   و ذاک فی سالفها الاقدام

 مسعودی سپس می‌افزاید که: ایرانیان در گذشته اموال و جواهر هم به کعبه پیشکش می‌داده اند؛ و ساسان ابن بابک دو آهوی زرین و مقداری جواهر، چند شمشیر و طلای بسیار به کعبه هدیه کرده بود که آنها را در چاه زمزم دفن کرده بودند.

 همچنین تا چند سال پيش تکه سنگ‌هاي خردشده از آناهیتا (فرشته آب و پاکی ایرانیان) در کناره حوض زمزم  قرار داشت، که در بازسازی جدید محوطه خانه خدا ازمیان رفت.( بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، ص 275)

در کتاب المعارف و المعاریف آمده است که:پارسیان بدین عقیده که روح هرمز (اهورامزدا) در کعبه حلول نموده، آنرا تقدیس می نمودند و به حج این خانه می آمدند.

دکتر سید جعفر حمیدی در نوشتاری درباره رستم چنین می‌گوید: حكايت رستم در عصر ساسانى در بين مردم عربستان موجود و رايج بوده و حتى در صدر اسلام اين داستان و داستانهاى ديگر ايرانى توسط شخصى به نام «نضربن حارث» در مكه روايت مى‏شد.

دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی در تارنمای پژوهش‌های ایرانی چنین می‌نویسند:

 ایرانیانِ پیش از اسلام، علاوه بر اینکه هر ساله به طواف کعبه می‌رفته‌اند (مسعودی)، هدایا و پوشش‌هایی را نیز برای کعبه می‌فرستاده‌اند و بازسازی و مرمت آنرا به عهده می‌گرفته‌اند. به‌ویژه که شمار فراوانی از ایرانیان، ساکن شبه‌جزیره بوده‌اند و به قول محمد بن احمد مَقْدِسی در «احسن التقاسیم» شمار بازرگانان، صنعتکاران و کشتی‌سازان ایرانی در کرانه‌های دریای سرخ به اندازه‌ای فراوان بوده که زبان غالب در آنجا، زبان فارسی بوده است.

اردشیر بابکانارزقی در «اخبار مکه» از گروه هیربدانی یاد می‌کند که مقیم شهر مکه بوده‌اند. یکی از آنان به نام «مهر» در آنجا خواندن و نوشتن آموزش می‌داده و کوچه‌ای در مکه به نام او کوچهٔ «مهر» نامیده می‌شده است (ارزقی، ص 495 و 536).

جلیل اخوان زنجانی در «رصد و تاریخ گذاری در ایران» (ص 178) این گمان را پیش کشیده است که واژه «تازی» دلالت بر اعراب نمی‌کند و منظور از تازیان یا تاجیان/ تاجیکان، ایرانیان ساکن شبه‌جزیره بوده است.   

در بارهٔ ساخت کعبه به دست ایرانیان، روایت‌های جالبی از ابوالفرج اصفهانی در «الاغانی» در دست است: او آورده است که ابن مسجع (موسیقیدان بزرگ ایرانی که در شبه‌جزیره به بردگی گرفته شده بود و کسی بود که  نغمه‌های موسیقی ایرانی را بر نغمه‌ها و الحان عربی توافق و تطبیق داد) آوازی را به عربی در نزد خواجه خود خواند. خواجه پرسید که این آواز را از که آموختی؟ و ابن مسجع گفته بود که از «ایرانیانی که مشغول ساختن کعبه هستند» (سامی، ص 494).

 منابع:

     1-مسعودی، ابی‌الحسن علی ‌‌ابن حسین؛ مروج الذهب، به تصحیح شارل پلا، جلد یکم، ص283 و 284

 2- دکتر ملایری؛ تاریخ و فرهنگ ایران، ص 174

 3- آیت اله فقیه، سید محمد؛ سلسله درس‌های اخلاق و عرفان، رییس گروه معارف دانشگاه آزاد شعبه فارس و نماینده دور دوم مجلس خبرگان

 4- دکتر پیشاهنگ، حسنعلی، هفته نامه عصر نی‌ریز، ش 167، 19/6/85

 5- دکتر شریعتی، علی؛ بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، انتشارات الهام

6- ابن رسته اصفهانی؛ الاعلاق النفیسه، ترجمه دکتر حسین قره چانلو، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، 1380.

