تبليغاتX
آریوبرزن
      دمای بدن توسط سوخت‌و‌ساز خوراکیها ایجاد میشود. برای اینكه دمای بدن همیشه در حد تقریباً ثابت قرار گیرد بدن حرارت اضافی را به چهار روش تنفس، تعریق، تشعشع و هدایت دفع میكند. دمای بدن تقریباً همشه روی 2/37 درجه سانتیگراد بوده و مركز تنظیم دما در مغز به‌وسیله روشهای بالا مانع از بالا یا پایین رفتن شدید حرارت بدن میشود.

       هرگاه فرد در برابر گرما قرار گیرد بدن به‌وسیله افزایش مزان تعریق و تنفس و همچنین فرستادن خون بیشتر به پوست سعی در خنك كردن بدن میكند. آسیبهای حاصل از گرما به تناسب شدت آن، به سه گروه تقسیم میشوند :
1-گرمازدگی خفف،  2-گرمازدگی متوسط،  3-گرمازدگی شدید.


گرمازدگی خفیف:
   این حالت وقتی پیش میآید كه فرد به مدت طولانی در معرض حرارت نسبتاً بالا قرار گیرد. نشانه‌های آن اغلب به صورت گرفتگی ماهیچه ها، خستگی مفرط و گاه سرگیجه و غش میباشد.
كمكهای اولیه:
1 -مصدوم را به جای خنك منتقل سازید.
2- به آسیب دیده محلول  ORS  یا محلول آب و نمك و شكر  (یک قاشق چایخوری نمك با 8 قاشق چایخوری شكر در یك لیتر آب) بدهید.
3 -ماهیچه های گرفته و گرمازده را ماساژ دهید.
4-حوله نمدار روی پیشانی و عضلات گرفتار مصدوم قرار دهد.
5- اگر نشانه ها بهبود نیافت یا وخیمتر شد بیمار را به مركز درمانی منتقل كنید.


گرمازدگی متوسط:
      این حالت به‌دلیل قرارگرفتن فرد در معرض گرمای زیاد و فعالیت بدنی شدید در محیط مانند ملوانان، كشاورزان و آتشنشانها پیش میآید. علائم آن به صورت سرگیجه و عدم هوشیاری است و به‌دنبال آن پوست رنگ پریده میشود. دیگر نشانه‌ها به صورت تنفس سریع و سطحی، نبض ضعیف، ضعف و تعریق بدن میباشد.
كمكهای نخستین:
 1- نخست مصدوم را به محل خنك و سردی منتقل كنید.
2 –آسیب‌دیده را وادار به دراز كشیدن كرده و پاهای او را بالا بیاورید.
3- به‌وسیله پارچه نمدار و بادبزن و یا هر وسیله دیگر مصدوم را خنك كنید.
4 -به مصدوم ORS (محلول آب و نمك و شكر) بدهید، مشروط به اینكه هشیار بوده و استفراغ نكند.
 5-اگر لازم شد به بیمار تنفس مصنوعی بدهید.
 6- در صورت  بهبود نیافتن، مصدوم را سریعاً به مركز درمانی منتقل سازید.


گرمازدگی شدید:
      این حالت بسیار خطرناك است و بیشتر در روزهای گرم و مرطوب اتفاق میافتد.  قیافه بیمارگرمازده تبدار بوده، پوست گرم و خشك، تنفس سطحی و نبض ضعیف میشود. درجه دمای بدن مصدوم افزایش یافته، عدم هوشیاری و احتمالاً اغما و تشنج نیز جزو دیگر نشانه‌ها میباشد.
كمكهای نخستین:
1- همه پوشاک مصدوم را درآورده و او را در حوله یا پارچه مرطوب قرار دهید. میتوان آسیب‌دیده را داخل وان یا لگن آب سرد قرار داد. مواظب باشید مصدوم غرق نشود. همچنین میتوان از قرار دادن كیسههای یخ در كشاله ران، زیر بغل، زانو، مچ دست و پا نیز استفاده كرد.
2- اگر بیمار دچار شوك است شوك را درمان كنید.

 
گرمازدگی در مسافرت:
      در هنگام مسافرت به دلیل آن كه افراد به مدت طولانی در معرض تابش نور خورشید و هوای گرم قرار دارند بیشتر از دیگر مواقع دچار تعریق و تشنگی میشوند. در چنین شرایطی كودكان و سالمندان بیش از افراد جوان و میانسال نیاز به مراقبت دارند. بنابراین بهترین كار در هنگام مسافرت این است كه تشنگی كودكان و سالمندان را از طریق خوراكی (محلول آب و شكر و نمك) جبران كنیم.

