همسر و فرزندان کوروش بزرگ

نام همسر کوروش، کاساندانه (از تبار هخامنشيان) بود. وي 9 سال پيش از کوروش (پس از فتح بابل)  

درگذشت. مرگ او، کوروش را بسيار اندوهگين ساخت، به‌گونه‌اي که 7 روز عزاي عمومي اعلام شد. آنان داراي پنج فرزند (دو پسر و سه دختر) بودند.  

نام پسرها کمبوجيه (به يوناني کامبوزيا و يا کامبيز) و برديا (به يوناني سِمردِس يا تنيوکسارِکس) بود. 

 

کمبوجيه پس از پدرش کوروش به مدت 7 سال در ايران پادشاهي کرد.  

برديا که از سوي پدر فرمانرواي شرق ايران شده بود، در يک توطئه‌ي مشکوک کشته شد. البته اين ماجرا ادامه يافت و در جريان به پادشاهي رسيدن داريوش بزرگ نقش عمدهاي را ايفا کرد که در کتابهاي تاريخي از آن به عنوان «شورش بردياي دروغين» ياد مي‌شود. 

  برديا دو دختر به نامهاي پارميس و پارميدا داشت.  

 

نام دختران کوروش، آتوسا (هئوتسه يا هوتس) رکسانه يا رکسانا (رئوخشنه به معني روشنايي) و آرتيستونه بوده‌است.   

هريک از 4 فرزند شناخته شده‌ي کوروش، به نحوي درتاريخ ايران داراي نقش تعيين‌کنندهاي بوده و از  

نشانه‌ها چنين برمي‌آيدکه آنها از تربيت ويژه‌اي برخوردار بوده‌اند.

 

آتوسا به‌معني خوش‌اندام، يکي از برجسته‌ترين و قدرتمندترين زنان ايران باستان است. او دختر شاه  

(کوروش)، خواهرشاه (کمبوجيه)، همسر شاه (داريوش) و مادر شاه (خشارياشا) بود و نقشي اساسي در آغاز جنگ ايران و يونان برعهده داشت. در کتاب «ايرانيان» نوشته‌ي آشيل نمايشنامه‌نويس

بزرگ يوناني از وي به‌عنوان زني ميهن‌دوست، مسئوليت‌پذير، مدبر، هوشيار و همچنين مادري دلسوز، مهربان و زني نمونه و قهرمان ياد شده است. بناي کعبه زردشت در نقش رستم به دستور آتوسا ساخته شده است و آرامگاه اين بانوي آريايي در کنار همسرش «داريوش بزرگ» در نقش رستم قرار دارد.  

 

آرتيستونا (به‌معني ستون فضيلت) نيز به همسري داريوش اول درآمد. او داراي دو فرزند به نام‌هاي آرشام و گئوبَرَوه بود که اين دو شاهزاده و سردار ايراني، فرمانده‌ي نيروهاي عرب و آفريقايي ايران را در جنگ با يونان برعهده داشتند.  

داريوش به دليل علاقه‌ي فراوان خود به همسرش آرتيسوتا دستورداده بود تنديسي زرين (طلايي) از چهره‌ي او بسازند. با توجه به خشت‌نوشته‌هاي به دست‌آمده از تخت‌جمشيد، وي سفرهاي زيادي داشته، داراي درآمد بسيار بوده و به دليل خصلت بخشندگي خود، مهماني‌هاي زيادي ترتيب مي‌داده است. پس از مرگش تابوت وي در کنار خواهر و همسرش قرارداده مي‌شود.

 

پايه نگارش: رجبي،پرويز(1387) هزارههاي گمشده (جلددوم)، تهران، انتشارات توس، صص 137 و 138

کورش و پانته‌آ

ايران‌زمين در درازناي تاريخ كهن خويش، شاهد پارسایان و پارسیانی بوده كه داستان پاک‌دامنی و راست‌کرداري‌شان در گذشت روزگاران زبانزد جهانيان شده است. داستان اين ابرمردان اهورایی و پاک‌سرشت، سده‌ها و دوران‌های گذشته را پشت سرگذاشته و آوازه پرهیزگاری و پاکی‌شان به دوره ما رسيده است.

 ماجرای زیر، گزیده‌ای است از داستان پاکدامنی و نیک‌کرداری کورش کبیر، بزرگ‌مرد آریایی که اوج قدرت نتوانست حتی ذره‌ای از اخلاق نیک و عفت او بکاهد؛ یعنی که لباس پیامبرانه‌ی ذوالقرنین برازنده اوست.

برای آشنایی با پاک‌دامنی کورش، شرح داستان ابرداتس (آبراداتاس) می‌تواند سودمند باشد. گزنفون درباره حضور ابرداتس در صحنه سیاسی – نظامی، داستانی پرکشش، حماسی، غم‌آلود و تراژدی‌گونه آورده است.