7- ارزقی، ابوالولید محمد بن عبدالله بن احمد؛ اخبار مکه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، 1368.

8- زنجانی، جلیل اخوان؛ رصد و تاریخ‌گذاری در ایران، انتشارات بهمن برنا، 1384.

9- سامی، علی؛ نقش ایران در تمدن اسلامی، انتشارات نوید شیراز، 1365.

10- المقدسی، شمس‌الدین محمد بن احمد؛ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، حواشی محمد امین الضنّاوی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 2003

۱۱- حسینی دستی، سید مصطفی، المعارف و المعاریف، جلد هشتم، ص ۵۲۳

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1386/09/02 و ساعت 7:8 |

 

14 مهر از معدود روزهای رسمی در ایران است كه از مناسبت‌های ملی باستانی گرفته شده است. پیشنهاد اصلی روز دامپزشكی را اقای دكتر حسن تاج‌بخش (استاد ممتاز دانشگاه تهران، عضو پیوسته‌ی فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، برنده‌ی كتاب سال 1374، نویسنده‌ی كتاب دو جلدی سترگ و قطور تاریخ پزشكی و دامپزشكی در ایران) داد كه خوشبختانه مورد پذیرش قرار گرفت. (1)

 

روزشناسی:
در ایران باستان هر روز از ماه، یك نام ویژه‌ی خود را داشته است:مانند ششم روز خورداد، هفدهم روز سروش، بیست و هشتم روز زامیاد.

آن‌ها به روز 14 هر ماه گوش روز می‌گفتند كه این نام برگرفته از نام فرشته‌ای به نام گائوش (فرشته‌ی نگهدار چهارپایان و جانوران سودمند) است.(2)
ایرانیان باستان گوش روز از دیماه را (14 دی)  جشن می‌گرفتند. جشن در ایران باستان به معنی ستایش خداوند، دوری از گناه نیایش به درگاه پروردگار بوده است. آنان راه رسیدن به خدا را در شادی و جشن و سرور (همانند برخی از عارفان مسلمان) می‌دانستند.(3)


در برخی از منابع اسلامی در مورد گوش روز چنین آمده است:
گوش نام روز چهاردهم از هر ماه خورشیدی، پارسیان درین روز از ماه دی جشن كنند و عید سازند و آن را سیرسور گویند. درین روز سیر برادر پیاز خورند، گوشت را با گیاه و علف پزند نه با چوب و هیزم. گویند این باعث امان یافتن از مَس و لامسه اهریمن است بدان دواری امراضی كنند كه منسوب به اعصاب و روان است. درین روز نیك است فرزند به مكتب دادن و پیشه آموختن.(4)


ابوریحان بیرونی نیز چنین می‌گوید كه در گوش روز از دیماه جشنی بوده موسوم به سیرسور كه در آن روز نوشیدنی و سیر می‌خورند و برای دفع اهریمنان سبزی ویژه با گوشت می‌خورند.(5)
جالب است بدانیم كه ابوریحان بیرونی (كه ماندگاری بسیاری از جشن‌ها و مراسم باستانی ایران پس از اسلام را مدیون او هستیم) تنها دو روز از سال را تعطیل می‌كرده و به جای پژوهش، آموزش و نوشتن كتاب به استراحت می‌پرداخته است: عید نوروز و جشن مهرگان (16 مهر).(6)


نكته‌ی بهداشتی و مهم در این روز نوع خوراك و تذیه بوده است:
در این روز سنت بر آن بوده كه از خوردن چربی احتزار كنند.(7)
زرتشتیان همانند دیگر ایرانیان به آن گوش، اعراب جوش، در ناحیه‌ی تاجیكستان و سغد غوش و در خوارزم غوشت گویند.(8)


گوش روز ای نگار مسكین خال                گوش بربط گیر و نیك بمال (مسعود سعد سلمان)
بر روز گوش اسفندارمزماه (14 اسفند)        بگاه یزدجرد آخر شهنشاه (زرتشت بهرام)(9)

 

ریشه‌یابی:
نام گوش از واژه‌ی پارسی باستان گئوش اورون (geush urvan) گرفته شده است. گئوش اورون نام فرشته‌ی پاسدار تندرستی جانداران و پرستار جانوان سودمند و در بخی منابع فرشته‌ی موكل بر مهمات خلق عالم معرفی شده است.در زبان پارسی پهلوی به گوشورون و پس از اسلام در فارسی دری به گوش دگرگونی یافته است.(10)


