تبليغاتX
آریوبرزن
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است ،چراکه نوروز داستان زيبايي است كه در آن ، طبيعت ، احساس و جامعه هر سه دست‌اندركارند .
نوروز این برترین جشن ملی كه قرن‌هاي دراز است بر همه جشن‌هاي جهان فخر مي‌فروشد، جشن جهان است و روز شادماني زمين ، آسمان و آفتاب و جشن شكفتن‌ها و شورزادن‌ها و سرشار از هيجان هر «آغاز» .
نوروز برخلاف جشنهای دیگر ملل دست مردم را مي‌گيرد و از زير سقف‌ها ، درهاي بسته ، فضاهاي خفه ، لاي ديوارهاي بلند و نزديك شهرها و خانه‌ها ، به دامن آزاد و بيكرانه مي‌كشاند :
گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هيجان آفرينش و آفريدن زيبا از هنرمندي باد و باران ، آراسته با شكوفه ، جوانه ، سبزه و معطر از «بوي باران ، بوي پونه ، بوي خاك‌، شاخه‌هاي شسته ، باران خورده ، پاك و …»
نوروز تجديد خاطره بزرگي است: خاطره خويشاوندي انسان با طبيعت بدين گونه است كه نوروز ، برخلاف سنت‌ها كه پير مي‌شوند و فرسوده و گاه بيهوده ، رو به توانايي مي‌رود و در هر حال ، آينده‌اي جوان‌تر و درخشان‌تر دارد .
نوروز تنها فرصتي براي آسايش ، تفريح و خوشگذراني نيست : نياز ضروري جامعه ، خوراك حيات يك ملت نيز هست.
هيچ ملتي با يك نسل و دو نسل شكل نمي‌گيرد ؛ ملت ، مجموعه پيوسته نسل‌هاي متوالي بسيار است ، اما زمان ، اين تيغ بي‌رحم ، پيوند نسل‌ها را قطع مي‌كند ، ميان ما و گذشتگانمان دره هولناك تاريخ حفر شده است ؛ تنها سنت‌ها هستند كه پنهان از چشم جلاد زمان ، ما را از اين دره هولناك گذر مي‌دهند .
در چهره مقدس اين سنت‌هاست كه ما حضور آنان را در زمان خويش ، كنار خويش و در «خود خويش» احساس مي‌كنيم ؛ حضور خود را در ميان آنان مي‌بينيم و جشن نوروز يكي از استوارترين و زيباترين سنت‌هاست .
در آن هنگام كه مراسم نوروز را به پا مي‌داريم ، گويي خود را در همه نوروزهايي كه هر ساله در اين سرزمين بر پا مي‌كرده‌اند ، حاضر مي‌يابيم و در اين حال صحنه‌هاي تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگانمان ورق مي‌خورد ، رژه مي‌رود . ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين برپا مي‌داشته است ، اين انديشه‌هاي پرهيجان را در مغزمان بيدار مي‌كند كه :

 آري هر ساله حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود ، در كنار شعله‌هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي‌كشيد ، همانجا ، همان وقت ، مردم مصيبت‌زده ما نوروز را جدي‌تر و با ايمان بيشتري برپا مي‌كردند ؛ آري ، هر ساله ، حتي همان سال كه سربازان تازی قتيبه بر كناره جيحون سرخ رنگ ، خيمه برافراشته بودند و مهلب عرب ،خراسان را پياپي قتل عام مي‌كرد ، در آرامش غمگين شهرهاي مجروح و در كنار آتشكده‌هاي سرد و خاموش ، نوروز را گرم و پرشور جشن مي‌گرفتند .
تاريخ از مردي در سيستان خبر مي‌دهد كه در آن هنگام كه عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفه جاهلي آرام كرده بود ، از قتل عام شهرها و ويراني خانه‌ها و ‌آوارگي سپاهيان مي‌گفت و مردم را مي‌گرياند و سپس ، چنگ خويش را بر مي‌گرفت و مي‌گفت «اباتيمار : اندكي شادي بايد»!