البته بهترین روش آن است که علاوه بر نوشیدن آب، در هنگام سفر چند عدد خیار و نمك در اختیار كودكان قرار دهیم تا از طریق آن تشنگی و كمبود آب  و نمک بدن خود را جبران كنند. این اقدام باعث میشود تا پایان سفر هچ عارضهای برای كودكان و سالمندان پیدا نشود. لازم  به یادآوری است كسانی كه دچار بیمارهای عصبی و قلبی هستند نیز به هنگام مسافرت یا قرار گرفتن در محیطهای گرم از روش‌های بالا بهره ببرند. چون این افراد نیز مستعد بروز گرمازدگی هستند.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در پنجشنبه 1385/04/29 و ساعت 6:24 |
حافظ‌پژوهی از بزرگترین افتخارات آذریها می‌باشد که حتی بخاطر آن بر دیگر ایرانیان اظهار برتری می‌کنند. در این نوشتار تلاش شده است تا گوشه کوچکی از این همت والا و خدمات بی‌شائبه و مخلصانه ایرانیان آذری به فرهنگ و ادب پارسی بیان گردد.

 حافظ پژوهي ،از آغاز تا به امروز ،بر دو اصل متكي بوده است: 1ـ نسخه يابي ونسخه شناسي ؛2ـ تحليل اشعار وشخصيت شاعر.

در نسخه يابي ونسخه شناسي ،نسخه سيد عبدالرحيم خلخالي (مورخ 827) ،يكي از موثق ترين نسخه هايي است كه پس از انتشار در سال 1306 ،اساس كار علامه محمد قزويني ودكتر قاسم غني قرار گرفت وآنها با استفاده از اين نسخه و دو نسخه ي ديگر مربوط به حاج محمد آقا نخجواني (بنيانگزار كتابخانه ي ملي تبريز)،مورخ 850 و قرن 11 ،معروف‌ترين چاپ ديوان حافظ را كه به چاپ«قزويني» مشهور است ،در سال 1320منتشر كردند.

در اهميت نسخه خلخالي همين بس كه دكتر غني به حق نوشت: «اگر خلخالي نبود، ديگران چه كار مي كردند؟». علامه قزويني در اهميت اين نسخه و خدمات خلخالي، مقاله عالمانه و محققانه‌يي در مجله‌ي علم و هنر (ارديبهشت 1307) منتشر كردند، فرزاد در جامع نسخ حافظ، خلخالي را معلم خود و پدرش دانست. همچنان كه علامه دهخدا نيز چند صفحه‌يي را به خلخالي اختصاص داد.
نسخه خلخالي در سال 1373 با مقايسه نسخه بادليان (843 ق.) و پنجاب (894ق.) توسط بهاءالدين خرمشاهي به چاپ رسيد. هوشنگ ابتهاج(سايه) و نيساري، به طور مستقيم و خانلري به طور غير مستقيم (با استفاده از چاپ قزويني ) از نسخه خلخالي بهره‌مند شده‌اند.

اما دراهميت نسخ مربوط به حاج محمد آقا نخجواني، علامه قزويني در صفحه‌ي «لح» مقدمه مي‌نويسد: «پس از تفحص بسيار از هر جا و هر كس، بالاخره به توفيق خداي تعالي و مساعدت جمعي از دوستان و ارباب فضل خصوصاً آقاي نخجواني هجده نسخه از ديوان خواجه كه شرح خصوصيات هر يك از آنها عنقريب مذكور خواهد شد، فراهم آوردم.» همچنين در صفحه ي «ل» مي‌نويسد: «نسخه‌ي متعلق به دوست فاضل و دانشمند، آقاي حاج محمد نخجواني، مقيم تبريز، كه آن نيز يكي از نسخه اساس طبع ما و نسخه‌ي بسيار قديمي، ولي بي‌تاريخ است، و قطعاً كتابت آن از حدود هشتصد هجري يا اندكي بعد از آن مؤخر نيست، داراي چهارصد و نود و سه غزل است...كه اين نسخه ي ممتاز را نيز بعد ها مالك جوانمرد آن آقاي نخجواني به آقاي دكتر قاسم غني هديه داده‌اند.»

شكي نيست كه به قول آقاي علي لك ديزجي، تأثيري كه نسخه معتبر و خطي كتابخانه‌اي آن مرحوم (نخجواني) ‌‌[وخلخالي] در تصحيح ديوان خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي داشته است، بس مهم و سودمند و شايان اهميت فراوان است، زيرا به‌علت وجود اين نسخ، ديواني بسيار منقح و بي‌مثال كه در طول تاريخ ادبي ايران سابقه نداشته است، به اهتمام علامه‌ي نحرير، محمد بن عبدالوهاب قزويني و دكترقاسم غني، به سال1320، به زيور طبع آراسته گرديد.

