تبليغاتX
آریوبرزن
با آریایی مرد آزاده در تاریخ، فرهنگ و پزشکی

روز 30 فروردین ماه را به نام روز آزمایشگاهیان و روز بزرگداشت جرجانی نامگذاری كرده‌اند. یعنی روز اسماعیل جرجانی پزشك، آزمایشگر و پژوهنده‌ی بزرگ ایرانی. شاید برای بزرگداشت نابغه و تیزهوشی كه تنها یكی از دانش‌هایش پزشكی بوده و در فقه، حدیث، عرفان و ادبیات پارسی نیز سرآمد روزگار بوده، تازه پس از 70 سالگی بزرگ‌ترین فرهنگ‌نامه‌ی روزگار خویش را نوشته، بسیای از بیماری‌ها را برای نخستین بار توصیف كرده، روش‌های آزمایشگاهی نوینی در آن زمان برای تشخیص بیماری‌ها ابداع كرده و با كتابش زبان علمی فارسی را جان دوباره‌ای بخشیده است؛ این كمترین كار باشد.


زندگی‌نامه
قرن پنجم هجری اوج شكوفایی فلسفه‌ اسلامی بود. در سایه‌ی آرامش و قدرتی كه دولت سلجوقیان و وزیر بزرگ آن دولت خواجه نظام‌الملك توسی به وجود آورده بود و با از بین رفتن تعصبات شدید و نیز كاهش قدرت خلفای ضد ایرانی و فارسی ستیز بغداد، گرایش به علوم عقلی رواج یافته بود؛ البته علوم عملی به آن چه كه ابن سینا و دیگران آموزش داده بودند منحصر بود. به نظر می‌رسید پزشكی ایرانی به نهایت خود رسیده و دیگر جای پیشرفتی ندارد و البته چنین بود اگر آن مرد نیامده بود.
نام كامل این مرد كه خیلی زود زبانزد آن روزگار شد، سید اسماعیل پسر حسن بود كه در گرگان (یا به تلفظ آن روزگار جرجان) زاده شد. كنیه‌اش ابوابراهیم بود و لقب‌هایش شرف‌الدین و زین‌الدین. با این حال همه به نام جرجانی می‌شناختندش.

تاریخ تولد جرجانی دقیقاً مشخص نیست و پژوهشگران از روی شواهد، آن را 434 هجری قمری تعیین كرده‌اند. با وجود اهمیتی كه جرجانی در تاریخ پزشكی ایران دارد، بر خلاف پزشكان مهم دیگر هیچ حكایت و افسانه‌ای از زندگی او ساخته نشده، بلكه اطلاعات زندگینامه‌ای هم درباره‌ی او بسیار كم است. این قدر هست كه جرجانی طب را نزد عبدالرحمان ابن ابی صادق آموخت.
عبدالرحمان پسر ابی‌صادق، از شاگردان ابن سینا بود كه به خاطر مهارتش در تشریح و نیز ترجمه‌هایی كه از كتاب‌های یونانی جالینوس داشت، به بقراط ثانی معروف بود. او پزشك كارآزموده‌ای بود كه پی‌درپی از سوی پادشاهان فراخوانده می‌شد؛ ولی او همانند همه‌ی ایرانیان آزادمرد هیچ‌گاه به دربار آنان‌که ستمکار بودند نرفت و در پاسخ هدایای گران‌بهای سلطان مسعود غزنوی گفت: دانش خرید و فروخت نمی‌شود. مرا نیازی به پذیرفتن این اموال نیست.


عجم زنده كردم بدین پارسی
سال 504 هجری، وقتی اسماعیل جرجانی وارد خوارزم شد، مردی هفتاد ساله بود و در اوج شهرت. قطب‌الدین محمد، تازه دولت خوارزمشاهیان را بنیان گذاشته بود و برای تقویت دولتش دانشمندان و هنرمندان را از سرتاسر ایران به دربار خود فرا می‌خواند. پس به محض رسیدن جرجانی به خوارزم، او را بزرگ داشتند و ماهیانه‌ای هزار دیناری برایش مقرر كردند. جرجانی كتاب‌هایش را در همین دوره‌ی پركار نوشت، و به نام پادشاه خوارزم.

او پنج كتاب نوشت كه گران‌سنگ‌ترین آن‌ها ذخیره‌ی خوارزمشاهی است. اهمیت این كتاب نه تنها در نوشته‌های پژوهشگرانه‌ی آن است كه با بیانی قاطع، فشرده و قابل فهم، سراسر دانش پزشكی آن روزگار را یك جا گرد می‌آورد، بلكه بیشتر در زبانی است كه به آن نوشته شده است.

كتاب ذخیره 10 بخش دارد:

1- فیزیولوژی و تشریح         2- آسیب‌شناسی عمومی و فیزیولوژی دوران كودكی           3- بهداشت عمومی و محیط زیست           4- تشخیص و پیش‌آگهی بیماری‌ها           5- تب     6- بیماری‌های داخلی و مامایی      7- جراحی، ارتوپدی و شكسته‌بندی      8- بهداشت شخصی و آرایش     9- زهرشناسی و پادزهر      10- داروشناسی

جرجانی را می‌توان دنباله‌رو برزویه‌ی طبیب، پزشك بزرگ ایرانی در روزگار ساسانیان دانست. او همان خدمتی را كه دانشمندان پیشین (فردوسی به تاریخ ایران و سهروردی به عرفان ایران) به زبان پارسی كردند، به فرهنگ فارسی كرد.
وی با تألیف این دانش‌نامه‌ی پزشكی بزرگ، توانایی‌های فراوان زبان فارسی را برای نگارش متون علمی نشان داد. تا پیش از جرجانی، تنها چهار یا پنج جزوه‌ی كوچك به زبان فارسی نوشته شده بود، اما عبارات و اصطلاحاتی كه او از كتب عربی رازی و ابن سینا برگرفت، بعدها پایه‌ای برای استفاده‌ی نویسندگان بعدی در زبان علمی فارسی شد.


علامه دهخدا كه خود با نگارش واژه‌نامه خدمتی بزرگ به زبان فارسی كرده، درباره‌ی ارزش ادبی كارهای جرجانی و نیز خدمت او به فارسی چنین نوشته است: ذخیره از لحاظ ادب، شاهكاری بی‌نظیر در نثر فارسی است.
پس از كتاب حاوی رازی و قانون پورسینا، ذخیره‌ی خوارزمشاهی بیشتر از هر كتاب پزشكی دیگری در تمدن اسلامی، ایرانی و جهانی مورد مراجعه و اقتباس قرار گرفت و به همان سرعتی كه كتاب قانون توانسته بود، به شهرت و محبوبیت رسید.

سرانجام وی به شهر مرو رفت و در همانجا درگذشت؛ در سال 535 هجری و در سن 95 سالگی؛ گفته‌اند تا زمان مرگ سالم و قوی بود.
تأثیری كه جرجانی بر پزشكی اسلامی گذاشت، فارسی كردن آن و ساده‌تر كردن آموزش پزشكی بود. درباره‌ی جرجانی گفته‌اند: او سنت پزشكی ایران باستان را زنده كرد. و نیز گفته‌اند: او دانش‌نامه‌ی متحركی بود كه یك دائره‌المعارف پزشكی از خود به جای گذاشت.