نوروز در اين سالها و در همه سالهاي همانندش ؛ شادي‌اي اين چنين بوده است ، عياشي و «بي‌خودي» نبوده است، اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده و نشانه پيوند با گذشته‌اي كه زمان و حوادث ويران كننده زمان همواره در گسستن آن مي‌كوشيده است .
نوروز همه وقت عزيز بوده است ؛ در چشم مغان ، در چشم موبدان ، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان . همه نوروز را عزيز شمرده‌اند و با زبان خويش از آن سخن از آن سخن گفته‌اند .
حتي دانشمندان گفته‌اند : «نوروز روز نخستين آفرينش است كه اور مزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز ؛ خلقت جهان پايان گرفت و از اين روست كه نخستين روز فروردين را اهور مزد نام داده‌اند و ششمين روز را مقدس شمرده‌اند.»
چه افسانه زيبايي ؛ زيباتر از واقعيت ! راستي مگر هر كسي احساس نمي‌كند كه نخستين روز بهار ، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز كرده است ، مسلماً آن روز ، اين نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است.
هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان با تابستان آغاز نكرده است . مسلماً اولين روز بهار ، سبزه‌ها روييدن آغاز كرده‌اند و رودها رفتن و شكوفه‌ها سرزدن و جوانه‌ها شكفتن ، يعني نوروز .
بي‌شك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سرزده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است.


اسلام كه همه رنگ‌هاي قوميت را زدود و سنت‌ها را دگرگون كرد ، نوروز را جلاي بيشتر داد ، شيرازه بست‌ و آن را با پشتوانه‌اي استوار ، از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان ، مصون داشت . انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي ! آن همه خلوص و ايمان و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي و حكومت علي داشتند پشتوانه «نوروز» شد. «نوروز» كه با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت ؛ سنت ملي و نژادي ، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه‌اي كه در دلهاي مردم اين سرزمين برپا شده بود ، پيوند خورد و محكم گشت ، مقدس شد و در دوران صفويه ، رسماً يك اشعار شيعي گرديد ، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با ادعاها و او را دويژه خويش. آنچنان كه يك سال «نوروز» عاشورا در يك روز افتاد و پادشاه صفوي آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز .


نوروز ، اين پيري كه غبار قرن‌هاي بسيار بر چهره‌اش نشسته است ، در طول تاريخ كهن خويش ، روزگاري در كنار مغان ، اوراد مهرپرستان را خطاب به خويش مي‌شنيده است ؛ پس از آن در كنار آتشكده‌هاي زردشتي ، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اورامزدا را به گوشش مي‌خوانده‌اند‌؛ از آن پس با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي‌كرده‌اند و اكنون علاوه بر آن با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حكومت علي او را جان مي‌بخشند و در همه اين چهره‌هاي گوناگونش‌، اين پير روزگار آلود ، كه در همه قرنها و با همه نسل‌ها و همه اجداد ما ، از اكنون تا روزگار افسانه‌اي جمشيد باستاني، زيسته است و با همه‌مان بوده است ، رسالت بزرگ خويش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداري و صميمت انجام داده است و آن ، زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و در آميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز با روح شاد و جانبخش طبيعت و عظيم‌تر از همه پيوند  دادن نسل‌هاي متوالي اين قوم كه بر سر چهارراه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادادن و غارتگران و سازندگان كله منارها بندبندش را از هم مي‌گسسته است و نيز پيمان يگانگي بستن ميان همه دل‌هاي خويشاوندي كه ديوار عبوس و بيگانه دوران‌ها در ميانه‌‌شان حائل مي‌گشته و دره عميق فراموشي ميانشان جدايي مي‌افكنده است .


و ما در اين لحظه در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش نخستين روز خلقت ، روز اورمزد ، آتش اهورايي «نوروز» را باز برمي‌افروزيم و در عمق وجدان خويش ،
به پايمردي خيال ، از صحراهاي سياه و مرگ زده قرون تهي مي‌گذريم و در همه نوروزهايي كه در زير آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمين ما برپا مي‌شده است ،
با همه زنان و مرداني كه خون آنان در رگ‌هايمان مي‌دود و روح آنان در دل‌هايمان مي‌زند شركت مي‌كنيم و بدين گونه ، «بودن خويش» را ، به عنوان يك ملت ،
 در تندباد ريشه برانداز زمانها و آشوب گسيختن‌ها و دگرگون شدن‌ها خلود مي‌بخشيم و در هجوم اين قرن دشمن كامي كه ما را با خود بيگانه ساخته در اين ميعادگاهي كه همه نسل‌هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند با آنان پيمان وفا مي‌بنديم و «امانت عشق» را از آنان به وديعه مي‌گيريم كه «هرگز نميريم» و «دوام راستين» خويش را به نام ملتي كه در اين صحراي عظيم بشري ريشه در عميق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و برپايه «اصالت» خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است «بر صحيفه عالم ثبت» كنيم .