 

 اَبَرداتِس یا آبراداتاس، صورت یونانی ابرداته (نامی آریایی و به‌معنی برتر داده یا برتر زاده) است، وی یکی از فرمانداران ماد و از سرداران به‌نام زمان کورش است.   ابرداتس فرماندار آشور (بخشی از فرمانروایی مادها) بود. اوبه هنگام تصرف ماد و آشور به‌دست کورش، برای رساندن پیغام و دریافت کمک، نزد شاه آریایی نژاد بلخ رفته بود (هنوز آنجا به‌وسیله کورش گشوده نشده بود). همسر بسیار زیبا، خوش‌اندام و سروقامتش "پانته‌آ" (پانتیا) را نیروهای کورش اسیر کرده و به او هدیه می‌کنند.

 آراسپ، از مردم ماد، که مسئول مراقبت از خیمه‌گاه اسیران و پانته‌آ  بود، به کورش می‌گوید: آیا چهره زیبای زنی را که به من سپرده‌ای، دیده‌ای؟ کورش پاسخ داد: نه. آراسپ گفت: با آنکه وی چادری بر سر و رویش کشیده بود، اما زیبایی، رعنایی و طراوت بی‌مانندی از سرا پایش نمایان بود.

کورش در پاسخ گفت: من نه تنها حاضر نیستم به او دست بزنم، بلکه حتی از نگریستن به چهره ماهوش او نیز پرهیز می‌کنم. به تو هم سفارش می‌کنم که چشمان خود را بر زیبارویان مدوزی،  چرا که باعث می‌شود وجود آدمی شعله‌ور شده  و به‌ناگاه بنیان هستی را برکند.

کورش از پذیرفتن او سرباز می‌زند تا امور کشور داری، به سبب زیبایی و فتانی فوق العاده پانته‌آ، دچار وقفه نشود و اظهار امیدواری می‌کند که این زن برای او و هدفی که در پیش دارد سودمند افتد.

 پس از مدتی، آراسپ که دلباخته پانته‌آ شده بود، به وی پیشنهاد دوستی داد، ولی آن زن پارسا که شوهر خود را از ته دل دوست می‌داشت آن‌را نپذیرفت. چندی بعد آراسپ که  آتش خشمش از شیرزنی و پایمردی پانته‌آ شعله ور شده بود، او را تهدید کرد که به زور کام دل خواهد گرفت.

پانته‌آ، به‌ناچار، پرده از روی این راز برداشت، پیغامی به کورش فرستاد و از چشم ناپاک سردار او شکایت کرد.

کورش یکی از بزرگان دربار به نام آرتاباس را نزد آراسپ فرستاد، تا او را مؤاخذه کند که چرا، قصد بدی نسبت به زن پاکدامنی چون پانته‌آ را داشته است. آرتاباز با خشونت، آراسپ را نکوهش بسیار کرد که چرا نسبت به زنی که امانت دست اوست، از در بی‌حرمتی و ستمگری درآمده است؟

سپس کورش، آراسپ را احضار کرده و او را پند و اندرز داد. آراسپ که از کردار خویش پشیمان و از مجازات خود هراسناک بود، از سرور خود، تقاضای بخشش نمود.

کورش با این شرط او را بخشید که در ظاهر به‌خاطر ترس از مجازات از ایران فرار کند و به اردوی دشمن پناه ببرد تا دشمن به او اعتماد نماید؛ آنگاه  رازهای آن‌ها را به آگاهی او برساند. آراسپ نیز در پاسخ گفت: شما با این‌کارتان، فطرت پاک مرا تقویت نمودی و نگذاشتی بدی بر نهاد من غلبه یابد و از راستی گمراه شوم.

 

 پانته‌آ که شرف و حیثیت خود را در امان می‌بیند، به کورش پیام می‌دهد که به ابرداتس رخصت دهد تا به او بپیوندد. کورش به پانته‌آ اجازه می‌دهد تا پیکی نزد شوهرش بفرستد.

ابرداتس با دریافت پیام همسر، بی‌درنگ با دو هزار اسب‌سوار به اردوی کورش می‌تازد و پیش از دیدار با کورش، اجازه می‌خواهد تا با همسرش دیدار کند. با دیدن  پانته‌آ، زن و شوهر وفادار، عاشقانه به آغوش یکدیگر افتادند.

 در این هنگامه کورش خود را برای جنگ با کرزوس ( پادشاه ثروتمند لیدی که قصد لشکرکشی به ایران را داشت) آماده می‌کرد.

 پانته‌آ  از بزرگواری، پاکدامنی، نیک سرشتی و صفات پسندیده کورش با ابرداتس سخن گفت و از ‌خواست تا نیکویی کورش را با وفاداری به او پاسخ بدهد. ابرداتس با حضور در اردوی کورش نسبت به او ابراز وفاداری می‌کند. به کمک ابرداتس 100 ارابه جنگی سنگین ساخته می‌شود (ارابه‌های زره‌دار با داس برنده که 8 اسب آن‌را می‌کشیدند از نوآوری‌های جنگی آبراداتاس است). کورش فرماندهی رَسَدِ مرکزی ارابه ها را که مامور حمله به قلب دشمن است، به او می‌سپرد.

 

 مراسم وداع ابرداتس از پانته‌آ، یک صحنه نمایشی بسیار زیبا، عاشقانه و غم‌انگیز است.