برخی از واژه‌هایی كه ازاین لغت گرفته شده است:(11)
1-  گئوش: در ایران باستان (geush) به معنی چهارپایان و روان آن‌ها بوده است كه در زبان پهلوی به گوش دگرگونی یافته است.
2- گاو: در اوستا (gao) به معنی گاو بوده كه با گذشت زمان به گو و گاو دگرگونی یافته است.
3- گوسفند: گاو اسپند یا گاو مقدس نیز ریشه در واژه گئوش دارد.
4- كوشیار: نام كوشیار دیلمی استاد بزرگ ابوعلی‌سینا نیز از همین واژه گرفته شده است: (گوش+یار).
نام اصلی وی كیا ابوالحسن كوشیار بن لبان باشهری گیلانی است وی ستاره‌شناس بزرگ قرن پنجم هجری و مؤلف 5 كتاب معروف نجوم و اخترشناسی می‌باشد.

5- واژه cow انگلیسی به‌معنی گاو نیز با این کلمه هم‌ریشه می‌باشد (از گروه زبان‌های هندواروپایی).


سخن پایانی:
آقای دكتر تاج‌بخش دلیل انتخاب روز 14 مهر به جای دیماه را چنین می‌گوید:
چون در ایران پس از اسلام این روز و این جشن تا چندین قرن مورد توجه بوده است، این روز یعنی چهاردهم را انتخاب كردیم تا سنت‌های نیك گذشتگان به یادگار بماند. دلیل گزینش ماه مهر به جای دی ماه هم بخاطر این بودكه كه مهرماه آغاز سال تحصیلی نو در ایران می‌باشد. همچنین جشن مهرگان نیز در ماه مهر قرار دارد. بنابراین 14 مهر بعنوان روز جشن دامپزشكان و روز ملی آنان برگزدیده شد.(12)


منابع:
1- هفته‌نامه‌ی سپید، مهر1385
2- سالنامه‌ی ایران باستان، آرش امجدی
3- ریشه‌شناسی (اتیمولوژی)، دكتر محسن ابوالقاسمی
4- برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی
5- آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی
6- ماهنامه‌ی حافظ، فروردین 1385
7- زین‌الاخبار، ابوسعید عبدالحی بن ضحاك گردیزی
8- فرهنگ فارسی معین، دكتر محمد معین
9- فرهنگ آنندراج، محمدپادشاه شاد فرزند غلام نخی‌الدین نسیم
10- فرهنگ ایران باستان، استاد ابراهیم  پورداوود
11- لغتنامه‌ی دهخدا، استاد علی اكبر دهخدا
12- هفته‌نامه عصر نی‌ریز،مهر 1386، دكتر حسنعلی پیشاهنگ

 

روز آزمایشگاهیان (روز بزرگداشت جرجانی)

  روز پزشك (روز بزرگداشت پورسينا)

 مسـافري از ري (روز داروساز)

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در شنبه 1386/07/14 و ساعت 12:52 |

با اینکه این جشن به دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشن‌های کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است كه در ساليان اخير، بسیاری از ایرانیان كوشش مي‌كنند تا مراسمی به یاد اين جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار كنند. 

 يكی از مهمترين لازمه‌های پاسداشت آيين‌های كهن، همانا خودداري از دگرگونی و واژگونه‌نمايی‌های شخصی و دلبخواهی است. كوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهم‌زدنِ شيوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر كس، و همچنين افزودن برخي عناصر ساختگی و بدون پيشينه تاريخی، تحريفِ فرهنگ و بزرگترين عامل آسيب به آيين‌های كهن است. باشد تا با برگزاری جشن‌های ملیِ باستانی با پاسداشت شيوه اصلی و كهن آن، آيين نياكان را گرامی بداريم و از پيشگاه فرشته میترا (مهـر ايزد)پايندگی آنرا آرزو كنيم.

خاستگاه باور به میترا:

سرچشمه باور به «ميترا/ مهر» و «گردونه مهر» در ميان ايرانيان و سرايندگان مهر يشتِ اوسـتا عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلكیِ پيرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» (دبّ اكبر و دبّ اصغر). اين صورت‌های فلكي در متن‌های پهلوي و ادبیات فارسي با نام «هفتورنگ مِـهين و كِـهين» (بزرگ و كوچك) نيز نامبردار شده است.