منبع : سخنرانی دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۴۶

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در یکشنبه 1384/12/28 و ساعت 6:25 |
یكی از آیین‌های سالانه ایرانیان، چهارشنبه سوری است. ایرانیان در آخرین سه‌شنبه سال خورشیدی، با برافروختن آتش و پریدن از روی آن به پیشواز نوروز می‌روند. چهارشنبه سوری در واقع یك جشن بهاری است كه پیش از رسیدن نوروز برگزار می‌شود و در آن مراسم ویژه‌ای در شب چهارشنبه صورت می‌گیرد. در گوشه و كنار و در كوی و برزن، آتش‌های بزرگ افروخته و از روی آن می‌پرند و ترانه «سرخی تو از من، زردی من از تو» را می‌خوانند.

azar
ظاهراً این مراسم برگرفته از آیین‌های باستانی ایرانیان است كه همچنان در میان آن‌ها و با تفاوت نه چندان زیاد در میان بازماندگان نژاد آریایی (كردها، فارس‌ها، آذری‌ها، تاجیك‌ها، لرها، افغان‌ها، سیستانی‌ها،بلوچان، گیلکیها ، طبریها و ...) رواج دارد.
برخی پژوهشگران معتقدند كه چهارشنبه‌سوری ارتباطی با ایران باستان و زردشتیان ندارد و شكل‌گیری این مراسم پس از حمله اعراب به ایران آغاز شده است؛ چرا كه در ایران باستان هفت روز هفته نداشته‌ایم و هر روزی از ماه، نام یك فرشته را بر خود داشته است. نام‌های هفته پس از حمله تازیان به ایران وارد شد و این خود نشان‌دهند‌ی این است كه چهارشنبه سوری پس از اسلام در ایران مرسوم شده است.(1)

 گرچه پاره‌ای دیگر از باستان شناسان هم می‌گویند كه روزهای هفته در دوران هخامنشیان و اشكانیان بوده ولی در زمان ساسانیان منسوخ شده است.(2)
البته ایرانیان باستان در 5 روز آخر سال آتش می‌افروختند تا روح نیاكانشان را به خانه‌هایشان دعوت كنند. بنابراین شاید پس از حمله اعراب ، ایرانیان مسلمان برای این كه این سنت (كه مانند نوروز و مهرگان باستانی و ایرانی است) از میان نرود، نحس بودن چهارشنبه نزد تازیان را بهانه كرده و این جشن را با اعتقاد آنان منطبق كردند و چهارشنبه سوری پدید آمد.(3)
لازم به یادآوری است كه زردشتیان، پریدن از روی آتش را بی‌احترامی به آن دانسته و از روی آن نمی‌پرند.(4)
برخی از مورخین هم، چهارشنبه سوری را مربوط به گذشتن حضرت ابراهیم(ع) از میان آتش نمرودیان می‌دانند. ولی احتمال نزدیك‌تری كه با این نظریه ارتباط دارد این است كه: سیاوش برای اثبات پاكی خود از تهمت سودابه از میان آتشی كه كیكاووس افروخته بود به تندرستی گذشت و پس از آن به یادبود آن پاكی، هر ساله ایرانیان از روی آتش می‌پرند تا یادمان پاكی‌ها در ذهنشان زنده بماند.
بعضی مورخین هم عقیده دارند كه روز چهارشنبه روز پیروزی مردم ستمدیده‌ی ایران به پیشوایی كاوه‌آهنگر بر ضحاك تازی ماردوش می‌باشد.(5)
به هر حال این جشن باستانی هر چه كه هست، مهم این است كه روح شادی در آن نهفته است. گر چه بیشتر ایرانیان از ریشه این مراسم و دیگر جشن‌ها آگاهی چندانی ندارند ولی برپایی اینگونه جشن‌ها را وسیله‌ای برای حفظ هویت خود در برابر فرهنگ بیگانه می‌دانند.
مراسم چهارشنبه‌سوری به طور خلاصه عبارت است از: بوته‌افروزی، كوزه‌شكنی، فال‌گوش ایستادن، قاشق‌زنی، آش‌نذری، آجیل چهارشنبه‌سوری و آب‌پاشی.
متأسفانه در سال‌های اخیر بدلایل سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی به جای این رسم شیرین، استفاده از ترقه‌، مواد آتش‌زا و منفجره در حال جایگزین شدن است كه خطرات بسیاری را در پی داشته است. امید كه این جشن ملی جایگاه واقعی خود را پیدا كند.