يادآوري اين نكته ضروري ست كه سيد عبدالرحيم خلخالي ،در سال 1251 شمسي،در روستاي زاويه‌ي سادات، در 5 كيلومتري شهرستان خلخال از توابع استان فعلي اردبيل، به‌دنيا آمد و پس از تحصيلات مقدماتي در زادگاه خود، براي تكميل معلومات به رشت و سپس به خارج عزيمت كرد. حاج محمد آقا نخجواني نيز درسال  1298یا 1297 ق.، در تبريز متولد شد و در سال 1341 ش./1382ق. به نداي حق لبيك گفت.

نخجواني از تاجران كتب دوست وانديشمند آذربايجان بود كه سرمايه مادي خود را با كتابهاي خطي كه از اقصي نقاط جهان به خاطر اعتلاي فرهنگ ايران مي خريد، معاوضه كرد.


در زمينه تصحيح ديوان حافظ، در آذربايجان به كار پر ارزش دكتر رشيد عيوضي و دكتر اكبر بهروز هم بايد اشاره كرد كه براساس سه نسخه كامل كهن (مورخ به سالهاي 813 و822 و 825 ق.)، در سال 1356در دانشگاه تبريز انتشار يافت. استمرار كوشش‌هاي دكتر عيوضي در تصحيح و چاپ غزليات حافظ، قابل تحسين است. صاحب اين مقاله نيز در سال 1381،با همكاري دكتر حسن ذوالفقاري، حافظ قدسي (چاپ سنگي، مورخ13111) را با مقابله‌ي چهار نسخه‌ي معتبر (قزويني، خانلری، سايه و نيساري)به چاپ رساند. تا چه قبول افتد وچه در نظر آيد!


اما درزمينه تحليل اشعار و شخصيت حافظ نيز، اولين گام را مرحوم سيد عبد الرحيم خلخالي با چاپ كتاب حافظ‌نامه در سال 1320 برداشت. اين كتاب كه فهرست مطالبش عبارتند از: «ديباچه، ديوان حافظ، اشعار حافظ، شهرت خواجه، خواجه به سلسله‌ي فقرا وارد شده است يا نه؟ افكار و عقايد خواجه، فرمانروايان يا سلاطين دوره‌ي خواجه، ميگساري و شاهد بازي خواجه، مسافرت خواجه، تفأل از ديوان خواجه، شرح حال خواجه، مذهب خواجه، تصحيح ديوان خواجه، مقاله انتقادي محمد قزويني، مقايسه اشعار خواجه با چند تن از شعراي نامي و اشعار ديگران كه عمداً يا سهواً به ديوان خواجه راه يافته»، مجدداً درسال 1366 توسط انتشارات هيرمند به چاپ رسيد.


دومين گام مهم و علمي و تحقيقي، در سال1344 شمسي،به قلم استاد دكتر منوچهر مرتضوي، با نام مكتب حافظ به چاپ رسيد. اين كتاب كه به‌تازگي نيز به زيور چاپ چهارم آراسته شده، علاوه بر يك مقدمه‌ي عالمانه چهل صفحه‌يي، با شش ضميمه در مورد شيوه‌ي خاص حافظ، ايهام خصيصه‌ي اصلي سبك حافظ، راز اشعري مشرب بودن حافظ و حافظ و جمال پرستي و ميل پرستي توسط انتشارات ستوده‌ي تبريز منتشر شده است.

استاد دكتر عباس زرياب خويي، ديگر محقق پرآوازه آذربايجان هم، نكته‌هاي دقيق و فاضلانه‌اي در شناخت اشعار حافظ ارائه نموده كه موجب تحسين حافظ دوستان قرار گرفته است.

 خدمت ديگري كه يك بانوي دانشور تبريزي به جامعه‌ي ادبي ايران كرده است، ترجمه‌ي شرح سودي است. دكتر عصمت ستارزاده كه در سال1290 درتبريز متولد شده بود، در سال 1344با مدرك دكتري زبان و ادبيات فارسي و با رساله‌ي «شعراي ترك مقلد نظامي» به راهنمايي استاد سعيد نفيسي، فارغ‌التحصيل شد و به تكميل ترجمه و چاپ و انتشار كتاب محمد سودي بسنودي پرداخت، كتابي كه ترجمه‌ي جلد اول آن را از سال1341شروع كرده بود و تا به امروز بارها تجديد چاپ شده است.