+ روز پزشك (روز بزرگداشت پورسينا)

+ روز دامپزشكی (گائوش روز)

هرگونه برداشت از نوشته‌های این تارنگار(وبلاگ) تنها با یادآوری نام و نشانی آریوبرزن و نام نویسنده روا (مجاز) می‌باشد. نگارنده : پیشاهنگ Pishahang در ساعت 12:46 | جستار: فرهنگیپیوند پایا  | 

چه مرد است و اين مرد را نام چيست؟
 ايجاد پيوند بين تاريخ و افسانه، آن‌چنان آسان نمى‏نمايد تا از اين طريق بتوان به شخصيت تاريخى يا اسطوره‏اى قهرمانان شاهنامه يا داستانهاى اساطيرى ساير ملتها راه يافت. اگر به وجود افسانه‏اى قهرمانان با نگرشى جهان‏بينانه بنگريم، تبلور زندگى آدمهاى پيش ازتاريخ، منشها، آرزوهای درونى آنها را بازمى‏يابيم. بنابراين، توجه به شخصيت افسانه‏اى يا تاريخى رستم نيز قرنهاست كه مورد نگرش افراد جامعه و اهل تحقيق بوده و خواهد بود.
‌ مهم اين است كه نبايد اين افسانه‏ها را با خرافات يكى بدانيم، زيرا افسانه‏ها نگرشى به حماسه و بازپردازى روحى و تقويت جنبه‏هاى ملى و قومى دارند، اما خرافات سر در گريبان ناتوانى فرهنگى و تنگ‌ميدانى فرهنگى.

حماسه:
حماسه منظومه‏اى است مبتنى بر توصيف و تعريف اعمال پهلوانى، مردانگى، دلاورى، میهن‌‌دوستى و بزرگيهاى قومى، تهييج و تشجيع ملتى عليه دشمنان و بيگانگان و بيان سرفرازى يك ملت.
طبيعى است كه، در زمان اشغال يك سرزمين توسط نيروهاى بيگانه، مجموعه‏اى از داستانها و تمثيلها و لطيفه‏ها و نمايش منشهاى پهلوانى و قهرمانى و سروده‏هايى برمبناى تهييج عواطف و احساسات و مظاهر ميهن‌دوستى و فداكارى و ايستادگى در برابر دشمنان و ارج و قرب نهادن به صفات دليرانه جنگاوران و پهلوانان و قصه‏هايى در نشان دادن مظاهر شر و فساد دشمن، در بين مردم، دهان به دهان، نقل مى‏شود. داستان‌پرداز، اين حكايات را كه گاهى به اغراق نيز آميخته‏اند و معمولاً ذكر وقايع و رويدادهاى شگفت‏انگيز و تعجب‏آميز مى‏باشند  جمع‏آورى مى‏كند و بي آنكه در آنها دخالت يا تصرف نمايد، آنها را به رشته‌ی نظم مى‏كشد يا به زيور نثر مى‏آرايد.

محققان، منظومه‏هاى حماسى را به گونه‏هاى مختلف تقسيم كرده‏اند كه منظومه‏هاى حماسى ملى، حماسى دينى، حماسه‏هاى اساطيرى و پهلوانى و حماسه‏هاى تاريخى از آن جمله‏اند.
نوشته‏هاى حماسى پهلوانى، مسلماً در زمان زندگى پهلوانان يا نبرد روياروى آنها شكل نگرفته‏اند، بلكه قرنها پس از آنها به وجود آمده‏اند. بنابراين، زيربناى منظومه‏هاى حماسى و پهلوانى به اعصار و قرون كهن بازمى‏گردد و داستانهاى كهن هر عصر، الگو و پيش‌نيازى براى منظومه‏ساز قرون بعد از خود است.
حتماً لازم نيست كه منظومه‏هاى حماسى با جنگ و خونريزى در ارتباط باشد، بلكه خود مى‏تواند ذكر پهلوانيها، عقايد، آداب و رسوم و تمدّن و نحوه زندگى و دلاوريهاى يك قوم دربند يا از بند رسته باشد؛ چنانكه، در شاهنامه فردوسى، خصايص اخلاقى و مدنى و فرهنگى و وحدت ملى و مراسم اجتماعى و راه و رسم پهلوانى و مردم‏دارى و گذشت و فداكارى و پاكى و درستى و ديندارى و خرد و عقل و تدبير و حتى تعصب و يكجانبه فكرى و سرنوشت و تقدير و تراژدى و عشق و پاكدامنى را مى‏توانيم آشكارا دريابيم.
ابوالقاسم فردوسى (411-329 ه.ق) همه داستانهاى پهلوانى موجود زمان خود را، كه از گذشته‏هاى دور و نزديك برجاى مانده بود، با كوشش بسيار گردآورد و با دقت فراوان آنها را مرتب و منظم ساخت و به رشته‌‌ي نظم كشيد. او از اين عمل دو هدف داشت:
1- بيان سربلنديها و دلاوريهاى ايرانيان و نشان دادن روح پهلوانى و بيداردلى آنان، در زمانى كه بيگانگان ترك و تازى، سراسر خاك تابناك اين ملك اهورایی را در زيرپاى داشتند؛
2- نجات زبان پارسى نو كه در آن زمان دوره نوجوانى و جوانى خود رامى‏گذراند، از هجوم زبانهاى بيگانه و متجاوز ترکی و عربی.

رستم كيست؟
رستم قهرمان داستان و پهلوان دلبخواه و مورد علاقه‌ي فردوسى است كه در تمام ميدانهاى جنگ و پهلوانى از جانبدارى و دلبستگى حماسه‌سراى طوس برخوردار بوده است.
افزون بر فردوسی دیگر اندیشمندان ایرانی نیز رستم را نماد و سمبل یک انسان کامل و دارای همه ویژگی‌های برگزیده و خوب انسانی می‌دانند، مولوی می‌فرماید:
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت         شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
در شاهنامه به عناصر پهلوانى و حماسى بسيار برمى‏خوريم. پهلوانان در اين كتاب عبارتند از پهلوانان سيستان، خاندان كاوه، پهلوانان اشكانى (كه عبارت بودند از گودرزيان، ميلاديان، فريدونيان و خاندانهاى ديگر)، خاندان نوذر (كه طوس فرزند او بود) و بالاخره سرشناس‏ترين و ممتازترين خاندانها، پهلوانان كيانى كه بزرگترين آنها فريبرز و اسفنديار بوده‏اند. رستم از يلان سيستان بود، ساكن زابل يا زاول. زابل در جنوب بلخ، مغرب خراسان و شمال بلوچستان واقع و مركز آن شهر غزنين بوده است  که از شهرهاى خراسان بزرگ و سيستان محسوب مى‏شد؛ و سيستان (سكستان، سگز، نيمروز يا سجستان) همان است كه امروز مركز آن، شهر زابل فعلى است كه در شمال شهرستان زاهدان واقع شده و در عهد باستان مركز ايران و حكومت‌نشين بوده و حضرت زردشت، زيج خود را در اين شهر بنا نهاده بود و، به طور قطع و يقين، مى‏توان گفت كه بزرگترين پهلوانان و دلاوران حماسى ايران از سيستان برخاسته‏اند.

نژاد رستم
نژاد رستم به جمشيد، پادشاه پيشدادى، مى‏رسد. جمشيد، هنگام فرار از ضحاك تازى، با دختر كورنگ، پادشاه زابل، ازدواج كرد و از او صاحب پسرى شد كه نام او را نور گذاشت. از نور «شيدسب» و از او«طورك» و از طورك «شم» و از شم «اثرط» و از او«گرشاسب» و از گرشاسب «نريمان» و از او «سام» به وجود آمدند. از سام فرزندى به دنيا آمد، كه در هنگام تولد سُرخ‌روى و سفيدْموى بود و بدين سبب او را «زال» يا زال زر، كه هر دو به معنى پير است، نام نهادند. سام از تولد اين فرزندِ پيرْسر شرمگين شد و براى نجات خود از اين ننگ، او را به البرزكوه برد و همانجا رهايش ساخت. اما سيمرغ آن كودك را به كنام يا آشيانه خود برد و از او پرستارى ومراقبت كرد تا بزرگ شد و پهلوانى دلير و بى‏باك گشت و آنگاه به سوى پدر– سام– بازگشت. در هنگام عزيمت زال، سيمرغ، چند پَر از پرهاى خود را به او داد و از او خواست كه هرگاه سختى بزور نمايد يا دشمن سرسختى فرا رسد فوراً پر را آتش بزند تا سيمرغ حاضر گردد و گره از كار او بگشايد. از زال و رودابه فرزندى پديد آمد كه او را رستم نام نهادند.