پاورقی:
۱ -دكتر كورش نیكنام
2 -دكتر رضا مرادی غیاث‌آبادی
3 -موبد اردشیر آذرگشنسب
4 -استاد ابراهیم پورداوود
5 -روزنامه یاس نو، اسفند 81.

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در دوشنبه 1384/12/22 و ساعت 6:16 |
آيا مي‌دانيد آبادزردشت كجاست ؟
ني‌ريز
شهري باستاني در خاور استان فارس مي‌باشد كه دومين شهر استان از نظر وسعت بوده و جمعيتي بيش از 120.000 نفر دارد . نام اين شهر در زمان هخامنشيان ( بنابر خشت‌ نبشته‌هاي تخت جمشيد ) نريه ايتيشيه بوده كه در زمان ساسانيان به نگريچ ( بر اساس سنگ نبشته‌هاي نقش رستم ) و پس از اسلام به ني‌ريز تغيير يافته است.(۱)
در بخش جنوبي شهر ني‌ريز ، محله‌اي است به نام آبادزردشت . علت نامگذاري اين كوي كه يكي از بزرگترين محلات ني‌ريز است نامعلوم مي‌باشد .این کوی در گذشته 4 دروازه داشته است : دروازه‌ قلعه بالا، دروازه قلعه پایین، دروازه سر تخت و دروازه شیخ بهلول.(۲)
افراد محلي و كهنسال مي‌گويند كه اين كوي محل حكومت زردشت شاه بوده است و دليل خود را وجود محلي به نام باغ تخت ذكر مي‌كنند كه هم‌اكنون در انتهاي محله واقع شده و در گذشته محل كاخ پادشاهي زردشت شاه بوده است .
البته چون در طول تاريخ پادشاهي به نام زرتشت وجود نداشته است ،اين احتمال وجود دارد كه محله ياد شده را حضرت زرتشت (ع) پيامبر باستاني ايران ساخته و يا دستور ساخت آن را داده باشد .
در دامنه كوه بلند قبله ( برفدان ) كه در حاشيه جنوبي شهر قرار دارد ، يك رشته كاريز وجود دارد كه به قنات آب‌زردشت  معروف است و محل مظهر آن آسياب آبادزردشت ( آب‌زردشت ) ناميده مي‌شود كه نام خود را از آسيابي به نام آب‌زردشت ( كه‌ اكنون وجود ندارد ) وام گرفته است .
در سالهاي اخير شهرداری ني‌ريز  نسبت به بازسازي محوطه پیرامون نهر آب آبادزردشت اقدام نموده و تفرجگاهي به نام آبادزردشت در آن منطقه ساخته است . مسجدي هم در كنار اين نهرآب وجود دارد كه تا پيش از نامگذاري جديد ( مسجد امام علي  ‹ع› ) به نام مسجد آب‌زردشت خوانده مي‌شد . همچنین یک حسینیه به نام شهیدان زردشت در بخش باختری این کوی ساخته شده است.
لازم به يادآوري است كه نام بلوار اصلي كوي آبادزردشت ، به نام شهيد جمشيد زردشت مي‌باشد كه چهره معروف اين شهيد همراه با فرزند خردسالش در سراسر ايران مشهور مي‌باشد . در دوران جنگ 8 ساله ، 11 شهيد از نیریز با نام خانوادگي زردشت جان خود را فدای میهن نمودند:
(جمشيد ، فرهنگ ، محمدحسن ، قاسم ، بهرام ، حسن و …)(۳)