در حدود 4800 سال پیش، ستاره «ذَيـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمين بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حركت ايستاده و در همه شب‌های سال ديده مي‌شده و هيچگاه طلوع و غروب نمی‌كرده است. اين ستاره در ميانه دو صورت فلكیِ پيرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» واقع شده است و این دو صورت فلكی در هر شبانروز يك بار به دور آن می‌گرديده‌اند. اين گردش، همراه با گردش صورت فلكی «ثُـعبان»، نگاره باستاني «چليپا» يا صليب شكسته را در آسمان رسم مي‌كرده‌اند كه به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است.

به همين دليل كه مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از ديد ناظر زمينی، همه ستارگان و صورت‌های فلكی بر گرد او می‌چرخيده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقراركننده و پاسبانِ قانون و هنجار كيهانی و نظام حاكم بر نظم جهان، و بعدها او را ايزد روشنايی و راستی و پيمان و حتی محبت دانستند.

اما پس از 4800 سال پيش و هنگامی كه ستاره «ذَيخ/ ثُـعبان» از قطب آسمانی فاصله می‌گيرد؛ اين فاصله منجر به گردش اين ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسيم دايره يا حلقه كوچكي در آسمان می‌شود كه سرچشمه پيدايش باوري به نام «حلقه مهر» يا «حلقه پيمان» است كه هنوز هم به شكل حلقه پيمانِ ازدواج در ميان مردمان سراسر گیتی روايی دارد. پس حلقه ازدواج خاستگاه ایرانی دارد.

میترا یا مهر در اوستا:

مهر يا ميترا (در اوستا و پارسي باستان «ميـثْـرَه»، در سانسكريت «ميـتْـرَه»)، فرشته یا ايزد نام‌آورِ روشنايي، پيمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دين و آيين مهری است.

بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند 95 همین یشت فرا دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.

مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود: «می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است..» (اوستای کهن، همان، صص 35 تا 56).

با اينكه در گردونه مهر، هزاران جنگ‌افزار جای دارد؛ اما اينها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پيمان‌شكنان بكار گرفته می‌شود و در رويارويی با مردمان او مهربان‌ترين است: «او كه به همه سرزمين‌های ايراني، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.» (اوستای کهن، همان، بند 4، ص 35).

نام «میثْـرَه» یک بار هم در «گاتها»‌ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای «خویشکاری دینی» بکار رفته است.

به اعتقاد فردیناند يوستی در «نام‌نامه ايرانی»، «ميثْـرَه» در اصل به معنای «روشنايیِ هميشگی» است  و اين معنا با روشنايیِ هميشگیِ ستاره قطبی ارتباطی كامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجايی ستاره قطبي، مفهوم «روشنايی هميشگی» به خورشيد و پرتوهای آن داده شد و در ادبيات فارسي «مهر» نام ديگری براي خورشيد دانسته شد.

نگاره‌های میترا:

در نگاره‌های باستاني، نقش ميترا/ مهر را معمولاً به شكل مردی كه پرتوهای نوراني بر گرد سرش ديده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. اين سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو يا هاله‌ای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پيامبران و شخصيت‌هاي دينی ادامه پيدا كرد.

همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونه‌ای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگاره‌ها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورت‌های فلکی گاو، کژدم و سگ اقتباس شده است.

گسترش آیین میترا در اروپا:

پرستش مهر در نخستين سده پيش از ميلاد و در دوره پادشاهیِ اشكانيان و به ويژه در زمان تيرداد يكم، پادشاه اشكانیِ ارمنستان، به غربِ آسياي كوچك (آناتولي) و روم راه يافت. اين آيين كه نه با جنگ و ستيز، بلكه با كوشش‌های فرهنگی در آن سرزمين‌ها روايی پيدا كرده بود؛ توسط لژيون‌های روميانی كه با فرهنگ ايرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمين‌های غربي و اروپا منتشر شد و بعدها آيين‌ها و مراسم آن در دين تازه مسيحيت نفوذ پیدا كرد.