آخرين نامداري كه از آذربايجان به تحليل وتفسير موجزانه ي اشعار حافظ پرداخت و به «تأييد نظر» حل معماري برخي از ابيات مشكل حافظ را كرد، استاد اجل، سيد محمد حسين شهريار بود (که تخلص خود را با تفال به دیوان مراد خود حافظ انتخاب کرد). صاحب اين مقاله كه افتخار گفت‌وگو و ضبط نظرات استاد را در آن باب داشت، كتاب حافظ به روايت شهرياررا در سال1381 به چاپ رساند. شهريار مدعي شناخت حافظ بر مبناي تصحيح متون و معيارهاي علمي و تحقيقي نبود و اصولاً شناخت شهريار از حافظ از نوع حافظ پژوهي متداول عصر ما نبود. شناختي بود بيشتر ذوقي و اشراقي كه مبناي آن نسخه‌هاي خطي و چاپي و لغت‌نامه‌ها وفرهنگ‌ها نبودند، شناختي بود كه در مقايسه مي‌توان با حدس ها و گمان‌هاي علامه‌ي دهخدا برابر دانست كه مرحوم دكتر محمد معين آن ها را جمع آوري و در مجموعه مقالاتش به چاپ رسانده است.

ترجمه‌ي ديوان حافظ به زبان تركي هم در سال 1372 توسط دكتر عز‌ت‌الله رزاقي با نام «توركجه حافظانه لر» منتشر شده است.

علاوه بر موارد مذكور ،طبعاً نوشته ها و آثار ديگري نيز مي‌تواند باشد كه نگارنده در اثر عدم اطلاع يا سهو و فراموشي به آن‌ها اشاره‌اي نكرده است، اما گمان دارم كه ازهمين موارد معلوم هم بتوان اين نتيجه را گرفت كه اساس حافظ شناسي و حافظ پژوهي، مديون تلاش‌ها و تحقيقات و تأملات دانشمندان آذربايجان است و كوشش مستمر آن ها در اين مسير (تحقيق، ترجمه، تحليل و معرفي) هم‌چنان ادامه دارد.

برای حسن ختام به مقاله «حافظ و اضطراب جدایی» که بدست پزشک، استاد دانشگاه و پِژوهشگر اردبیلی (دکتر جواد وهاب‌زاده) در ماهنامه حافظ (شماره 29) نوشته شده و در آن از دید پزشکی به دیوان حافظ نگریسته شده‌است اشاره می‌گردد.


پژوهش:
 ابوالفضل علی‌محمدی، حافظ‌شناس معاصر و از ادیبان برجسته آذربایجان

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در سه شنبه 1385/04/20 و ساعت 16:34 |
تيرگان (سیزدهم تیرماه) يکی از مهم ترين جشن های ايران باستان بوده است. درباره برگزاری جشن تیرگان دلایل چندی گزارش شده است:

 1- در اين روز هوشنگ پادشاه پيشدادی ایران، نويسندگان و کاتبان را به رسميت شناخت و آنان را گرامی داشت. مردم جشن گرفتند و آن جشن به ياد ارجمندی قلم بر جای ماند (روز قلم).(1)
2- به نوشته ابوريحان بيرونی در آثار الباقيه سيزدهم تير روز ستاره تير يا عطارد است و چون تیر (سیاره عطارد) کاتب ستارگان است، سيزدهم تير را می توان روز نويسنده ناميد.(2)
3- در ايران باستان هر روز نامی داشته و هرگاه نام روز و ماه يکی می‌شد، جشنی به نام آن روز برپا می شد. سيزدهم تيرماه، تير روز نام داشته و به این مناسبت جشن گرفته می شد.
4- در اين روز تيشتر (تیر)، فرشته باران بر اپوشه (خشکسالی) غلبه کرد و باران باريد و زمين ديگرباره سبز شد، مردم جشن گرفتند و آن جشن (جشن به‌معنی نیایش و ستایش پروردگار) به ياد فرشته باران، رزق و روزی بر‌جای ماند.(3)
5- سرانجام پس از مدت‌ها محاصره ايران‌زمين توسط تورانيان در دوران منوچهر کیانی، شاه بیکفایت ایران، توافق بر اين شد که يکی از ايرانيان تيری بيندازد و هرجا تير فرود آيد، آنجا را مرز ايران و توران بشناسند.
پس در اين روز آرش، کماندار ايرانی انتخاب شد. او به کمک فرشته زمین (اسفندارمز) از فراز البرز (قله دماوند) با یاد خداوند تيری انداخت و جان خود را همراه تير کرد. آرش می‌دانست كه پهنای ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد (منم آرش، سپاهی مرد آزاده ۴ )؛ پس خود جان سپرد و فدای ایران شد، اما تير بر مرز پيشين ايران و توران (بر کناره رود جیحون یا آمودریا در قزاقستان کنونی) فرود آمد و جنگ پايان يافت. مردم جشن گرفتند و آن جشن به ياد بزرگی ایران و صلح به‌جای ماند.(۵)
6-  در  روز سیزدهم تیر، چون کیخسرو پادشاه کیانی (فرزند سیاوش) از جنگ با تورانیان بازمی‌گشت، بر سر چشمه‌ای تنها ماند. دراین هنگام فرشته‌ای بر وی نازل شد و او بیهوش گردید. بیژن پسر گیو پس از او از راه رسید و بر چهره پادشاه ایران‌زمین آب پاشید تا به خود بازآید.چون کیخسرو از مقدسین ایران باستان و ازجمله افراد جاودان  (نامیرا) هم‌چون الیاس و خضر است (کسی‌که پادشاهی را رها ساخت و به عبادت خدا پرداخت)؛ بنابراین ایرانیان این روز را جشن می‌گرفتند.(۶)