رستم
در ادبيات پهلوى، «رتس تخمك»، «رتس تهم» و «رتس تخم» و در فارسى، «رس تهم» و رستم. لكن در اوستا، نامى از زال و رستم برده نشده، اما نام «راوت ستخم»، به عنوان يكى از القاب گرشاسب، در اين كتاب آمده است. رستم در فارسى به معنى قوى، بزرگ هيكل، درشت‌اندام و رشد كرده آمده است.
رستم فرزند زال بود، همان پرورش يافته‌ي سيمرغ. او قدرت فوق بشرى داشت؛ كيقباد، كيكاوس و كيخسرو را به پادشاهى رساند؛ ديو سفيد را كشت و دوبار كيكاوس را از بند نجات داد؛ در تمام ميدانهاى جنگ و پهلوانى پيروز بود و، براى عظمت ايران، پيكار بسيار كرد؛ از هيچ‌كس وهيچ‌چيز هراس نداشت؛ قدی بسیار بلند داشت، ششصد سال عمر كرد؛ گرز او نهصد مَن ‏وزن داشت؛ هيچ اسبى توان سوارى دادن به او را نداشت جز رخش، كه اسبى استثنايى بود.

رخش از مصدر رخشيدن و درخشيدن آمده است، كه خود ارتباطى نزديك با خورشيد و دين مهرى دارد. رنگ رخش تركيبى بود از قرمز و زرد و سفيد و گلهاى بسيار كوچك در ميان آنها. زيردم و از چشم تا دهن اسب، سفيد بود و آن را «بورابرش» مى‏گفتند. رنگهاى زرد و سرخ و سفيد رخش نيز تأمل انسان را از رنگ نور خورشيد برمى‏انگيزد. رخش داراى عقل و هوش و شجاعت بسيار بود و با رستم به زبان خود سخن مى‏گفت و يكبار اژدهايى را كشت.

رودابه
مادر رستم، دختر مهراب كابلى، پادشاه كابل، بود. گفته‏اند كه رستم از نسل رود است، زيرا كه خورشيد ازروى رودخانه طلوع مى‏كند و واژه رودابه نظر در همين مطلب دارد. درباره‌ي وجه تسميه‌ي رستم– علاوه بر اينكه اين واژه ساده شده‌ي كلمه‌ي رست تهم، رس تهم و رس تخم، به معنى كشيده‌قامت و قوى‌هيكل است– داستان ديگرى را هم ذكر كرده‏اند و آن اينكه، پس از شكافتن پهلوى رودابه و بيرون كشيدن رستم به اشارت سيمرغ، چون رودابه بهبود يافت، كودك را نزد او بردند و او از شادى فرياد كشيد و گفت: «از بلا رستم»، يعنى آسوده شدم، و از اين جهت او را رستم نام نهادند.

در هنگام تولد رستم:
به يك روزه گفتى كه يكساله بود                يكى توده سوسن و لاله بود
از كودكى، زورمند و قوى بود. در همان اوان كودكى، پيلى بزرگ را كشت و به دژ «سپند» رفت و اهل دژ را به انتقام خون نريمان به قتل آورد و «كُك كوهزاد» را، كه زال خراجگزار او بود، بكشت. رستم بارها با افراسياب تورانى، براى نجات ايران، جنگيد و او را شكست داد. كيقباد را به پادشاهى رسانيد و، در عصر پادشاهى كيكاوس و كيخسرو، پهلوانيهاى بسيار كرد. سودابه ناپاک (همسر كيكاوس) را، كه عامل قتل سياوش شده بود، كشت و براى نجات فرنگيس و كيخسرو، كه پس از قتل سياوش در بند افراسياب بودند، گيو را به توران‌زمين فرستاد. بیژن را از بند رها ساخت. در اواخر عهد گشتاسب، با اسفنديار رويين‏تن نبرد كرد و در آخر، به چاره‏گرى سيمرغ، او را كور كرد و كشت و، در يك واقعه بسيار غم‏انگيز و تراژيك، فرزندش سهراب (سرخروى) به دست وى به قتل رسيد. در زمان كشتن اسفنديار، رستم پانصد سال عمر داشت و در عهد پادشاهى بهمن، پسر اسفنديار و نوه‌ي گشتاسب، كه خود از تربيت‌يافتگان رستم بود، به حيله‌ي برادر خائن خود، «شغاد»، در چاه افتاد. در اين واقعه، رستم و رخش هر دو تلف شدند. اما رستم قبل از مرگ فجيع خود از برادرش شغاد، كه برسر چاه بود، تير و كمان خواست. شغاد تير و كمان را به وى داد و خود در پشت درخت چنارعظيمى پنهان شد. رستم از داخل چاه، تيرى به سوى چنار رها كرد، به طوري كه تير از چنار گذشت و بر بدن شغاد نشست و چنار و شغاد به هم دوخته شدند. مرگ رستم در سنّ ششصد سالگى وى روى داد.

خاندان رستم
همان‏گونه كه بيان شد، رستم فرزند زال يا دستان بود. زال فرزند سام و سام فرزند نريمان بود. رستم، علاوه برشغاد، برادر ديگرى نيز داشت به نام «زواره» و خود رستم سه پسر و دو دختر داشت: سهراب، كه به دست وى كشته شد؛ جهانگير كه به طور ناشناس با پدر جنگيد ولى شناخته شد و از مرگ رهايى يافت، اما عاقبت ديوى او را از كوه پرتاب كرد و كشت؛ سومين پسر او فرامرز بود، كه بعدها به دست بهمن، پسر اسفنديار، به كين‏خواهى پدر، بر دار رفت. دختران رستم يكى «زربانو» بود و ديگرى «گشسب بانو». از سهراب نيز پسرى در وجود آمد به نام برزو (خوش‏قامت)؛ و از برزو پسرى پديد آمد به نام «شهريار».
بهمن، فزرند اسفنديار، پس از بردار كردن فرامرز، فرزند او «آذربرزين» را همراه با زربانو و گشسب بانو، زال، پدر رستم، و دو فرزند زواره (فرهاد و تخار) به بند كشيد؛ ولى به اشارت عمويش، «پشوتن»، آنها را به جز آذربرزين بخشيد و او را با خود به بلخ برد، اما در بين راه نجات يافت و بعدها با بهمن صلح كرد و جهان‌پهلوان سپاه او شد.

افسانه يا حقيقت
به طور مسلم، معلوم نيست كه داستان رستم از چه زمانى وارد زبان فارسى شده است. محققان و مورخان حدسهاى بسيار زده‏اند.

 در اوستا، كتاب دينى زردشت، نامى از رستم و زال نيامده است و درست هم همين است؛ زيرا كه رستم دين بهى را نپذيرفت و دعوت اسفنديار هم براى ورود او به اين دين مؤثر نيفتاد و تا آخر در آيين مهرى باقى ماند. البته، بايد گفت كه همه‌ي اين حدسها فرضيه‏اى بيش نيست. در متن پهلوى بندهشن، همچنين در كتاب اشکانی «درخت آسوريك»، از رستم نام برده شده است. بدون ترديد، داستان رستم يك داستان حماسى ملى است، در مقابل روايات دينى عصر گشتاسب و اسفنديار.