هر چند واژه «ميترائيسم» برگردان «آيين ميترا/ مهر» است و در واژ‌ه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها اين دو را به يكديگر ارجاع می‌دهند؛ اما كيش «ميترائيسم» گونه اروپايی ‌شده و تغيير يافته «آيين ميترا/ مهر» بشمار می‌رود كه عليرغم شباهت‌های فراوان، تفاوت‌های بی‌شماری نيز با يكديگر دارا هستند. از همين روی نمي‌توان اين دو را مترادف كامل يكديگر در نظر گرفت و ترجمه «ميترائيسم» به «آيين/ كيش مهری» يا «مهرپرستی» درست به نظر نمی‌رسد. براي نمونه رواج «گاوكُشی/ تاوركتونی» در ميترائيسم غربی و نگاره‌های موجودِ آن، هيچ ارتباطي با آيين مهر ايراني ندارد. اين مراسم همچنان به گونه نمايشی تفريحی و ورزشی در برخي از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار می‌شود. در اين مراسم، در ميان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگون‌بختی را با فرو كردن ده‌ها نيزه بر بدنش، زجركش مي‌كنند.

بسیاری از آیین‌ها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن و جشن کریسمس ریشه در آیین‌های مهری دارد.

جشن مهرگان:

جشن مهرگان يكی از كهن‌ترين جشن‌ها و گردهمايی‌های ايرانيان است كه در ستايش و نيايش مهر يا ميترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ايزد منسوب به خود دارد. تا آنجا كه منابع مكتوبِ موجود نشان می‌دهد، ديرينگیِ اين جشن دستكم تا دوران فريدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به اين جشن كهن و پيدايش آن در عصر فريدون اشاره كرده است.

جشن مهرگان در آغاز مهرماه:

همانگونه كه در گزارش فردوسی ديده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاييز بوده است و اين شيوه دستكم تا پايان دوره هخامنشي و احتمالاً تا اواخر دوره اشكانی نيز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل مي‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه              هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دوره‌‌هايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كرده‌اند.

تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. می‌دانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه می‌پذيرد. قاعده‌ای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقي‌مانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.

امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وِرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفه‌های كردان شكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين رو پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد مي‌كنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نيز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاييز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» گفته شد؛ سازوكار ويژه‌ای براي تشخيص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشي در تقويم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبيه شده است.

جشن هخامنشی میتراکانا:

شواهد موجود نشان می‌دهد كه جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، يعنی در نخستين روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان يونانی و رومی از اين جشن با نام «ميثْـرَكَـنَـه/ ميتراكانا» ياد شده است. نام ماه مهر در كتيبه ميخيِ داريوش در بيستون به گونه «باگَـيادَئيش» (= باگَـيادي/ بَـغَـيادي) به معناي احتمالی «ياد خدا» آمده است.

كتسياس، پزشك اردشير دوم پادشاه هخامنشی، نقل كرده است كه در اين جشن ايرانيان با پوشيدن ردای ارغواني رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنياگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پايكوبی و نوشيدن می‌پرداخته‌اند.

 نقش گل‌های دايره‌ای شكل با دوازده و هشت گلبرگ (گل نیلوفر) در تخت‌جمشيد، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا كه در پيرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلكیِ تشكيل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نيز هشت صورت فلكیِ پيرا قطبی، در گردشی هميشگی‌اند.

فيثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد كه پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان كه آنرا ميترا می‌ناميدند، در غاری تاريك كه چشمه آبي در آنجا جريان داشت و نقش صورت‌های فلكی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (كه نقل نكرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشاميدند.

آنگونه كه از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوك فُرس و سيرِهم» دريافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشكانيان نيز جشن مهرگان با ويژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.

زمان جشن مهرگان:

همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.

اما برخی ديگر از زرتشتیان، با تقويمی نوظهور به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر ساخته شده، اين هنگام را معين می‌كنند كه مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ملی ایران می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده است و بعضی کسان بخود اجازه می‌دهند تا به میل شخصی خود، یک تقویم خیالی یا مبدأ سالشماری بسازند و نام‌های میهنی و مجعول را بر آن بگذارند، آشکارا دستکاری و تحریف و تباهی در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و آشوب در تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود.