آيين های تيرگان:
آيين های اين جشن هنوز در بسياری از سنت های بومی و محلی ما رايج است، بی آنکه سرچشمه این سنت‌ها را بدانيم. جشن تیرگان دو روز به‌درازا می‌کشیده‌است.
در اين جشن، مردم ایران باستان به گرامی‌داشت پيروزی فرشته باران بر خشکی، جشن آب می گرفتند، به همديگر آب می پاشيدند، شادی می کردند و گل و سبزه به هم هديه می دادند. لباس نو می پوشيدند و به هم نقل و شيرينی می‌دادند.
در اين جشن به ياد پايان محاصره افراسياب تورانی، نان و شیرینی گندم می‌پختند.به دور کله قند نخ زرين بسته و آن را تير و باد می‌ناميدند، سپس نخ زرين را به ياد پيکان آرش، به باد می سپردند، چرا که باد تير آرش را به دوردست ها برد.
همچنین در اين روز فال کوزه می گرفتند. هرکس شعری (در دوران اخیر از حافظ) در کوزه ‌انداختخ و بعد نيت می کردند. سپس دختری دست در کوزه می‌کرد و فال هرکس را به او می‌داد.(۷)

و امروزه پس از گذشت هزاران سال بار دیگر  با پیشنهاد نویسندگان بزرگی چون احمد شاملو، هوشنگ حسامی، محمود احيايی، هوشنگ گلشيری، فريدون مشيری، غزاله عليزاده، بيژن نجدی، بيژن جلالی، عباس معروفی، فرخنده ياکيده، محمد محمدعلی، فرزانه کرم‌پور، محمد قاسم‌زاده، آرش حجازی، کيکاووس ياکيده و از همه زودتر محمدعلی سپانلو این روز را به‌نام روز قلم و نویسنده نام‌گذاری کردند؛ در این مراسم اهدای قلم زرين به نويسندگان برگزار می‌شد (آخرین مراسم درسال 1374 برگزار شد) .(۸)

لازم به یادآوری است که در تقویم رسمی ایران روز چهاردهم تیر به‌عنوان روز قلم نام‌گذاری شده‌است.

 
منابع:
1- کتابچه انتشارات کاروان به مناسبت روز نویسنده 13/4/83
2- محمدعلی سپانلو  (شاعر و نویسنده)
3-مجله جشن کتاب، تیر1383، آرش حجازی
4- دیوان از خون سیاوش، سیاوش کسرایی، شعر آرش کمانگیر

۵- روزنامه عصر مردم، دکتر حسنعلی پیشاهنگ
6- كتاب ایران باستان، تألیف دكتر احسان یارشاطر
7- سالنامه ایران باستان، نوشته آرش امجدی، انتشارات کتاب مهر و موسسه آوای باربد
۸- سایت بی بی سی، سیزدهم تیر 1383

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در یکشنبه 1385/04/11 و ساعت 5:57 |
نگه کن بدین گنبد تیز گرد                          که درمان ازویست و زویست درد

نام حكيم ابوالقاسم فردوسي و شاهنامه گرچه تداعي كننده‌ي سرگذشت شاهان، پهلوانان اساطيري و تاريخي است، در عين‌حال اين شاهكار حماسي، ادبي فارسي داراي مضامين فلسفی، اخلاقي، اجتماعي و ديگر مباحث از جمله نكات پزشكي است، نكاتي كه براي خوانندگان گرامي به‌ویژه پزشكان و علاقه‌مندان شاهنامه خالي از لطف نيست. البته تذكر اين نكته‌ي بديهي ضروري‌ست كه اشارات پزشكي شاهنامه را با ويژگي‌هاي دانش پزشكي عصر فردوسي و باورهاي اساطيري موجود در آن عصر بايد ارزيابي كرد، نكته‌ي ديگر اينكه براي پرهيز از اطاله‌ي بيشتر كلام، حتی‌المقدور سعي شده است موضوع‌هاي بيست و يك گانه‌ي مقاله‌ به اختصار بيان شود. بعد از اين مقدمه مي‌پردازيم به اصل مطلب:

1ـ پيدايش هنر پزشكي در دوران پادشاهي جمشيد
فردوسي در شرح پادشاهي جمشيد به كاربرد عطرها و فرآورده‌هاي گياهي به عنوان دارو و پيدايش صنعت طب چنين اشاره مي كند:
دگر بوهاي خوش آورد باز                           كه دارند مردم به بويش نياز
چو بان و چو كافور وچون مشك ناب            چو عود وچو عنبر چوروشن گلاب
پزشكي و درمان هر دردمند                      در تندرستي و راه گزند
كه «در تندرستي» با علم بهداشت و «راه گزند » با علم آسيب شناسي امروز قابل تطبيق است.