بعضى گفته‏اند رستم همان گرشاسب است، زيرا تمام صفات اين دو نفر نزديكى بسيار به هم دارند و محققان، داستان زال و رستم را با داستان گرشاسب از هم جدا نمى‏دانند و ريشه‌ي داستان او را در فرهنگ ملى و محلى مردم سيستان يا زرنگ يا نيمروزجستجو مى‏كنند و آن را بازمانده زمانى مى‏دانند كه سيستان در تصرف اقوام سكايى (یکی از شاخه‌های نژاد آریایی) بوده است.
حكايت رستم در عصر ساسانى در بين مردم موجود و رايج بوده و حتى در صدر اسلام اين داستان و داستانهاى ديگر ايرانى توسط شخصى به نام «نضربن حارث» در مكه روايت مى‏شد. نضر بن حارثه اين داستانها را از مردم بين‏النهرين فراگرفته بود. بنابراين، بايد گفت كه افسانه‌ي رستم نه تنها در مشرق ايران بلكه در مغرب اين سرزمين نيز رواج داشته است.
برخى از پژوهشگران، فرضيه‌ي سكايى بودن داستان رستم را قابل ترديد مى‏دانند، زيرا فارسى بودن نام رستم فرضيه‌ي سكايى بودن داستان رامنتفى مى‏سازد. پس، داستان رستم بايد مربوط به پيش از زمان تسلط سكاها بر سيستان باشد، كه از مشرق ايران به اين سرزمين تاخته بودند؛ و قطعاً اين داستان مربوط به چندين قرن قبل از ساسانيان است، به طورى كه در عصر ساسانى، اين داستان كاملاً شناخته‌شده و مشهور بوده است.
شاید رستم مانند بعضى از پهلوانان ديگر شاهنامه– مثل گيو، گودرز و بيژن و ميلاد– از سرداران و پهلوانان عصر اشكانى بوده است، كه در سيستان داراى قدرت بسيار بوده‏اند. اگر چنين باشد، رستم، علاوه بر يك وجود افسانه‏اى و حماسى، يك شخصيت تاريخى نيز مى‏باشد كه، تدريجاً و به مرور زمان، به وجودى افسانه‏اى و حماسى تبديل شده است و تمام خصلتهاى پهلوانى در وجود او گرد آمده است. اما چون مدارك و اسناد عصر اشكانى به دست ما نرسيده و ساسانيان تمام آثار اشكانيان را از بين برده‏اند، آن‌چنان كه بايد و شايد از شخصيت تاريخى رستم اثر چندانى در دست نداريم و بايد، مثل ساير قهرمانان و شاهان افسانه‏اى شاهنامه، به وجود افسانه‏اى او قناعت كنيم. اما اين دليل، انكار وجود تاريخى او به سبب نبودن مدارك و اسناد نمى‏تواند باشد و اگر، با شك و ترديد، وجود تاريخى او را بپذيريم، بايد قبول كنيم كه اين وجود غير از شخصيت افسانه‏اى او است، كه ششصد سال عمر كرد و قدی بسیار بلند داشت و قدرت و زور خود را نزد سيمرغ به امانت مى‏گذاشت و هنگام راه رفتن تا زانو در گل فرو مى‏رفت؛ زيرا كه او هم خود از عجايب روزگار بود و هم رخش او؛ و نكته آخر اينكه، اسطوره و افسانه، مخصوص دوره‏اى است ویژه و مردمانى خاص، كه با اسطوره و افسانه‏هاى خود مى‏زيسته‏اند و ما امروز زندگى و خط سير حيات مردم هزاران سال پيش و آمال و آرزوهاى آنها را در لابلاى افسانه‏ها و اساطير آنان درمى‏يابيم.

در پایان بد نیست اشاره ای به سورنا (سورن پهلو)  سردار اشکانی داشته باشیم. از دیگر نام‌آوران خاندان سورن، وینده‌فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت و برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند.

دکتر سید جعفر حمیدی

هرگونه برداشت از نوشته‌های این تارنگار(وبلاگ) تنها با یادآوری نام و نشانی آریوبرزن و نام نویسنده روا (مجاز) می‌باشد. نگارنده : پیشاهنگ Pishahang در ساعت 12:59 | جستار: فرهنگیپیوند پایا  | 

معتادان، به دنبال بهانه‌ای برای توجیه عمل خود هستند تا بدین وسیله از بار شماتت اطرافیان و غُرغر خانواده‌ی خود بكاهند و یا خود كمتر دچار عذاب وجدان شوند. برخی معتادان بیماری زمینه‌ای خود را بهانه قرار داده و شروع به استفاده‌ از مواد مخدر می‌نمایند و متأسفانه به این مواد معتاد می‌گردند، اما هنوز هم آن را مُسَكِن و لازمه‌ی درمانشان می‌دانند.

آن‌کس که نداند و نداند که نداند                در جهل مرکب ابدالدهر بماند


پرسش بسیار مهم و حیاتی برای خوانندگان گرامی مطرح شده‌است، چرا كه بهانه‌ی (فقط بهانه) برخی از كسانی كه به اعتیاد روی می‌آورند این است كه تریاك درمانگر دردهاست. و چه جالب اینكه بیماران با بیماری‌های گوناگون هر كدام آن را داروی خود می‌دانند و چه واهی و پوچ.  بیماری‌هایی كه تاكنون بیان شده‌اند عبارتند از: بیماری‌های قند، چربی، فشار خون، قلبی- عروقی، اعصاب، روان، كمردرد، روماتیسم، سرطان، انزال زودرس و ...


ولی حقیقت چیست؟ تریاك این بلای خانمان‌سوز بر روی هیچ یك از بیماری‌های یاد شده كوچكترین اثری ندارد (و در هیچ كتاب و منبع پزشكی از آن به عنوان دارو نام برده نشده است). اگر این گونه بود كه بایستی تریاك را داروی بهشتی نام می‌نهادند نه افیون و تخدیركننده.


اگر تریاك دارو بود كه كشورهای بسیار پیشرفته از نظر پزشكی و دارویی (مانند آلمان، كانادا، آمریكا و ...) زودتر از ما آن را می‌شناختند و به عنوان دارو سفارش و مصرف می‌كردند. (خوانندگان گرامی بهتر می‌دانند كه ماده‌ی اولیه‌ی ساخت همه‌ی داروهای مصرفی در ایران، از كشورهای غربی الگوبرداری شده است).


معتادان یك ویژگی بد دیگری هم دارند كه می‌خواهند دیگران را هم با خود غرق كنند. به همین دلیل برای كشیدن دیگران به منجلاب نیستی آن را بعنوان دارو به دوستان خود پیشنهاد می‌دهند. از پیامدهای ناگوار و زیانبار تریاك می‌توان به این موارد اشاره كرد: سرطان حنجره، بیماری انسدادی تنفسی، وابستگی روانی، از دست دادن توانایی جنسی، ناهماهنگی در تنظیم قند خون و ...


تنها اثری كه تریاك دارد این است كه مسكن و آرام‌بخشی می‌باشد كه آن هم در برابر پیامدهای زیانبار آن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. یعنی یك در برابر 99. پس كدام انسان عاقلی 99 زیان را بر یك سود ترجیح می‌دهد؟ شما قضاوت كنید.

هرگونه برداشت از نوشته‌های این تارنگار(وبلاگ) تنها با یادآوری نام و نشانی آریوبرزن و نام نویسنده روا (مجاز) می‌باشد. نگارنده : پیشاهنگ Pishahang در ساعت 19:50 | جستار: پزشکیپیوند پایا  | 

این برنامه خوراکی شایسته افراد چاقی است خواستار که کاهش وزن هستند:

 

1-      هر صبح: يك ليوان معمولي آب، ناشتا و قبل از صبحانه ميل نمائيد.

 

2-   صبحانه: يك عدد سفيده تخم مرغ آب پز و يك ليوان معمولي شير و يك ليوان معمولي چاي و سه عدد خرما و يك تا دو كف دست نان جو (در صورت عدم دسترسي به نان جو از نان گندم كم نمك نيز مي توانيد استفاده نمائيد).

 

3-      ساعت 10صبح: يك ليوان معمولي چاي با يك قاشق چاي خوري عسل و يك نوع ميوه فصل.