آبراداتاس  با زرهپوش هشت اسبه خود، در حال پوشیدن زره بود که همسرش با چشمان اشک‌آلود؛ برای او بازوبند زرین، بالاپوش ارغوانی و کلاهخودی طلایی با منگوله‌ای از پر عقاب آورد. با پوشیدن آنها، از اندام برازنده و بلند آبراداتاس؛ آثار دلاوری، بزرگی و نجابت می‌درخشد.

پانته‌آ خطاب به همسرش می‌گوید: من تو را از جان خود بیشتر دوست دارم، من به عشق پرشور خودم و عشق پاک تو سوگند یاد می‌کنم که همانند تو برای زندگی شرافتمندانه آفریده شدم و هزاران بار آرزومندم که پس از تو زنده نمانم. کورش نسبت به ما حق بزرگی دارد. من در دست او اسیر بودم، اما او نه تنها رفتاری شایسته با من داشت، بلکه حتی نیت کوچکترین اهانتی نیز به ذهنش نگذشت و مرا برای تو پاک نگاه داشت. سپس پانته‌آ از ابرداتس می‌خواهد تا در میدان نبرد بهترین یار و یاور کورش باشد، زیرا کورش شایستگی آن را دارد که آنها، تا جان در بدن دارند، در راه سپاسگزاری از او بکوشند.

آبراداتس که کاملا دگرگون شده بود دست بر سر همسر نازنینش نهاد و چشمان پراشک را بر آسمان درخشان دوخت و چنین نیایش کرد:

ای خدای بزرگ، مرا یاری کن که همسری لایق برای پانته‌آی عزیزم و یاوری شایسته برای کورش بزرگ و جوانمرد باشم. سپس سوار بر ارابه جنگی شد که پانته‌آ با چشمان اشکبار آن‌را غرق بوسه می‌ساخت.

 

به فرمان کورش حمله به سپاه کرزوس با تاخت ابرداتس آغاز می‌شود. در نبرد بزرگی که روی می‌دهد کورش  به پیروزی می‌رسد و هنگامی که سراغ ابرداتس را می‌گیرد، خبر می‌شود که او جانش را در نبردی جانانه باخته است.

ابرداتس در رویارویی با هنگ مصریان (که به‌عنوان نیروی کمکی از سوی فرعون مصر فرستاده شده بودند)، در حالی که تمام لشکریانش – به جز همراهانش – پشت به دشمن کرده بودند، کشته شده بود (547 یا 546 پیش از میلاد).

 کورش دستور می‌دهد تا با فاخرترین و باشکوه ترین تزیین ممکن، کالبد مردی را که شجاعانه جان باخته بود، بپوشانند؛ و گاو و گوسفند فراوانی برای قربانی در جایگاه حاضر کنند. آنگاه خود به سوی جسد عطرآلود ابرداتس شهید می‌شتابد . پانته‌آ با دریافت خبر مرگ شوی، خود را به او رسانیده بود. او سرگرم خاک‌سپاری ابرداتس بود که کورش سر می‌رسد؛ کورش با دیدن پانته‌آ اشک می‌ریزد و ابرداتس را می‌ستاید و اجازه می‌خواهد، تا شخصاً جنازه او را بپوشاند. سپس به پانته‌آ می‌گوید: که پرهیزگاری و بزرگ منشی تو مایه افتخار شما و سبب عزت من خواهد بود. آنگاه با پانتیا خداحافظی می‌کند و از او می‌خواهد تا به هر جایی که دوست دارد برود. پس از رفتن کورش، پانته‌آ به ضرب دشنه خود را می‌کشد. کورش با شنیدن خبر مرگ پانته آ فرمان می‌دهد تا برای این زن و شوهر تشیع جنازه بسیار باشکوهی ترتیب بدهند و برایشان آرامگاه رفیعی بسازند.

 

گزنفون می‌افزاید که شنیده است که این ساختمان هنوز برپاست و به خط آشوری بر ستونی نام آن دو وفادار فداکار را کنده‌اند و بر ستونی کوچک‌تر نوشته اند: "علمداران". فیلوستراتس از یک پرده نقاشی که مرگ پانته‌آ را نشان می دهد گزارش کرده است. یوستی نیز ابرداتس را یک شخصیت تاریخی و مهم می‌شناسد.

 کوروش و پانته آ اثر وینسنت لوپز نقاش اسپانیایی قرن 18 میلادی

 پایه‌های نگاشته:

1-     رجبی، پرویز (1382) هزاره‌های گمشده جلد دوم، تهران: انتشارات توس

2-     گزنفون (1386) کورش نامه، برگردان رضا مشایخی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی

 

 

+  اندرزهای کورش بزرگ

+  کورش بزرگ در روایتهای دینی   


اندرزهای کورش بزرگ

    اگر در نگهداری آنچه با رنج بسیار بدست آورده ایم کوتاهی ورزیم، ثمرات پیروزی ما زود به دست دیگران خواهد افتاد.

    به آنانی که در تهذیب رفتار و تقویت دلا‌وری خود کوشا باشند، ارزش و پاداش دهید.

     هر کوششی در پیشرفت پرورش کودکان ما موجب برتری و بهبود وضع حال خود ماست. با تلاش و کوشش کافی فرزندان ما شایسته و ارجمند خواهند شد.