شهیدجمشیدزردشت

جالب است بدانيد كه هم‌اكنون بيش از 2200 نفر از شهروندان ني‌ريزي داراي نام خانوادگي زردشت مي‌باشند كه به نوعي وابستگي آنها را به اين كوي نشان مي‌دهد . البته آنها همگي مسلمان هستند . علاوه بر اين حدود 600 نفر در گذشته نام خانوادگي زردشت را داشته‌اند كه اكنون آن را تغيير داده‌اند.(۴)
در ابتداي محله ، مسجدي قديمي ( با تاريخ بازسازي 360 هجري ) وجود دارد به نام مسجد جامع ( جمعه ) كه طرح ساختماني آن ساساني بوده ( در ايران تنها 2 مسجد با طاق ساساني وجود دارد : در ني‌ريز و دامغان ) كه بايستي در اصل آتشكده بوده باشد . در اين مسجد سروي با قدمت بيش از 1500 سال سر به آسمان كشيده است . در چند سال گذشته به هنگام حفاري در جلو مسجد چند كوزه پر از سكه‌هاي زرين باستاني يافت شد كه خود تأييدي ديگر بر قدمت اين كوي مي‌باشد.(۵)
متأسفانه در سالهاي اخير نام اين محله باستاني را به كوي سجاد تغيير داده‌اند كه البته در افواه  عمومي هنوز به نام آبادزردشت خوانده مي‌شود و شهرك جديدي هم كه در جنوب آن ساخته شده است را مردم شهرك آب‌زردشت ( با نام جديد شهرك رجايي ) مي‌خوانند. (۶)
از پژوهشگران گرامي انتظار مي‌رود كه در اين مورد تحقيقات باستاني ، تاريخي و زبان‌شناسي بيشتري را انجام دهند تا راز اين نامگذاري آشكار گردد .

منابع:
1- هفته‌نامه عصر نی‌ریز، محمد‌جواد پورصدر
2- روزنامه عصر مردم، محمدعلی پیش‌آهنگ
3- مهین مهرورزان، غلامرضا شعبان‌پور
4- گزارش اداره ثبت احوال نی‌ریز، سال 1384
5- نی‌ریز شربت‌خانه فارس، محمدعلی پیش‌آهنگ
 ۶- روزنامه عصر مردم، دکتر حسنعلی پیش‌آهنگ

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در شنبه 1384/12/13 و ساعت 6:23 |
ميگرن همان طور كه همه مي دانند نوعی سردرد می باشد . سردرد شايعترين ناراحتي است كه بيمار را نزد پزشك مي كشاند . البته سردرد بيماري نيست ، بلكه نشانه ايست كه مي تواند  ناشي از يك بيماري خوش خيم مانند : سرماخوردگي ، خستگي يا فشار رواني بوده ،و ‌يا اينكه نشانه يك بيماري بد خيم باشد مانند : تومور مغزي يا خونريزي مغزي .

چرایی (علل ):
 چگونگي پيدايش سردرد عبارت است از : گشاد شدن رگهاي درون و برون جمجمه اي ، التهاب اين رگها ، التهاب یا عفونت ساختمان هاي درون يا بيرون جمجمعه اي (مننژيبت ، سينوزيت )، گرفتگي ماهيچه هاي سر و گردن ، افزايش فشار مايع مغزي نخاعي ، فشار روي اعصاب مغزي .
 در ميان انواع گونان سردرد ، ميگرن به عنوان پر دردسر ترين سردرد ، جايگاه ويژه اي دارد كه امروز به بررسي آن مي پردازيم  .
 
شناسايي :
ميگرن نوع شايعي از درد سر است كه احتمالاً از پديده هاي عروقي ناشي مي شود . ميگرن به سر درد هاي دوره اي و تپش داري گفته مي شود كه معمولاً نيمه سر را فرا مي گيرد . حدود يك چهارم مردم دچار آن بوده و در خانمها بيش از آقايان رخ مي دهد . در بيش از 70 درصد موارد ، سابقه خانوادگي ديده مي شود .