 

4-      از ساعت 10تا30دقيقه قبل از نهار: سه ليوان معمولي آب.

 

5-   ناهار: دو عدد خرما ، يك فنجان سالاد با دو قاشق روغن زيتون و اندكي آب ليمو يا سركه يا نارنج و يا آب غوره (يكي از آنها).(توجه :با توجه به خالي بودن معده به ويژه از چربي و يا مواد نشاسته اي ، از مصرف زيثاد ترشي احتراز نمائيد ، در غير اين صورت با افزايش اسيده معده به ناراحتي دستگاه گوارش مبتلا خواهيد شد. هرگز تصور نكنيد كه با مصرف زياد ترشي ، لاغر مي شويد!!اين فكر اشتباه است) و گوشت بدون چربي يا سينه مرغ بدون پوست يا ماهي بدون چربي (كبابي ، آب پز ، پخته) البته با سبزيجات ميل نمائيد. در صورت عدم دسترسي به غذا يك عدد موز ميل نمائيد. حتماً ظهر و شب يك حبه سير (يا گرد سير)با غذا پخته شود. كمي زيره ، دارچين ، فلفل ، كمي نمك و زرد چوبه به غذا خود اضافه نمائيد.

 

6-      عصرانه (ساعت 3): يك ليوان معمولي چاي با دو عدد خرما و يك نوع ميوه فصل.

 

7-   شام(ساعت6بعد از ظهر): مانند نهار از مرغ يا گوشت يا ماهي مي توانيد .چنانچه كباب خواستيد بخوريد در منزل تهيه نمائيد چون كباب بيرون هم چرب و هم شور است البته مقدار مصرف گوشت چرخ كرده از يك تا سه همبرگر در هر وعده نبايد كمتر باشد. بستگي به قد و سن شما دارد البته بدون نان يك فنجان سالاد و روغن زيتون را فراموش نكنيد توجه كنيد كه مقدار گوشت بايد به اندازه لازم باشد اگر كمتر مصرف كنيد دچار ضعف مي شويد كه در نهايت رژيم غلط را بدنبال خواهيد نمود و به خاطر ضعف جسماني قطعاً در نيمه راه ، رژيم را رها خواهيد كرد.

هرگاه ميهمان هستيد و شرايط را جهت اجراي برنامه مناسب نمي بينيد ، سعي كنيد كه با اندكي سالاد و ميوه رفع گرسنگي نمائيد.بخصوص در مجلسي همچون عروسي سعي كنيد بر هوس پر خوري غلبه كرده و به اصطلاح رژيم خود را نشكنيد چرا كه با چند نوبت شكستن رژيم به نتيجه دلخواه رسيد. نكته مهم اينكه در فاصله ظهر تا نيم ساعت قبل از شام چند ليوان آي را فراموش نكنيد.

 

8-   ساعت 9شب: يك عدد سيب، يك عدد گردو و دو عدد فندوق ، دو عدد بادام بو نداده ، دو عدد كشمش ، دو عدد نخودچي ، دو عدد توت خشك ، دو عدد انجير سياه يا ني ريرزي ، يك فنجان ماست بدون چربي!چه بسا در نگاه اول اعداد فوق كمي خنده دار به نظر برسد ! اما توجه كنيد كه اگر هر كدام از آنها را در 30 روز ضرب كنيم ، به چه عددي دست خواهيم يافت ! مثلاً در 30 روز ،150 عدد خرما ، 450عدد آجيل مصرف خواهيد نمود.(خانمها زير قد 165 و آقايان زير قد 175 گردو را نصف و بقيه را يك عدد بخورند). اما در مورد ميوه هاي شيرين اين را بدانيد كه مصرف زياد آن چاق كنده است . پس سعي كنيد ضمن رعايت دقيق تعداد آنها ، در صورت امكان متنوع نيز باشد.

 

براي ايجاد تنوع در غذا چند گونه را یادآوری مي كنيم:

الف)دلمه (بدون برنج،لپه و روغن) همراه با گوشت و سبزي به اندازه كافي و چاشني به سليقه خودتان.

ب)انواع خورشها (سرخ نشده باشد) مانند خورشت آلو،به، باميه، هويج و كدو ،بادمجان ،كرفس ،قورمه سبزي و خورش هاي محلي (بدون روغن و نشاسته) لوبيا سبز، اسفناج،قارچ.

ج)كوفته سبزي(بدون برنج) با يك عدد تخم مرغ (جهت چسپندگي) همراه با چاشني دلخواه.

 

سالاد الويه ويژه چاقها:

نصف مرغ بدون پوست و بدون نمك را با يك پياز ك.چك مي پزيم. دو عدد تخم مرغ ، دو عدد هويج ،يك عدد سيب زميني نسبتاً بزرگ را پخته خرد مي كنيم. مرغ را بعد از اينكه پخته و آبش تمام شد خرد كرده، سپس همه را مخلوط مي كنيم از پنج تا شش خيارشور براي نمك آن استفاده مي كنيم. در اينجا خيار شور هم جاي نمك است و مزه سالاد. (فقط خيار شور را جهت تهيه سالاد الويه بايد مصرف نمود چون اشتها آور و چاق كننده است) براي سس سالاد سه قاشق روغن زيتون ، دو قاشق ماست ، يك قاشق آبليمو كمي فلفل سياه همه را مخلوط مي كنيم . اين سالاد براي 3شب مي باشد البته بدون نان.

 

غذاهاي ممنوع:

نوشابه گازدار ، انواع شكلات و شيريني ، مواد نشاسته اي مانند برنج ، نان ،حبوبات ،سيب زميني سرخ كرده يا چيپس آجيل ،بستني ،دسرها ، شير برنج ، شله زرد ، حلواها ، شربت ها، مرباها ، ماست چرب ، حليم و... انواع سرخ كردني ها ، كله پاچه سالاد الويه، سوسيس و كالباس ، انواع كنسروها ، تن ماهي ، سس ، پياز خام (بخاطر زياد كردن اشتها) ماكاروني ، قند و شكر.

 

برطرف كردن مشكلات ناشي از رژيم:

در طول انجام دستورات رژيم ، ممكن پاره اي عوارض و اختلالات در ساختار بدن بوجود آيد كه آن هم طبيعي از كمبود بعضي از مواد قندي بدن است . لذا جهت رفع پاره اي از مشكلات به توصيه هاي زير توجه كنيد :

1-   با توجه به ميزان كم شدن ميزان شيريني و قند در تغذيه روزانه ، طبيعي است كه قند موجود در خون نيز كاهش پيدا كرده و در نتيجه انسان دچار سردرد و سرگيچه بشود . براي رفع اين كمبود 3 تا 6 عدد خرما و يك قاشق عسل در رژيم روزانه گنجانده شدن است.

 

2-   با توجه به اينكه غذاهايي داراي سردي باعث سر درد و سرگيجه مي شوند ، بهتر است براي از بين بردن آن و بهتر كردن طمع غذا از كمي دارچين استفاده كنيد تا مجبور نشويد براي رفع سردرد و سر گيجه بطرف مواد شيريني و نشاسته اي برويد!

 

3-   يكي از نتايج مهم واصلي «رژيم » خوب ، همانا كم شدن و رد نهايت حذف شدن چربي هاي زائد و مضر بدن است . كه اين عمل خود نوعي «پيوست »ايجاد ميكند . براي جلوگيري از «پيوست» روزانه 4 قاشق روغن زيتون ميل نماييد . از طرفي استفاده از نان جو ، آلو و انجير (خيس شده و حد اكثر 5 عدد در روز ) ، ماست مخلوط با گل محمدي ، خورشت آلو و اسفناج و خورشت باميه نيز جهت جلوگيري از پيوست مفيد است.