۲ـ سيمرغ نماد پزشك و حكيم چاره ساز
واژه‌ي سيمرغ مركب از «سئنه = saena» نام موبد پزشك وجراح معروف و «مرو = morve» به معني مرغ در اوستا مي‌باشد. اين مرغ افسانه‌اي در شاهنامه نماد پزشك و حكيمي‌ست كه مشكلات عديده‌آي ازجمله معضلات پزشكي را برطرف وموجب آرامش مي‌شود. به‌عنوان مثال زال نوزاد را كه از سوي پدرش سام طرد شده است، در كوه پرورش می‌دهد و سالها بعد وقتي همين زال از زايمان طبيعي همسرش رودابه درموقع به‌دنيا آوردن رستم نااميد و مضطرب است، سيمرغ با دادن مژده‌ي نوزاد سالم و نيرومند به او، ابرهاي تيره‌ي غم را از خاطر او برطرف مي‌كند:
چنين گفت سيمرغ كاين غم چراست         به‌چشم هژبر اندرون غم چراست
ازين سرو سيمين‌بر ماهروي                    يكي شير آيد ترا نام جوي


3ـ عمل رستمي یا رستم‌زاد (سزارين Caesarean)
مهمترين و مشهورترين اشاره‌ي پزشكي شاهنامه، شرح تولد رستم از رودابه است كه به‌علت درشت‌بودن جثه‌ي نوزاد به‌دستور سيمرغ، موبد پزشكي او را با شكافتن پهلوي رودابه به‌دنيا مي‌آورد.
فردوسي بيش از پنجاه بيت به تشريح جزييات تولد رستم اختصاص داده كه شرح آن خود مقاله‌ا‌ي جداگانه مي‌طلبد و دراين‌جا فقط به سه بيت آن بسنده مي‌شود، در بيت دوم به تابيدن سر بچه كه در اصطلاح پزشكي امروز مانور «ورسيون = version» ناميده مي‌شود، به‌خوبي اشاره شده است:
بياورد يكي خنجر آبگون                            يكي مرد بينا دل پرفسون
شكافيد بي رنج پهلوي ماه                       بتابيد مر بچه را سر ز را
چنان بي‌گزندش برون آوريد                        كه كس در جهان اين شگفتي نديد


4ـ سيمرغ در نقش جراح
درجنگ رستم و اسفنديار، با توجه به زخمي‌شدن شديد رستم و رخش، خود سيمرغ شخصاً به معاينه‌ي زخم‌ها پرداخته و با تخليه خون زخم‌هاي عميق و با بيرون كشيدن پيكان‌ها، زخم‌هاي رستم و رخش را پانسمان مي‌كند:
نگه كرد مرغ اندرآن خستگي                    بديد اندرو راه پيوستگي
ازو چار پيكان به‌بيرون كشيد                    به منقار ازآن خستگي خون كشيد
بر آن خستگي‌ها بماليد پر                       هم اندر زمان گشت با زيب و فر
در همين نبرد است كه سيمرغ با پي‌بردن به نقطه‌ي ضعف و آسيب‌پذير اسفنديار رويين‌تن و راهنمايي رستم، جنگ با پيروزي رستم پايان مي‌پذيرد.


5ـ فن هوشبري و به هوش‌آوري
فردوسي بارها به استفاده از مي و داوري خواب‌آور به‌منظور بيهوش كردن اشاره مي‌كند. در تولد رستم سيمرغ به موبد پزشك دستور مي‌دهد كه پیش از شكافتن پهلوي رودابه، ابتدا او را با مي بيهوش كند:
نخستين به مي ماه را مست كن               ز دل بيم انديشه را پست كن
در داستان بيژن و منيژه هم به دستور منيژه، بيژن را با خوراندن داروي بيهوشي، مدهوش كرده وبه قصر منيژه مي برند:
بفرمود تا داروي هوشبر                           پرستنده آميخت با نوش بر
بدادند چون خورد مي گشت مست            همان خوردن و سرش بنهاد پست
ودر قصر او را با گلاب، كافور، روغن و صندل به‌هوش مي‌آورند:
بگسترد كافور بر جاي خواب                      همي‌ريخت بر چوب صندل گلاب
بياورد روغن مر او را بداد                           كه تا گشت بيدار و چشمش گشاد
چو بيدار شد بيژن و هوش يافت                 نگاه سمنبر در آغوش يافت