      برماست که با تمام تلاش و نیرو، اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و نگاهداری کنیم، تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامی ترین نعمت هاست به دست آید و از غم و رنج‌های سخت درامان باشیم.

     در خوش گذرانی زیاده‌روی ننمایید.

 

      خودت را بشناس؛ آن گاه شاهد سعادت در آغوشت خواهد بود.

      به نگرش من خوشبخت‌ترین نفر کسی نیست که دارایی بسیار دارد یا شهریاری که نگهبان بی‌شمار. به عقیده من آن‌کس تاج سعادت را برسر دارد که با استعداد شایسته از روش درست، مال به‌دست آورده و آن‌را در راه مقاصد برتر و پاک به‌کار می‌برد.

       راستگو باش و مطمئن باش که دروغ پردازی بازدارنده‌ی رواج همدردی بین مردمان است.

       ما نباید به وسوسه‌هایی که در نظر مردم بزرگوار ارزش و جایگاهی ندارد، ولی بر رفتار پلیدان حکمفرماست تن در دهیم.

     ما عهد و پیمان را در دل‌های خود و با دست‌های راست خود بسته ایم و باور داریم چنانچه شما یک‌دل و یک جهت باشید، خوبی خواهید دید.

 

     باید در کارهای خوب و درست همکارانی داشته باشیم تا بتوانیم از عهده یاری و همراهی دیگران برآییم؛ و اگر شما نیز با من آهنگ همراهی دارید، باید خودتان نیک و پاک باشید و کارگزاران ارجمند و شایسته در اختیار داشته باشید.

     هر کسی خود را دارا نشان بدهد و به نسبت ثروت خود از مردم دستگیری نکند آدم خسیس و فرومایه‌ای است.

    اگر دست‌های ما بلرزد و یا دل‌ها ناتوان شود، جز بدبختی چیزی دستگیرمان نخواهد شد.

     باید از حرص و آز، تاراج و غارت پرهیز کنیم. آن‌کسی که دست غارت دراز کند انسان نیست، تنها باربر بار گرانی است که همه او را به دیده‌ی برده خواهند نگریست.

 

     اگر بی‌ بندوبار باشیم و از عیش و خوشی‌های خویش سوء‌استفاده کنیم، گاهی دل به یک لذت و زمانی به کامرانی دیگر بدهیم؛ دور نیست سرانجامی ناگوار در انتظار ما باشد.

     ترس هیچ‌گاه یار و یاور خوشبختان نبوده است.

     شما باید ناظر رفتار من باشید و ببینید که آیا آنچه را که بر گردن من است را به درستی انجام می‌دهم یا نه.

     هیچ‌گاه نباید زیور دلاوری و دلیری را از خود دور داشت.

     مرد باشرم در برابر دیگران کار ناپسند نمی‌کند.

     از کژی و ناروایی بپرهیزید و خدای را پیوسته گواه و دیده‌بان خود بدانید.

 

      پس از خداوند دانا، از آینده خود، از مردم در هراس باشید.

     اگر ارزش و شایستگی مایه افتخار و برتری نباشد، روح رقابت در راه خدمت نیک، از بین خواهد داشت.

      هرگاه کسی، خود دارای شایستگی و فضائل نباشد، حق فرمانروایی بر دیگران را ندارد.

      در گیتی ننگی بزرگتر از دورویی و دشمنی بین برادران سراغ ندارم.

      احترام قانون را بر خود بایسته شمارید.

      بکوش که بیش از هر کس برادرت را یاری کنی و دلش را از مهر و محبت سرشار سازی.

 

       همیشه با هم یکدل و بی‌آلایش بمانید تا پیوندتان استوار و پایدار بماند.

       اگر کردارتان پاک و برابر با حق و دادگری باشد، قدرت شما سامان خواهد یافت؛ ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای دادگری کوتاهی ورزید، دیری نمی‌کشد که ارزش شما در نگاه دیگران از بین خواهد رفت، خوار و زبون خواهید شد.

       دست دوستی و پیوند به یکدیگر بدهید و یار و یاور هم باشید.

       هم‌میهنان خودمان بهتر از بیگانگان خدمت می‌کنند و به ما نزدیک ترند؛ آنها بهتر به درد ما می رسند تا کسانی که در مرز وبوم دیگری رشد و نما یافته‌اند.

      اگر در راهبرد کارهای کشور کمک خواستی، یاران وهمکاران خود را از بین مردمان بزرگ‌منش و پاک که از نژاد خودت هستند برگزین.

 

     همیشه سر مشق خودرا از بین مردانی برگزینید که از راه دادگری و هم‌دلی پیروز شده‌اند؛ از همانند آنان پیروی کنید و بکوشید تا نام نیک از خود به یادگار گذارید.

     از تاریخ و سرگذشت‌ گذشتگان پند بگیرید؛ تاریخ دانشکده پند و عبرت است.

    بیشترین آسیبی که به دشمنتان وارد خواهید ساخت این است که با دوستان خود به دوستی و جوانمردی رفتار کنید.