 

4-   با استفاده روزانه يك استكان از آب انواع سبزيجات حد اكثر 2 استكان به تدريج به تمام ويتامينها درست خواهيد يافت . توضيح اينكه ، تمامي سبزيجات مانند شويد ، تره، جعفري، گشنيز ، تريچه ، ترب سياه ، تر خون ، و انواع سبزيجات خوردني مفيد هستند و با توجه به اينكه هر اندازه سبزي «خرد»شود ، خاصيتش كم مي شود بهتر است از آب  آنها استفاده نماييد ( جهت بهتر شدن مزه آنها مي توانيد چند قطره آب ليمو اضافه كنيد ).گاهي براي تنوع نيز مي توان آب ميوه هم نوشيد.

 

اين را بدانيد كه آب سبزي (هر نوع آن) به تناسب سن براي همه افراد مفيد است . شيوه گرفتن آب سبزي به شرح زير است:

به مقدار نيم كيلو سبزي مورد نظر را با دقت شسته و مدت يك ساعت در آب پاك نگهداريد . آنگاه با آبميوه گيري آب آن را گرفته و فوراً ميل نماييد . بهتر است در روزهاي اول با يك چهارم استكان معمولي شروع كنيد تا معده تان عادت كند و آنهايي كه از ناراحتي دستگاه گوارش رنج ميبرند ، ميتوانند سبزيجات و ميوه ها را به صورت پخته ميل كنند . البته توجه داشته باشيد كه منظور «كمپوت»متداول در مغازه ها نيست چرا كه سرشار از شيرني است ! بلكه منظور اين است كه سبزي و ميوه را در منزل به صورت پخته در آوريد.

 

5-   تصور نكنيد چون مثلاً كاهو كالاري ندارد و چاق نميكند هر اندازه دلتان خواست سالاد ميل كنيد ! نداشتن كالاري دليل بر عدم چاقي نيست چرا كه پر خوري (حتي غذاهاي بدون كالري) حجم معده را زياد ميكند و اين خود از عوامل چاقي است يا چون يك سيخ كباب چاق نمي كند پس همراه برنج و كره و نان و....ميل كنيم ! پس اصل مهم اين است : درست خوردن با نخوردن فرق دارد !؟

 

چگونه وزن ثابت بماند ؟

توكل به خدا + خواستن+ اراده + كاركرد مثبت =100% موفقيت در هر كاري و امروز موفقيت شما در به دست آوردن اندامي متناسب و بدني سالم و ظاهري زيباست.

 

1-   هرگز ترازو را از خود دور نكنيد حتي در مسافرتها چون همين ترازوست كه نخواهد گذاشت شما دوباره چاق شويد . مثلاً وزن ايده آل شما 50 كيلو و شب 51 كيلو و شما مي توانيد همه چيز بخوريد ولي به اندازه چون همه آنها را در طي روز سوخت مي كنيد.

 

2-   امكان ندارد با يك شب مهماني 5 كيلو چاق شويد ولي امكان است 5/كيلو يا يك كيلو اضافه كنيد ولي ميتوانيد با يك روز مراقبت دوباره به وزن خودتان برسيد.

 

3-   شما ميتوانيد خوراكيهايي را كه دوست داريد جايگزين هم نماييد . مثلاً اگر امروز بستني ميخوريد ، شيريني را بگذاريد براي فردا . نه يك روز صبحانه كله پاچه يا نان و خامه و مربا – ساعت 10 كيك ناهار آش رشته – عصرانه بستني و نوشابه و شام هم ميهماني و ديگر غذا هيچ.

 

4-   هر گاه به ميهماني دعوت مي شويد يا ميهمان داريد يك وعده قبل و يك وعده بعد غذاي خود را سبك انتخاب نماييد تا جبران كالريهاي اضافه را بنمايد ولي در صورتي كه چند بار پشت سر هم به مهماني دعوت شديد چون فرصت نداريد كه جبران كنيد خيلي دقت نماييد چون همان چربيها و كالريهاي اضافي است كه روي هم انباشته مي شود و شما را نگران ميكند.

 

5-      غذاي خود را تا حد امكان آهسته و با چنگال ميل نماييد . بين غذا هرگز آب ننوشيد و غذا را خوب بجويد.

 

6-   بعد از مدتي كه در اثر خوب خوردن به نتيجه رسيديد ديگر حاضر نمي شويد چيزهاي بي فايده بخوريد مثل كسي كه به هواي خوب عادت كرده ديگر نميتواند هواي آلوده را تحمل كند.

 

7-   راهپيمايي 2 ساعته و 15 دقيقه ورزش روزانه را به خاطر تندرستي فراموش نكنيد . ضمناً موقع راهپيمايي شكم خود را تو بدهيد . ورزشهاي آرام مانند دوچرخه ، داراز نشست ، ورزشهاي شكم و نرمش آرام گردن و كمر وبازو سودمند است.

 

ياد آوري:

1-   تمام صبحانه را به طور كامل بايستي خورد فقط خانومهايي كه قدشا ن زير 165 و آقاياني كه قدشان زير 175 مي باشد بايستي ليوان شير را نصفه و نان را يك كف دست ميل نمايند.

 

2-    چنانچه فشارتان پايين است مي توانيد در روز خرما را تا 10 عدد مصرف نماييدالبته بي جهت اضافه نخوريد.

 

3-   چنانچه مايليد چاي بيشتر بنوشيد بايستي دقت داشته باشيد كه حتماً كم رنگ باشد (نوشيدن چاي براي كساني كه علاقه اي به آن ندارند الزامي نيست).

 

4-   استفاده 7 عدد تخم مرغ آب پز در هفته براي دوران رژيم كه مدت كوتاهي است و تمامي خوراكيها ، سالم و بدون روغن مي باشد نه تنها ضرري ندارد بلكه مقوي مي باشد و شما راحت تر لاغر مي شويد . فقط چنانچه بيماري كبدي و بيماري صفرا بيماري قلبي ، چربي بالا يا پرهيز خاصي داريد مي توانيد همان مقدار كه لازم است استفاده نماييد يا اصلاً استفاده نكنيد . تمام ماينوزها ، كوكوها ، كتلتها ، بستني ، و شيريني هاي خشك وتر ، كيكها ، ته چينها ، املتها ، ميرزا قاسمي ، الويه همه با تخم مرغ تهيه مي شود پس متوجه شويد كه وقتي ما اينها را كنار گذاشتيم ديگر نگراني از بايط خوردن تخم مرغ صبحانه نخواهيم داشت.

 

5-   هرگز دو نوع ميوه را با هم نخوريد . مثلاً هيجگاه گيلاس و هلو را با هم نخوريد، ميوه هايي مثلاً خربزه ، هندوانه و طالبي را در يك برش كوچك و انگور را در يك خوشه كو چك باندازه يك ليممو شيرين مصرف نمايئد استفاده زرد آلو براي خانمهايي كه قدشان بالاي 165 و آقاياني كه بالاي 175 ميباشد 3 عدد مجاز است و چنانچه كوتاه تر هستند يك تا 2 عدد ، آلو 3 تا چهار عدد ، گيلاس 4 تا 6 يا 8 عدد(بستگي به قد شما دارد).ميوه هاي ديگر مثل هلو وپرتقال وغيره كه اندازه معيني دارد يك عدد در هر وعده مصرف نمائيد.شما هم مي توانيد همه نوع مصرف كنيد منتهي باندازه.مطمئن باشيد ويتامينهاي لازم را از همين مقدار كسب خواهيد نمود.مثلاًبدن شما براي كسب ويتامين بيشتر از نصف ليموترش در روز نياز ندارد.پس هر چه بيشتر بخوريد اضافه آن از راه ادرار دفع مي شود وضمناً فشار شما را نيز پايين مي آورد.

 

براي تهيه سالاد يك خيار،نصف گوجه فرنگي يا سه تا چهار عدد پر كاهو كافي است.(حجم آن يك فنجان بيشتر نباشد).