 
6ـ نوشدارو و پادزهر
در اوستا «انوشا» ودرزبان پهلوي «انوش» به‌معني بي‌مرگ آمده و در زبان فارسي هم «نوش» در مقابل زهر آمده و واژه‌ي نوشدارو مترادف با انوشا، انوش، پادزهر و ترياق مي‌باشد. اين نوشدارو تنها در خزانه‌ي پادشاهان يافت مي‌شده و زخمي‌ها را از مرگ نجات مي‌داده است . رستم نيز پس از دريدن پهلوي سهراب وقتي به هويت او پي برده، براي درمان زخم پسر از شاه كيكاووس تقاضاي نوشدارو مي‌كند:
ازآن نوشدارو كه در گنج تست                   كجا خستگان را كند تندرست
به نزديك من با يكي جام مي                    سزد گر فرستي هم اكنون به‌پي
فردوسي اشاره‌اي هم به پادزهر دارد و در وصف پزشك هندي كه به درمان اسكندر مأموريت يافته بود ،چنين مي‌گويد:
ز دانايي او را فزون بود مهر                         همي زهر بشناخت از پادزهر

 
7ـ گياهان دارويي
در پزشكي كهن داروها از گياهان بدست مي‌آمد و واژه‌ي دارو از کلمه «دار» به معني درخت ساخته شده است (به وجه تسميه ي پرنده‌ي داركوب توجه شود) وكلمات drug انگليسي و drog فرانسه و داروي فارسي صورت تغييرشكل‌يافته واژه‌ي «داروگ» در زبان پهلوي‌ست. فردوسي درشرح پادشاهي انوشيروان به رفتن برزويه ي طبيب به هند جهت آوردن گياهان طبي چنين اشاره مي كند:
چو برزوي بنهاد سر سوي كوه                  برفتند با او پزشكان گروه
برفتند هر كس كه دانا بدند                      به كار پزشكي توانا بدند
گياهان ز خشك و ز تر برگزيد                ز پژمرده و هرچه رخشنده بود
در تولد رستم نيز موبد پزشك، به دستور سيمرغ مرهمي از كوبيدن گياهي مخصوص و آميختن آن با شير و مشك و خشك‌كردن آن در سايه ، ساخته و بر زخم عمل رودابه مي‌گذارد:
گياهي كه گويمت با شير ومشك               بكوب وبكن هر سه در سايه خشك
برآن مال از آن پس يكي پر من                  خجسته بود سايه‌ي فر من
نكته‌ي ظريف اين دستور، توصيه به خشك كردن مرهم در سايه است تا خواص آن در اثر نور آفتاب و گرما از بين نرود،توصيه‌اي كه امروز هم در نگهداري داروها به قوت خود باقي‌ست، گياه طبي پرسياوشان نيز به روايت شاهنامه از خون سياوش رسته است:
به ساعت گياهي ازآن خون بر                 جز ايزد كه داند كه آن چون برست
در بخش هاي ديگر مقاله نيز از كاربرد گياهان دارويي صحبت شده است.


8ـ قطره‌ي چشمي
در لشكركشي كيكاووس به مازندران و جنگ او با ديو سپيد و كور شدن چشم سربازان ايراني (احتمالاً به وسيله ي گاز اشك آور سير) رستم ديو سپيد را كشته و موبد پزشكان با چكاندن خون جگر ديو سپيد در چشم سربازان، آنها را درمان مي‌كنند (تداعي كننده وجود ويتامين A در جگر و تأثير مثبت آن در بينايي):
چنين گفت فرزانه مردي پزشك                  كه چون خون او را به‌سان سرشت
چكاني سه قطره به چشم اندرون            شود تيرگي پاك با خون برون

9ـ مهره‌ي التيام بخشي شاهان
شاهان ايران بربازوي خويش مهره‌ا‌ي داشتند كه هر زخمي را التيام مي‌داد:
ز هوشنگ و تهمورث و جمشيد                يكي مهره بود خستگان را اميد
با اين مهره است كه كيخسرو زخم مهلك «گستهم» پهلوان نامي را درمان مي‌كند (مهره ي كيخسرو).