علت بيماري :
علت اصلي ميگرن هنوز در هاله اي  از ابهام است ، اما در افرادي كه شغلهاي حساس دارند و فوق العاده پر كار هستند بيشتر ديده مي شود . در خانمهايي كه قرص پيشگيري از بارداري مي خورند ، همچنين هنگام عادت ماهانه ، حمله هاي ميگرن  بيشتر روي مي دهد . البته در دوران بارداري ميگرن بهبودي مي يابد . برخي موارد ديگر كه در شروع ميگرن نقش احتمالي دارند عبارتند از :
 دود سيگار ، تغييرات آب و هوا ، مشكلات اجتماعی ،  احساسات عاطفي و فشار هاي رواني . علت پديد آورنده ميگرن (هر چه كه باشد )  باعث تنگ شدن سرخرگهاي تغذيه كننده مغز و در نتيجه كاهش اكسيژن رساني به مغز مي شود . سپس به دليل كاهش اكسيژن ، ديواره رگهاي سر به ويژه رگهاي برون جمجمعه اي شل شده ، فشار خون باعث گشاد شدن و تپش شديد رگها مي شود . اين كشش بيش از حد ديواره رگ ، سبب پيدايش سر درد مي شود .
 
نشانه هاي بيماري :
نشانه هايي را كه در زير گفته مي شود در نوع واقعي يا كلاسيك ميگرن ديده مي شود . در نوع غير معمول آن ، ممكن است تمامي اين نشانه ها وجود نداشته باشد .
حمله هاي ميگرن بين 4تا 72 ساعت گريبانگير بيمار بوده ، در میانه دو حمله بيماري ، فرد كاملاً تندرست است. هيچ نشانه اي از بيماري در او ديده نمي شود. حمله ميگرن معمولا در نيمي از موارد صبح زود آشكار مي شود . اين بيماري نخست در يك نيمه جمجه پديدار شده ، كم كم تمام سر را در بر مي گيرد. سردرد جانكاه ميگرن حالت ضربان دار داشته ، تپش آن مانند اين است كه با چكش به سر بيمار مي كوبند. اين گرفتاري در طول روز با فعاليت هاي عادي و روزمره بدتر مي شود و معمولا با تهوع و استفراغ همراه است. در چنين شرايطي بيمار از سر و صدا ، نور و برخي بوها در عذاب بوده باعث تشديد سردردش مي شود. گاهي قبل از پديدار شدن نشانه هاي اصلي بيماري ، علايم اختلالات بينايي بصورت تاري ديد ، جرقه هاي نوراني در ميدان بينايي و نابينايي چشمك زننده آشكار مي شود.
نشانه هاي اوليه ديگر عبارتند از: خستگي ، تحريك پذيري ، افسردگي يا شيدايي (شادي بيش از حد)

درمان:
درمان شامل دو مرحله است. مرحلة نخست به هنگام آغاز حمله انجام مي شود. از آنجا كه حمله هاي ميگرن از الگوي ويژه اي در بيمار تبعيت مي كند ، با مشاهده نخستين نشانه هاي هشدار دهنده مي توان با مصرف دارو از بروز حمله ميگرن جلوگيري كرد. چندين داروي ويژه در اين نوع درمان بكار مي رود . اصل مهم درمان اين است كه به محض شروع نشانه ها ، داروها ي تجويز شده توسط پزشك بكار برده شود و اندازه دارو نيز كافي باشد. ،چنانچه حمله ميگرن از مرحله اوليه بگذرد چندان تأثير نخواهد داشت .
مرحله دوم درمان ، پيشگيري كننده است . در افرادي كه از حمله هاي پي در پي و آزار دهنده رنج مي برند مي توان از روان درماني كمك گرفت . دارو درماني با داروهاي گونانگون نيز كاربرد دارد . سپس به مدت 6 ماه كم كم دارو را كاهش داده ، سپس آن را قطع مي كنيم . لازم به ياد آوري است مصرف قرصهاي ضد ميگرن (از گروه ارگوتامينها ) با چاي يا قهوه اثر بيشتري خواهند داشت . يكي از راههاي درماني اين است كه بيمار در اتاقي كاملاً تاريك و بدون صدا به استراحت بپردازد . از جمله داروهايي كه براي درمان ميگرن به كار مي روند ، عبارتند از : مسكنها (مانند استامينوفن ، آيبو پروفن ) ، داروهاي گروه ارگو تامين ، داروهاي متوقف كننده‌ي گیرنده بتا (بتا بلاکرها)و گياهان دارويي (مانند علف چاي يا قطره  هايپيران ، بيد  ).

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در چهارشنبه 1384/12/10 و ساعت 6:9 |
آنفولانزاي مرغي پرندگان را گرفتار مي‌كند و عامل پدیدآورنده آن ويروسي است كه با ساختار فيزيكي و بدنی پرندگان اهلی و وحشی سازگار شده است.
با وجود اينكه اين بيماري ویژه ماكيان است، اما در سالهاي اخير اين ويروس به گونه‌هاي َديگر جانوران نيز منتقل شده و موجب گرفتاری انسان‌ها به اين بيماري شده است.