در متون ايراني از مهرگان ديگری به نام مهرگان بزرگ در بيست و يكمين روز مهرماه نام برده شده است كه احتمالاً تاثير تقويم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا كه در تقويم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردين‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز ديرتر بوده و در نتيجه جشن مهرگان بجاي شانزدهم مهر در بيست و يكم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است.

موسیقی مهرگانی:

از آنجا كه در «برهان قاطع» نام مهرگان براي يكی از مقام‌ها و لحن‌های موسيقی سنتی ايران آمده است؛ و همچنين در ميان دوازده مقام نامبرده شده در كتاب «موسيقي كبيرِ» ابونصر فارابی نيز مقام يازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نيز نظامي گنجوي در منظومه «خسرو و شيرين» نام بيست و يكمين لحن از سي لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود كه در دوران گذشته در جشن مهرگان موسيقی ويژه‌ای اجرا می‌شده است كه ما از جزئيات آن بی‌اطلاعيم.

نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر:

در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بيش از اين نيز نشانه‌هايی در دست است كه به سبب اختصار اين گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اينجا نيست. اما شايد ذكر دو نكته ديگر مفيد باشد. يكی اينكه امروزه نيز زرتشتيان، آتشكده‌های خود را با نام «درِ مهر» می‌شناسند و ديگر اينكه در بسیاری از كشورهای عرب‌زبان،از جشن‌ها و فستيوال‌ها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام می‌برند.

آیین‌های جشن مهرگان:

در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمين‌هايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار می‌شود.

آنگونه كه از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قديم ايرانی و غير ايرانی (مانند فردوسی، بيرونی، ثعالبی، جهانگيری، اسدیِ توسی، هرودوت، كتسياس، فيثاغورث، . . .) و نيز آثار شاعران و اديبان (مانند جاحظ، رودكی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دريافته می‌شود؛ مردمان در اين روز تا حد امكان با جامه‌های ارغوانی (يا دستكم با آرايه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی كه هر يك، چند «نبشته شادباش» يا به قول امروزی‌، كارت تبريك برای هديه به همراه داشته‌اند. اين شادباش‌ها را معمولاً با بويی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زيبا می‌پيچيده‌اند.

در ميان خوان يا سفره مهرگانی كه از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشكيل شده بود؛ گل «هميشه شكفته» می‌نهادند و پيرامون آنرا با گل‌های ديگر آذين می‌كردند. امروزه نمی‌دانيم كه آيا گل هميشه شكفته، نام گلی بخصوص بوده است يا نام عمومیِ گل‌هايی كه برای مدت طولانی و گاه تا چندين ماه شكوفا می‌مانند.

در پيرامون اين گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم يا مورد نيز می‌نهادند و گونه‌هايی از ميوه‌های پاييزی كه ترجيحاً به رنگ سرخ باشد به اين سفره اضافه می‌شد. ميوه‌هايی مانند: سنجد، انگور، انار، سيب، به، ترنج (بالنگ)، انجير، بادام، پسته، فندق، گردو، كُـنار، زالزالك، ازگيل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

ديگر خوراكی‌هاي خوان مهرگانی عبارت بود از آشاميدنی و نانی مخصوص. نوشيدنی از عصاره گياه «هَـئومَـه/ هوم» كه با آب يا شير رقيق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پيمان از آن می‌نوشيدند. نانِ مخصوص مهرگان از آميختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهيه می‌گرديد. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. ديگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش يا نوكچه (شمع)، شكر، شيرينی، خوردنی‌هاي محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

آنان پس از خوردن نان و نوشيدنی، به موسيقی و پايكوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهايی از مهريشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصيده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذيرای خوشبويی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نيز گياهانی چون هوم كه موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

از آنجا كه نشانه‌های بسياری، همچون تنديس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آيين مهر در آسياي كوچك (آناتولی) حكايت می‌كند؛ بعيد نيست كه «سماع»‌های عارفانه پيروان طريقه «مولويه» در شهر قونيه امروزی، ادامه ديگرگون شده همان ارغشت‌های ميترايي باشد.

در پايان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود كه بطور دسته‌جمعي و برای تجديد پايبندی خود بر پيمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

 برگرفته‌ از کتاب «جشن‌های مهرگان و سده» نوشته استاد دکتر رضا مرادی غیاث آبادی

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در چهارشنبه 1386/07/04 و ساعت 7:19 |