    مردمان از راه دورویی و دشمنی به پرتگاه خواری فروافتاده‌اند؛  چه‌بسا  فرمانروایی‌ها و خاندان‌ها که به علت ظلم و ستم یا به سبب کینه‌توزی و دشمنی، نابود شده‌اند.

   هر کسی باید بکوشد تا یاران هم‌دل؛ فداکار و وفادار برای خویش فراهم سازد.

 

    عصای زرین، فرمانروایی را نگاه نمی‌دارد؛ بلکه یاران یکدل برای پادشاه بهترین و دل‌گرم‌‌ترین پشتیبان هستند.

   این دوستی و پیوستگی خدادادی را که پروردگار پدید آورده و برادران را با رشته مهر درونی به یکدیگر پیوند داده‌است را هیچ‌گاه از بین مبرید و نادیده مینگارید.

      یاران نیک با جور وستم به دست نمی‌آیند بلکه به یاری کردار نیک و پسندیده می‌توان آن‌ها را به دست آورد.

      هر برادری که از منافع برادر خود مانند سود خویش پشتیبانی کرد،  به کار خود سامان داده است.

      وابستگی به عشق، از پیوستگی و اسارت در زنجیر سخت‌تر است؛ در بندشدگان آتش عشق، با همه سختی، تاب آن ندارند که دل از دل‌ستان برکنند، بلکه آرزو می‌کنند اسیر دست دلبر بمانند.

 

      مگر ندیده‌اید کسانی که دست خود را به خون هم‌گونه خود آلوده‌اند، چگونه در همه زندگی خویش، زیر هراس خون‌خواهی روح کشتگان دمی آسایش ندارد.

     آیا در دنیا خدمتی برازنده‌تر از این سراغ داری که برادری را یاری کنند و او را گرامی و بزرگ بدارند.

     در روزگار زندگانیم مانند همه شما به پیروی از روش دیرینه میهنم پای‌بند به این بوده‌ام که حرمت برادران و بزرگتران را نگاه دارم؛ و چه در راه‌رفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن، مهتر از خود را بر خود پیش بدارم.

     پیش از من میهنم سرزمین کوچک وگمنامی در آسیا بود و اکنون در دم مرگ آن‌را که بزرگ‌ترین و نیرومندترین و شریف‌ترین کشور جهان است، به دست شما می‌سپارم.

 

     از آنجا که پیوسته از شکست و پس‌رفت در هراس بودم، خویش را از خودپسندی و غرور پرهیز ‌دادم؛ و حتی در پیروزی‌های بزرگ، پا از جاده میانه‌روی بیرون ننهادم و بیش از اندازه خرسند و شاد نشدم.

     من به یاد ندارم در هیچ جهادی برای افتخارآفرینی و سربلندی سرزمینم شکست خورده باشم.

      من زندگی خویش را در یاری به مردم به سر بردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایشی فراهم می‌ساخت که از همه شادی‌های جهان  لذت بخش‌تر است.

     فرزندانم! وقتی من مردم، کالبدم را در زر و سیم و مانند آن نپوشانید؛ زودتر آن‌را در آغوش خاک بسپارید. چه خوشبختی از این بالاتر که تن انسان در دل خاکی که سرچشمه این همه دارایی‌های زیبا و چیزهای نیک و دلپسند است سپرده شود.

 

     نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين سرزمين وارد آيد. فرمان دادم كه هيچكس، مردم شهر را از هستي ساقط نكند.

     من برده‌داري را بر‌انداختم؛ و به بدبختي آنان پايان بخشيدم.

     فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و کسی آنان را نيازارد.

     خداوند بزرگ بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستودیم.

     من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي و آرامش فرا خواندم؛ بشود كه دل‌ها شاد گردد.

    من براي صلح كوشيدم و براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم.

 

    ای مرد میرا! هرکه باشی و از هرکجا که بیایی، چون می‌دانم که گذارت به اینجا خواهد افتاد، بدان من کورش بنیانگذار شاهنشاهی پارس هستم. به این مشت خاکی که پیکرم را در برگرفته است، رشک مبر.

    من به خاطر نیکویی‌های خود، دوستان را خوشبخت و دشمنان را فرمانبردار خویش دیده‌ام.

    آن دسته از یاران که بیشتر به خدا پناه می‌برند، در اداره کارها و پیروی از آرمان های پسندیده، بهتر به من یاری می‌رسانند.

    بزرگترین و نخستین کار و خدمت، پرستش خدا است.

    پیشرفت و سرافرازی من یاری و کمک خدا است.

 

پايه‌هاي نگاشته: Cyrus کورش ذوالقرنین

۱- گزنفون (1386) کورش‌نامه، برگردان: رضا مشایخی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی

۲- گزنفون (1350) سیرت کورش، برگردان: ع وحید مازندرانی، تهران: بنگاه نشر و ترجمه‌ی کتاب

۳- شریعت‌زاده، علی اصغر(1388) اندرزهای کورش بزرگ، تهران: انتشارات پازینه

۴- مرادی غیاث‌آبادی، رضا (1388) منشور کورش هخامنشی، شیراز: انتشارات نوید

۵- پیشاهنگ، حسنعلی (1388) تاریخ سرزمین آریایی، شیراز: نشر صادق

۶- فره‌وشی، بهرام (۱۳۷۰) ایرانویچ، تهران: انتشارات دانشگاه تهران

۷- قدیانی، عباس (۱۳۸۸) کورش کبیر بنیانگذار امپراطوری هخامنشی، تهران: انتشارات فرهنگ مکتوب

 

منشور حقوق بشر کوروش


برخي از ايران‌دوستان (نجات پاسارگاد و تاريخ ايرانيان در اين روز) روز 23 اکتبر برابر با 7 آبان را روز کوروش نام نهاده‌اند که به مناسبت ورود کوروش بزرگ به بابل و پايان ستمگري در روزگار باستان به‌دست کوروش بوده است.