شناسایی:
ويروس آنفولانزاي مرغي اغلب در فضولات پرندگان يافت مي‌شوند و مرغداراني كه اين ويروس را تنفس مي‌كنند ، به سادگی به آن دچار مي‌شوند. طيور وجود ندارد امكان شيوع آن نيز وجود دارد.
مشكل اصلي مرغداري‌هايي كه با آنفلوآنزاي مرغي در گيرند باز بودن محل نگهداري ماکیان است و چون در ايران هم به همين روش از مرغها نگهداري مي‌شود و سيستم كنترل شده‌اي براي حفاظت وجود ندارد احتمال آلودگی  بالا خواهد بود.

انتقال بيماري از انسان به انسان بسيار کم اتفاق مي‌افتد. آنچه اين بيماري را براي انسان خطرناك مي‌كند، اينست كه ويروس آن به شكلي دچار جهش ژنتيكي و تغيير رفتار شود كه بتواند از انساني به انسان ديگر منتقل شود و او را بیمار سازد .
در نتيجه اين امر، شيوع بيماري بسيار گسترده خواهد شد. خطرناكتر از اين وضعيت آنست كه ويروس مرغي بتواند فردي را آلوده كند كه همزمان به بيماري آنفولانزاي انساني مبتلاست.
در صورتي كه ژن‌هاي ويروس‌هاي مرغي و انساني در اين شرايط با يكديگر تركيب شوند ويروس مي‌تواند از فردي به فرد ديگر منتقل شود و در نتيجه يك آنفولانزاي عالم‌گير شايع خواهدشد.
تقريبا هيچ فردي به طور طبيعي در برابر ويروس جديد ایمنی نخواهد داشت. در حالي كه اين ويروس میتواند ظرف 6 ماه به همه مناطق جهان مسکونی برسد.
هيچ كس نمي‌داند ما چقدر به زمان اين اپيدمي احتمالي جهاني نزديك هستيم، اما بسياري از دانشمندان مي‌گويند كه ما به اين نقطه خواهيم رسيد، چرا كه به نظر مي‌رسد همه‌گيري آنفولانزا در سيكل‌هاي 25 ساله به وقوع مي‌پيوندند و آخرين دوره آن در سال 1968 بوده است. در صورت شيوع و همه گيري آنفلوآنزاي مرغي در هر جامعه 25 درصد افراد دچار آن مي‌شوند كه ممکن است درصد بالايي از آنها ‌بميرند.

آنچه نگراني‌ها را در اين اواخر بيشتر كرده اينست كه ویروس آنفولانزاي مرغي آلوده كردن پستانداران گوناگون را از جمله پلنگ‌ها ، شیرها و ببرها را آغاز كرده است.
يك بررسي اخير آزمايشگاهي نشان داد كه ويروس آنفولانزاي مرغي مي‌تواند در ميان گربه‌ها نيز رد و بدل شود. همچنين اين ويروس توانسته مرغابی ها را بدون پیدایش بيماري و نشانه های ظاهري آن،آلوده كندکه درصورت رخداد،  خطر آلودگي مرغداران افزايش مي‌یابد.

نشانه های بیماری :
 در مورد نشانه های بيماري بايد يادآور شد كه بیماری نخست با يك تب خفيف، سردرد و درد مفصلهاآغازمي‌شود.
تب بيمار ممكن است در عرض يك روز فروكش كند. بيمار به سختي تنفس مي‌كند و به تدريج سرفه‌ها آغاز مي‌شود که نشانه گرفتاری شدید ششها می باشد ،بیماری ممکن است با نشانه های گوارشی حاد مانند اسهال هم همراه باشد.
پس از آن با كم رسيدن اكسيژن به مغز در اثر اشكال در تنفس ،حالت اغما و مرگ را به دنبال خواهد داشت. از آنجا كه نشانه های آنفولانزاي مرغي بسيار مشابه آنفولانزاي معمولي است، خطر در اينست كه ممكنست پزشكان نتوانند تفاوت آنها را تشخيص دهند.
اما در صورتي كه اين بيماري ظرف 48 ساعت تشخيص داده شود و بيمار زیر درمان ویژه بيماري مانند مصرف داروي ضد ويروسي (Tamiflu) قرار گيرد، بيمار معمولا بهبودي كامل می یابد.