10ـ عنايت به اهميت بيمارستان جندي شاپور
پس از اعدام ماني پاک به جرم دعوي پيامبری در شهر جندي‌شاپور، پيكرش را ابتدا در دروازه اين شهر و سپس در جلوي ديوار بيمارستان جندي شاپور كه نقطه ي بسيار شاخص و مهم شهر بوده،آويزان مي كنند:
بياويختش از در شارسان                          دگر پيش ديوار بيمارستان


11ـ تأثير ژن و توراث در فرزند
حكيم طوس بارها به مقوله توراث تحت عنوان نژاد و گوهر اشاره كرده وبه نقش ژن در خلق وخوي و اصالت فرد توجه داد:
چنين گفت كز پاك مام و پدر                     يكي شاخ شايسته آيد به بر
كرا گوهر تن بود با نژاد                             نگويد سخن با كسي جز به داد


12ـ نشانه شناسي بيماري  Albinism (زال تنی)
در اين بيماري ارثي چون رنگدانه سياه ملانين در پوست ساخته نمي‌شود، تمام موهاي بدن سفيد و پوست هم سفيد مايل به صورتي‌ست. چون پدر رستم نيز دچار اين اختلال بوده است، اورا زال (زال زر) مي‌نامند.فردوسي نشانه ي زالي را چنين بيان مي كند:
ز مادر جدا شد بدان چند روز                  نگاري چو خورشيد گيتي فروز
به چهره چنان بود برسان شيد               و ليكن همه موي بودش سپيد


13ـ شرايط پزشك
يكي از شرايط پزشك موفق تندرستی خود اوست:
پزشكي كه باشد به تن دردمند                 زبيمار چون باز دارد گزند


14ـ مشاوره پزشكي                 
علاوه برسيمرغ كه در موارد حساس نقش پزشك مشاور دارد، خود پزشكان هم گاهي با هم به مشاوره مي‌نشينند:
پزشكان فرزانه گرد آمدند                          همه يك به يك داستان‌ها زدند
ز هر گونه نيرنگ‌ها ساختند                      مرآن درد را چاره نشناختند
حتا گاهي از اقصي نقاط دنيا پزشكان با هم تبادل نظر مي كنند:
پزشكان كه از هند و از روم و چين             چه از شهر توران و ايران زمين


15ـ پزشك در نقش سفير صلح
براي پيشگيري از حمله اسكندر به هند، «كيد» شاه هند طبيبي دانا براي درمان اسكندر مي‌فرستد، پزشك با درمان موفقيت آميز اسكندر، از موقعيت ممتازي برخوردار مي‌شود و مانع حمله اسكندر به قلمروي «كيد» مي شود:
ورا خلعت و نيكويي‌ها بساخت                  زدانا پزشكان سرش بر فراخت


16ـ تأكيد به دادن شرح حال درست از سوي بيمار
هرآن‌كس كه پوشيد درد از پزشك             زمژگان فرو ريخت خونين سرشك


17ـ نقش ورزش در تندرستي
زنيرو بود مرد را راستي                           ز سستي كژي زايد و كاستي


18ـ پرهيز از پر خوري
نباشد فراوان خورش تندرست                  بزرگ آن كه او تندرستي بجست
مكن در خورش خويشتن چارسو               چنان خور كه نوزت بود آرزو


19ـ تأثير سوء شراب در گفتار وتصميم گيري
كسي كو خورد داروي بيهشي                  نبايد گزيدن جز از خامشي
به مستي بزرگان نبندند بند                     بويژه كسي كو بود ارجمند


20ـ پرهيز از بيش فعالي جنسي
چو افزون شود كاهش افزون بود                  ز سستي تن مرد بي خون بود


21ـ خشم مايه پشيماني و افسردگي
چو خشم آوري هم پشيمان شوي            به پوزش نگهبان درمان شوي

اشارات پزشكي، دارويي و بهداشتي بالا در شاهنامه نكاتي‌ست كه نظر من پزشك را به خود جلب كرد، به احتمال قوي كساني كه انس بيشتري با اين اثر بزرگ دارند، با نگاه جستجوگر كنجكاوتري مي‌توانند به نكات ديگري در همين مقوله دست يابند.

 

پِژوهش:  دکتر جواد وهاب‌زاده اردبیلی، استاد دانشگاه علوم پزشکی اردبیل، ماهنامه حافظ، شماره 13  

منابع:فردوسی
1ـ شاهنامه، حكيم ابوالقاسم فردوسي، به‌كوشش محمد دبير سياقي.
کشف‌الابیات شاهنامه فردوسي، تدوين محمد دبير سياقي.
3ـ تاريخ پزشكي و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر، محمد تقي سرمدي، جلد اول.
4ـ سخنراني و بحث درباره شاهنامه فردوسي، جلد سوم، سخنراني دكتر محمود نجم آبادي.
آیین‌ها در شاهنامه فردوسي، تاليف محمد آبادي باويل.
6ـ نامه باستان، دكتر میرجلال‌الدین كزازي.
 

+ سعدی و پزشکی

هرگونه برداشت از نوشته‌های اين تارنگار(وبلاگ) تنها با يادآوری نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا (مجاز) مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1385/04/02 و ساعت 6:20 |