اما گروه ديگري از ميهن‌دوستان (پژوهش‌هاي ايراني) با توجه به منطبق نبودن تاريخ ميلادي باستاني با تاريخ ميلادي امروزي  7 آبان را سالروز ورود کوروش به بابل نمي‌دانند و تعيين دقيق اين روز را مستلزم پژوهش‌هاي بيشتري مي‌دانند.

به‌هر حال براي پاسداست کوروش، بزرگ‌ترين و برترين پادشاه ايراني که امروزه ثابت شده است همان ذوالقرنين قرآن است، "برگردان پارسي استوانه کوروش" (يعني نخستين منشور حقوق بشر) را در زير مي‌آورم.
لازم به يادآوري است متني که در برخي از سايت‌ها و رسانه‌ها به‌عنوان "اعلاميه حقوق بشر" منتشر شده‌است متن درست و کامل نبوده و در حقيقت برداشتي آزاد از اين منشور مي‌باشد.

مشهورترين بخشِ منشور كورش هخامنشي:
منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبيره چيش‌پيش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.
من برده‌داري را بر‌انداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.
بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’
من براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

متن كامل منشور كورش هخامنشي:
1. «كورش» (در بابلي: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بي- ليم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ري› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دي- اي›، …
2. ... همه جهان
3. ... مرد ناشايستي به فرمانروايي كشورش رسيده بود.
4. او آيين‌هاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي بجاي آن گذاشت.
5. معبدي بَدلي از نيايشگاه «اِسَـگيلَـه» ‹اِ- سَگ- ايلَـه› براي شهر «اور» ‹او- ريم› و ديگر شهرها ساخت.
6. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود ... هر روز كارهايي ناپسند مي‌كرد، خشونت و بد‌كرداري.
7. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگي مـردم دخالت مي‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خداي بزرگ روي برگرداند.
8. او مردم را به سختي معاش دچار كرد. هر روز به شيوه‌اي ساكنان شهر را آزار مي‌داد. او با كارهاي خشنِ خود مردم را نابود مي‌كرد ... همه مردم را.
9. از ناله و دادخواهي مردم، «اِنـليل/ ايـلّيل» خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده بودند. (منظور آباداني و فراواني و آرامش)
10. مردم از خداي بزرگ مي‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانه‌اشان رو به ويراني مي‌رفت، توجه كند. مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به «بابِـل» بازگردند.
11. ساكنان سرزمين «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
12. مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان ياد كرد.
13. او تمام سرزمين «گوتي» ‹كو- تي- اي› را به فرمانبرداري كورش در آورد. همچنين همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سياه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.
14. كورش با راستي و عدالت كشور را اداره مي‌كرد. مردوك، خداي بزرگ، با شادي از كردار نيك و انديشه نيكِ اين پشتيبان مردم خرسند بود.
15. او كورش را برانگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد؛ در حالي كه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام برمي‌داشت.
16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره مي‌سپردند.
17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت. او «نَـبـونـيد» ‹نـَ- بو- نـَ- ايد› شاه را به دست كورش سپرد.
18. مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اَكَّـد و همه فرمانروايان محلي فرمان كورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره‌هاي درخشان او را بوسيدند.
19. مردم سروري را شادباش گفتند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند.
20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.
21. پسر «كمبوجيه» ‹كـَ- اَم- بو- زي- يه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش يكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبيره «چيش‌پيش» ‹شي- ايش- بي- ايش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
22. از دودمـاني ‌كـه ‌هميشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروايي‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامي مي‌دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛
23. همه مـردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهرياري نشستم. مَردوك دل‌هاي پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
25. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح كوشيدم. نَـبونيد، مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود، كاري كه در خور شأن آنان نبود.
26. من برده‌داري را برانداختم. به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. مردوك از كردار نيك من خشنود شد.
27. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجيه» و همچنين بر همه سپاهيان من،
28. بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مَردوك همه شاهاني كه بر اورنگ پادشاهي نشسته‌اند؛
29. و همه پادشاهان سرزمين‌هاي جهان، از «درياي بالا» تا «درياي پايين» (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمين‌هاي دوردست، همه پادشاهان «آموري» ‹اَ- مور- ري- اي›، همه چادرنشينان،
30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.
31. من شهرهاي «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دير» ‹دِ- اير›، سرزمين «گوتيان» و شهرهاي كهن آنسوي «دجله» ‹اي- ديك- لَت› كه ويران شده بود را از نو ساختم.
32. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بود را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم. خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم.
33. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودي مَردوك به شادي و خرمي،
34. به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم،
35. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’
36. بي‌گمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم). . . . .
37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. براي غازها، اردك‌ها و كبوتران…
38. ... باروي بزرگ شهر بابل بنام «ايمگور- اِنـليل» ‹ايم- گور- اِن- ليل› را استوار گردانيدم ...
39. ... ديوار آجري خندق شهر را،
40. ... كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگانِ به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند؛
41. ... به انجام رسانيدم.
42. دروازه‌هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب «سِدر» و روكشي از مفرغ ...
43. ...كتيبه‌اي از پـادشاهي پيش از من بنام «آشور بانيپال» ‹آش- شور- با- ني- اَپ- لي›
44. ...
45. ... براي هميشه!