پیشگیری:
تا كنون به منظور توقف اين بيماري ميليون‌ها مرغ، جوجه و مرغابی در كشورهاي آلوده شده آسيايي  (مانند تركيه) ، آفریقا واروپا به منظور كاهش خطر گرفتاری در ميان پرندگان و انسان‌هاي سالم، كشتار و سر به نیست شده‌اند. نجات و پاكسازي در مناطق مستعد و آسيب‌پذير مانند مرغداري‌ها و کشتزارها افزايش يافته است.
برای از میان برداشتن ویروس بیماریزا ، سوزاندن لاشه پرندگان مشکوک ومرده ، ضد عفونی کردن مواد و تجهیزات آلوده به وسیله محلولهای موثر و پلشت بر سفارش می شود.
همچنين از پزشكان خواسته شده تا نسبت به نشانه های بيماري در بيماران كنجكاوتر بوده و آنها را زیر نظر و كنترل دقيق و علمی داشته باشند.
با اين حال سازمان جهاني بهداشت هشدار داده كه اگر در حال حاضر اين بيماري شايع شود، هيچ كشوري براي مقابله با آن چه به لحاظ دارويي و چه به لحاظ واكسينه كردن آماده نيست.
در زمينه تهيه واكسن اين بيماري لازم به یادآوری است كه دانشمندان در مراحل بسيار آغازین پژوهش بر روی يك واكسن آزمايشي عليه زنجيره H5N1 از آنفولانزاي مرغي هستند كه ویروس آن در آسيا در حال  حاضر  در   حال  گردش وبیماری زایی است .
بهتر است فعلا تا واکسن آنفلوانزای مرغی به تولید انبوه می رسد در مرحله نخست واکسن  انسانی آن تزریق شود  تا دست کم به هنگام همه گیری میزان تلفات کمتر گردد.چرا که اگر يك حالت عالم‌گير از اين بیماری در سال آينده و سالهاي بعد رخ دهد، ميليونها تن در اروپا و آمريكا و ميلياردها تن ديگر در سایر نقاط جهان به اين واكسن دسترسي نخواهند داشت.
به علاوه دولت‌هاي هر كشور بايد تصميم بگيرند چه گروهي از مردم رابراي تزريق اين واكسن در اولويت قرار دارند
سازمان جهاني بهداشت در يك درخواست قطعي از  همه دولت‌ها خواسته است تا براي مقابله با اين ويروس در جهت توليد و توزيع واكسن بيماري اقدام كنند.
هم اكنون درحدود 10 شركت در حال پژوهش بر روي تهيه واكسن اين بيماري هستند و انتظار مي‌رود كه در سال جاري آزمايشهاي باليني در اين زمينه را آغاز كنند.
 امكان انتقال بيماري از راه خوردن گوشت پخته شده مرغ آلوده وجود ندارد ، البته اين  تنها در صورتي است كه گوشت كاملا پخته شده و خام نباشد.
براي رفع وجود احتمالي ويروس آنفلوآنزاي پرندگان، بايد خوراکی های دارای گوشت ماكيان رابا‪۷۰‬درجه سانتيگراد و حداقل به مدت ‪ ۳۰‬دقيقه پخت .  براي پيشگيري از بيماري آنفلوآنزاي پرندگان از مصرف تخم‌مرغ نيم‌پز ، خام و عسلی نيز پرهيز شود . شایسته است همه افراد احتياط‌هاي لازم را بكنند و بویژه خانمهاي خانه دار مرغها را با دستكش بشويند و از تماس مستقيم باآن بپرهيزند.
همچنين در صورت ديدن پرنده تلف شده درمحل زندگي خود، بلافاصله آن را به نزديكترين مركز بهداشتي درماني و ياخانه بهداشت اطلاع داد.
مهمترین راه جلوگیری از ورود این ویروس به کشور ، ایجاد قرنطینه در مناطق هم مرز با کشورهای همسایه آلوده ،کنترل مسافران وجلوگیری از ورود پرندگان وماکیان مشکوک به آلودگی می باشد.

+ انفلونزا

 

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در شنبه 1384/12/06 و ساعت 7:22 |