 

مصرف يك وعده مرغ يا گوشت در روز كافي نمي باشد حتماً بايد دو نوبت مصرف شود وچنانچه به خاطر كاري كه برايتان پيش مي آيد مقدور نيستيد كه گوشت را با خود ببريد مي توانيد جايش را با صبحانه عوض كرده وتخم مرغ ونان وخيار وگوجه فرنگي را به همراه خرما ناهار وگوشت را صبح ميل نمائيد.ضمناً ميوه ساعت 10صبح و3بعد ظهر فراموش نشود كه مجبور شويد همه را يك جا با شام ميل كنيد.اگر ساعت كاري يا كلاسي شما طوريست كه زودتر از ساعت 8 تا9 به منزل نمي رسيد مي توانيد جاي آجيل وشام را عوض كرده؛ولي كسانيكه شام را ساعت 6 مي خورند بهتر وبيشتر از كساني كه ساعت 9شام مي خورند وزن كم مي كنند وبعد از تغذيه 9 شب به بعد ديگر چيزي نخوريدفقط چنانچه تشنه بوديد موقع خواب آب بنوشيد.

 

مقدار مصرف مرغ يك سينه كامل در روز است نصف آن را ناهار ونصف ديگر را هم شام.چنانچه كوتاه هستيد سينه مرغ يك كيلويي واگرقد متوسط داريد سينه مرغ 5/1كيلويي واگر قد بلنديد سينه مرغ2 كيلويي وچنانچه بلند وجوان وفعاليد مي توانيد5/1 سينه مرغ را ظهر وشب ميل كنيد. مقدار مصرف گوشت هم به همان صورت چه نهار وچه شام از8 ،10 ،12 ،14 ،16 تكه در هر وعده.(از 8تكه كمتر نباشد براي كوتاه قدها)البته همانطور نسبت به تناسب قدتان مصرف كنيد.(چنانچه وزن شما بيشتر از 120كيلو وفردي فعال وداراي قد متوسط به بالا مي باشيد يك سينه كامل مرغ يا 20 تكه گوشت يا مصرف ماهي به اندازه يك ماهي در هر وعده غذا ميل نمائيد).ضمناً تكه هاي گوشت به اندازه قيمه نباشد.بلكه به اندازه يك كنجه پر كبابي باشد ومجبور نيستيد حتماً كباب بخوريد مي توانيد آنها را به صورت خوراك وخورش بپزيد.موقع پخت گوشت يا مرغ يك حبه سير يك پياز خيلي كوچك را ريز خرد كنيد.خيلي كم نمك،فلفل،زرد چوبه،دارچين،زيره روي آن بريزيد(اگر حساسيت به ادويه نداريد)سپس آب كافي به آن اضافه كنيد تا خوب بپزد.نيم ساعت قبل از خوردن سبزيجات لازم را مثل يك عدد بادمجان يا يك كدو يا هويج يا كمي كرفس يا باميه يا اسفاج وآلويا سبزيجات ديگري را كه دوست داريد به آن اضافه كنيد.كمي هم آبليمو يا اگر مايليد يك قاشق چايخوري رب گوجه فرنگي اضافه كرده ميل نمائيد. فراموش نكنيد آب گوشت يا مرغ بايد بخوريد خودش برود،مثل آبگوشت درست نكنيد.رانهاي مرغ چون چرب است مصرف نكنيد .موقعي كه خوراك داغ است ودر بشقاب گذاشتيد يك قاشق از روغن زيتون را دو طرفش بريزيد تا لطيف شود.(فراموش نكنيد هيچ گونه روغني در طي رژيم نبايد مصرف كنيد به جز همان چهار قاشق روغن زيتون وروغن زيتون بي بو هيچ مزه بدي ندارد).

 

كساني كه نمي توانند به دلايلي شير يا تخم مرغ بخورند مي توانند به اندازه يك قوطي كبريت پنير را در آب گذاشته صبح با نان ميل نمايند. كلسيم يك ليوان شير با يك قوطي كبريت پنير يا يك ليوان ماست برابر است. شير رازياد ننوشيد زيرا شير چاق مي كند ولي وقتي كه تبديل به ماست مي شود چاق كنندگي آن از بين مي رود. ضمناًفراموش نكنيد شير وماست را چرب نخريد .اگر مي خواهيد واقعاً خوب وسالم لاغر شويد مراقب باشيد دردوران رژيم از اين مقدار تعيين شده نه كم كنيد نه زياد.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌های این تارنگار(وبلاگ) تنها با یادآوری نام و نشانی آریوبرزن و نام نویسنده روا (مجاز) می‌باشد. نگارنده : پیشاهنگ Pishahang در ساعت 6:4 | جستار: پزشکیپیوند پایا  | 

این برنامه خوراکی شایسته افراد لاغری است خواستار که افزایش وزن هستند: 

1-      ناشتا: يك استكان آب.

 

2-   صبحانه: يك عدد تخم مرغ به هر صورت (آب پز يا نيمرو و يا املت يا خاگينه ) يك ليوان شير ، يك قاشق چايخوري عسل ، دو عدد خرما و نان به مقدار لازم با كره يا خامه يا سرشير با انواع مرباهايي كه دوست داريد و يا حليم يا كله پاچه.

 

3-   ساعت 10: يك عدد ميوه فصل ، يك قطعه كيك يا شيريني با چاي يا با شير كاكائو يا يك ليوان آب انگور يا آب سيب يا شير موز.

 

4-   ناهار: خوراكيهاي گوشتي يا مرغ يا ماهي به صورت كبابي يا دلخواه با برنج ، كمي كره يا روغن دلخواه و يا انواع پلوها با مرغ و يا گوشت و ماهي يا انواع چلو خورشتها با مقداري گوشت لازم وانواع كمي از سالات با دو قاشق روغن زيتون و كمي آبليمو يا آب غوره و كمي نمك و فلفل و دارچين و زيره و يا غييره و چاشني درست كنيد تا ادويه هاي مورد نياز به بدن برسد بعد از ناهار مي توانيد از دسرهاي مختلف مثل شعله زرد ، شير برنج ، دوغ و انواع كرمها استفاده نماييد . مقدار گوشت يا مرغ يا ماهي نبايد كم باشد بايد مقداري گوشت صد گرم باشد به اضافه برنج يا سيب زميني سرخ كرده يا پوره سيب زميني يا نان.

 

5-   ساعت 3: چاي با يك برش كيك يا شيريني ، يك ميوه فصل ، دو عدد خرما و به اضافه چنانچه دوست داريد معجون يا آبميوه.

 

6-   شام: ساعت هفت مانند ناهار كامل با همان دسرها ضمناً ميتوانيد براي اشتها از خيار شور ، پياز يا انواع ترشي استفاده كنيد.

 

7-   ساعت 9: آجيل به همان ترتيب كه در پايان ذكر مي شود يك عدد سيب با پوست ، يك فنجان ماست با گل محمدي فراموش نكنيد روزي يك تا سه قاشق غذا خوري پودر جوانه گندم و جو به تناسب قد ، در طي روز مي توانيد از شربتهاي مختلف و آب ميوه استفاده كنيد (آجيل : گردو يك عدد، پسته 2 عدد، فندق 2 عدد، بادام 2عدد، انجير 2عدد، نخودچي 3عدد، كشمش 3عدد،توت 3عدد).

براي شما هم ده تا پانزده دقيقه ورزش صبحگاهي يا روزانه لازم است.                                                                          

هرگونه برداشت از نوشته‌های این تارنگار(وبلاگ) تنها با یادآوری نام و نشانی آریوبرزن و نام نویسنده روا (مجاز) می‌باشد. نگارنده : پیشاهنگ Pishahang در ساعت 11:27 | جستار: پزشکیپیوند پایا  | 

ريشه مرثيه‌سرايي و منقبت‌خواني محرم را بايد در فرهنگ ايراني جست‌وجو كرد. شاهنامه‌خواني و پرده‌خوانی که ریشه در فرهنگ ايراني دارد، در دوره قاجار زمينه‌اي براي نوحه‌خواني و ذكر مصيبت در محرم را فراهم كرد.