وصیت نامه کورش بزرگ


اندرز كورش  به هنگام بازگشت به جهان فروغ بي‌پايان:


      «فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌هاي آشكار دريافته‌ام.
      وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي‌كنم كه از هنگام جواني ناتوان‌ترم.
      من دوستان را به خاطر نيكويي‌هاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.

      زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز مي‌گذارم. در اين هنگام كه به سرای ديگر مي‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت مي‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.
      بايد آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.
      من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست مي‌دارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.
      فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.
     تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یکرنگ براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.
     هر كس بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد.
      به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ي ما، اي فرزندان اگر مي‌خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
      پيكر بي‌جان مرا هنگامي كه ديگر در اين گیتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهاي نغز و زيبا مي‌پرورد آميخته گردد.
    من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت مي‌بخشد آميخته گردم.

      هم‌اكنون درمی یابم که جان از پيكرم مي‌گسلد ... اگر از ميان شما كسي مي‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم.
      از همه پارسيان و هم‌پیمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.
      به واپسین پند من گوش فرا داريد. اگر مي‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد.
      خداحافظ پسران گرامی و دوستان من، خدانگهدار.»

 پس از اين گفتار، كورش بزرگ روي خود را پوشاند و درگذشت.


برگرفته از: كتاب ايرانويج، نوشته‌ي دكتر بهرام فره‌وشي، انتشارات دانشگاه تهران، صص80-79.

کورش بزرگ در روایتهای دینی

 
کورش کبیر اولين پادشاه هخامنشي، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان(ویل دورانت، ویکتور هوگو، کنت گوبینو، هگل، شاتوبراین، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسویه، ناپلئون، دانیل روپس، گیرشمن و...) محترم است .در دوران باستان نیز بسیاری از اندیشمندان (مانند افلاطون، فیثاغورث، هرودت، گزنفون، دیودور سیسیلی و...) او را ستوده اند.

 

كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخی او را بدلیل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا یا ذا القرنین» پيامبر الهی می دانند) است كه در سوره كهف  قرآن (آیات83 تا 99) از او ياد شده است. از جمله معروفترین این محققان می توان به افراد زیر اشاره کرد:


مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسیرالبیان ( ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی) ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــ آيت‌الله العظمی ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی) ــ تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن ــ آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری) ــ آیت الله محمذتقی مدرسی در تفسیر هدایت _ آیت الله محمدصادق تهرانی در تفسیر الفرقان _ وهبه زحیلی در تفسیر المنیر _ حجه الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات ــ دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ــ  سید صدر بلاغی در قصص قرآن ــ جلال رفیع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی ــ دکتر حسنعلی پیشاهنگ در کتاب تاریخ ایران برای نوجوانان ــ منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی ــ صالح صابر زغلول در کتاب کورش الاکبر _قرآن پژوه برجسته شادروان خزائمی در کتاب اعلام القرآن - آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و عضو  مجلس خبرگان دوم ــ استاد محیط طباطبایی ــ حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد _ سر احمد خان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند.

پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمودند: خداوند به پادشاهی از پادشاهان پارس (ایران) به نام کورش که مردی مومن بود، وحی فرمودند که به سوی بازماندگان بنی اسراییل برو و آنان را برهان. پس کورش به بنی اسراییل رسید و درون بیت المقدس شد و جواهرات آنرا به جایگاهش برگرداند. بدنبال آن بنی اسراییل برای 100 سال فرمانبردار خداوند گشتند. (محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تاویل القرآن، پژوهش: دکتر عبدالله ترکی، جلد 14، ص 458)

قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ صفحه 89 می گوید: خواجه عبداله انصاری در تفسیر ادبی عرفانی خود در سوره کهف پس از آیه «انا مکناه له فی الارض=ما او را در زمین نیروی بسیار دادیم» این دو را یکنفر می شمارد.
دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق پس از یکی دانستن کورش و ذوالقرنین از شیخ محمدباقر کمره ای شارح اصول کافی کلینی (از کتب چهارگانه شیعه) روایت می کند که: امیرالمومنین علی(ع) خود را مانند ذوالقرنین دانسته و به این همانندی افتخار کردده است.