 

در فرهنگ ايراني نخستين و روشن‌ترين سند عزاداري ثبت شده سوگ سياوش است. بنابراين آن چه در تاريخ بخاراي نرشخي آمده نقل است كه: مردم بخارا را در كشتن سياووش نوحه‌هاست چنانكه در همه ولايت‌ها معروف است و مطروبان آن‌را سرود ساخته‌اند و قوالان آن را گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از سه هزار سالست.

و در جايي ديگر ذكر بخارا در شرح جنگ كيخسرو مي‌نويسد:

اهل بخارا بر كشتن سياوش سرودهاي عجبست و مطربان آن را كين سياووش گويند، و محمدبن‌جعفر گويد كه از اين تاريخ سه هزار سال است.

به غير از نقل‌قول نرشخي در نقش‌هاي ديواري كه در نزديك سمرقند كشف شده سوگواري را نشان مي‌دهد كه ظاهراً بر سوگ سياووش است. دراين تصوير يك عماري باز است و سياووش و شبيه او برآن خفته و مردم بر سر روي خود مي‌كوبند.

 

اولين سوگواري براي امام حسين پس از شهادت ايشان توسط اهل بيت و علويان در مدينه و به فاصله چند سال پس از شهادت ايشان برگزار شد. اين عزاداري بر اساس شهادت منابع پس از سال 65 وقيام علويان به رهبري مختار (که بیشترین شمار لشکریان وی را ایرانیان تشکیل می‌دادند) در خونخواهي شهداي كربلا بوده است.

 

اما ريشه عزاداري براي امام حسين (ع) در ايران به طور مشخص در دوره پادشاهی احمد معزالدين آل بويه رواج يافت.

پيش از آل‌بويه (دیلمیان) شيعيان و علويان دور هم جمع مي‌شدند و سوگواري مي‌كردند، لباس سياه مي‌پوشيدند و پارچه‌هاي سياه را به نشانه عزاداري بردر خانه‌ها مي‌آويختند. امام صادق (ع) در عاشورا وتاسوعا در خانه مي‌ماندند و نزديكان براي عرض تسليت نزد او مي‌رفتند. اما اين مراسم به علت عدم پشتوانه محكم و فشار دستگاه حاكمه در نقاط مختلف به صورت پراكنده برگزار مي‌شد.

اين فشار از سوي خلفاي عباسي روزبه‌روز بيشتر مي‌شد، به‌طوري كه در زمان خلافت متوكل عباسي حرم مطهر امام حسين در كربلا بدست لشکریان ترک وی ویران شد. متوكل دستور به تخريب حرم امام حسين داد و بر روي تمام مزارات كربلا آب جاري كرد.

 

آل بويه نخستين حكومت ایرانی بود كه داراي اقتدار شد.

اين حكومت شیعی پس از استقرار عزاداري محرم را به صورت نهادينه در آوردند. دراين دوران هرساله محرم عزاداري‌هاي مفصلي برگزار مي‌شد.

اين مراسم در محله كرخ بغداد كه مركز شيعيان بود با شكوه بيشتري برگزار مي‌شد. قم، كاشان، سبزوار، اوه و ساوه نيز كه مركز شيعيان بود در هنگام عزاداري تعطيل رسمي مي‌شدند و در اماكن مذهبي به عزاداري مي‌پرداختند.

سنت آب و شربت دادن از آن زمان پايه‌گذاري شد. عزاداران كوچه‌ها را سياه‌پوش مي‌كردند و نوحه‌خواني مي‌كردند؛ اما رسم حمل علم كتل در عزاداري‌هاي اين دوران ديده نمي‌شود.

اين كثير شامي در تاريخ خود مي‌نويسد:

معزالدوله در بغداد در دهه اول محرم فرمان داد تمامي بازارهاي بغداد بسته و سياه عزا پوشيدند وبه تعزيه سيدالشهدا پرداختند. چون اين قاعده در بغداد رسم نبود بنابراین علماي اهل سنت آنرا بدعتي بزرگ دانستند و چون بر معزالدوله دستي نداشتند چاره بر تسليم آن نداشتند.پس از آن هر ساله تا انقراض دولت ديالمه شيعيان در ده روز اول محرم در جميع بلاد رسم تعزيه به جاي مي‌اوردند و در بغداد تا اوايل دولت سلجوقي برقرار بود.

 

عزاداري سيدالشهدا با سقوط دولت آل‌بويه تعطيل و به صورت مخفي برگزار مي‌شد. تا پايان دوره تيموري كمتر در منابع خبر از برگزاري عزاداري به چشم مي‌خورد. در دوره تيموريان، كتاب روضه الشهدا توسط ملا محمد واعظ كاشفي نوشته شد. دراين دوره و در هرات كه پايتخت اين حكومت بوده دوباره از دوره سلطان حسين بايقرا آخرين پادشاه تيموري مراسمي برگزار شد.

تيموريان تا حدودي به شيعيان آزادي عمل دادند. روضه‌الشهدا مهمترين منبع عزاداري‌ها است، به‌طوري‌كه در دوره قاجار گويندگان مراسم عزاداري به واسطه خواندن روضه الشهدا به روضه‌خوان مشهور شدند واين اصطلاح باقي ماند.

 

با به قدرت رسيدن دولت صفويه در ايران و رسميت بخشبده شدن به مذهب شیعه به‌عنوان مذهب رسمی ايرانيان عزاداري‌هاي اهل بيت بخصوص امام حسين داراي اهميت بيشتري شد. در دوران صفويه عزاداري‌ها به مناطق باز كشانده شد. در اين دوره در همه ايران بخصوص مناطق شيعي چون قم و كاشان مراسم با شكوه بيشتري برگزار مي‌شد. اما برگزاري با شكوه عزاداري رقابت‌هايي را در محله‌ها وشهرها به دنبال داشت، هر محله‌اي مي‌كوشيد با شيوه خاص و باشكوه‌ترين مراسم را برگزار كند و برتري و مفاخره آميز خود را اثبات كند.

تاکید بر همسر ایرانی امام حسین (ع) یعنی شهربانو دختر یزدگرد سوم نیز از قرن سوم هجری به بعد نیز در گرایش ایرانیان به عزاداری نقش داشته است.

 

اما با اين حال بيشترين سنت‌هاي عزاداري در دوره قاجار شكل يا تقويت گرفت. بيشتر سنت‌هاي عزاداري امروزي از دوره قاجاريه باقي مانده است، برای نخستین بار پايگاه‌هاي عزاداري‌ها به حسينه‌ تبديل شد. پیش از آین در این ساختمانی به نام حسینیه وجود نداشت.

ناصرالدين شاه تكيه دولت را براي برگزاري مراسم محرم و تعزيه خواني بنا نهاد و هنر تعزيه كه از دوره صفويه پا گرفته و در دوره زنديه شكل گرفته بود در اين دوران قوام يافت. منقبت‌خواني، حمل علم و كتل نيز در اين دوره رسم شد.

 

اين مراسم هر ساله با آيين‌هاي ویژه از سوي مردم و بخصوص حكومت برگزار مي شد. اگرچه در اين ميان رسوم ناپسندي چون قمه‌زني وآزار بدن نيز مرسوم وبه شدت انجام مي‌شد.

خودآزاري و قمه‌زني كه تا دوران قاجار نمونه‌اي از آن هرگز مشاهده نشده بود، ريشه در سنت‌هاي "استپي" اقوامي وحشی و مهاجمی دارد كه از استپ‌هاي آسياي صغير به ايران امدند. پيشوايان ديني، حتي عزاداري براي نزديكترين افراد خانواده را اگر خراشي به صورت وارد شود، را مكروه مي‌دانند. به همين علت بسیاری از علماي ديني به شدت با آن مخالفت مي‌كردند.