همچنین آیت‌اله سيد محمدتقي موسوي‌ اصفهاني در نوشتاری با عنوان «شباهت‌های امام عصر (عج) و پیامبران الهی» با یادآوری حدیثی از امام حسن عسکری (ع) امام زمان را در برخی ویژگی‌های خود همانند ذوالقرنین می‌داند. میرزا معصوم نائب‌الصدر حدیثی را از عمار ساباطی روایت می‌کند که امام صادق (ع) فرمود: جایگاه و منزلت ما ائمه مانند بلندا و مرتبه ذوالقرنین و یوشع و آصف می‌باشد؛ که این خود نشانی از بالابودن مقام ذوالقرنین دارد.

جابربن عبدالله انصاری می‌گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم می‌فرمود: آگاه باشید كه در میان شما كسی است كه همان روش ذوالقرنین را دارد، به‌زودی سنت و روش ذوالقرنین در قائم ازفرزندان من جاری خواهد شد و شرق و غرب عالم را زیر فرمان حكومت خود خواهد آورد. (كتاب مهدی (عج) آخرین سفیر، نوشته ذبیح الله محسنی كبیر)

كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسیحیان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا <ع> ـ دانيال نبی ـ حزقیال <ع> ــ ارميای نبی ) از او به عنوان حضرت مسيح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا، شکست دهنده فرعونیان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
درصحف عزرای پیامبر (حضرت عزیر) آمده است:کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بیت المقدس بسازم.
 ابوریحان بیرونی (قرن 4 هجری) و غیاث الدین خواند میر  (قرن 6 هجری در کتاب حبیب السیر، جلد یک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بیت المقدس و مسجد الاقصی (یا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند.
در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پیغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن.
 
 مسعودي در کتاب  مروج الذهب،صفحه606 می نویسد :            
اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود...وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.

همچنین لاری هدریک در کتاب مدیریت کورش چنین می‌نگارد: نام کورش کبیر به‌دلیل نیک‌خواهی و تمایل وی به زندگی صاح‌آمیز در آیات ابتدایی انجیل جاودان شده است.

 آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحي گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايي دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پیش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازه‌اي كوچكتر كه آن هم از نياكان یا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است .
پس از اسلام در دوران پادشاهي اتابكان فارس (در قرن 5  و 6 هجري خورشيدي ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدي در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابي از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتي از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند.(دکتر رضامرادی غیاث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد).
 قبله نمایی نیز در سنگ در کنار مهراب تراشیده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط ميخي بوده كه متن آن ، چنين است :
« اي رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهي جهان را به پارسيان دادم ، به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر .»

پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دليل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان ، گور مادر سليمان ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده اند  . همچنين بر روي تپه مشرف به آرامگاه باقيمانده يك دژ وجود دارد كه به نام تخت سليمان معروف است.
حاج ميراز حسن فسائي (در کتاب فارسنامه ناصري صفحه 301) مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر و پیامبر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند.
  که در هر صورت (چه سلیمان نبی، چه مادر او، چه جمشید و چه کورش) نشان دهنده الهی و سپند بودن صاحب آرامگاه است.

در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌اي از كوروش كبير باقيمانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايي آسماني تراشيده شده است .
نكته جالب است كه ايرانيان از زمان باستان تا‌كنون اين پيكره را مقدس مي‌دانند و با اينكه پيكره‌هاي ديگر در سراسر ايران در اثر ناداني آسيب ديده است هيچ‌كس جرأت نداشته به اين پيكره اهورايي آسيب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن اين پيكره در ميان مردم بومي باقي است .(دکتر بهرام فره وشی در کتاب ایرانویچ) مردم محلی دستان او را رو به قبله و در حالت نیایش می دانند. 
تا چند دهه پيش ، مراسم روز تاسوعا و عاشوراي حسيني اهالي دشت مرغاب در دورادور آرامگاه پاسارگاد انجام مي‌شد و مردم منطقه نذرهاي خود را تقديم آرامگاه مي‌كردند و آن را همانند امامزاده‌ها با پارچه‌هاي رنگي و قفل مي‌پوشاندند.( دكتر باستاني پاريزي در كتاب كوروش ذوالقرنين )
آب رودخانه پلوار نیز همیشه آبی مقدس و شفابخش به شمار می آمد.(دکترعلیرضا شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد)

دکتر جمشید صداقت کیش در ویژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهای فارس در صفحه 88 می نویسد : در روايتهاي اسلامي  هم از مقدس و آسماني بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زیر :
1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخري به سال 320 هجري ) صفحه‌هاي 109 و 141 
 2 ـ حدود العالم من المشرق الي المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131
3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهاني به سال 367 هـ ) صفحه‌هاي 113 و 123
4 ـ نزهت‌القلوب ( حمداله مستوفي به سال 740 هـ ) صفحه 178

در كتاب شيرازنامه نوشته زركوب شيرازي ( سال 740 هـ ) در صفحه 144 آمده است:
« نقل است كه : شيخ محمد‌بن يزيد عروس ( هم زمان با مأمون 218 ـ 198 هـ . ق ) نقل فرمود كه در عهد او جمعي از زهاد و عرفا بيت‌المقدس به شيراز آمدند و طلب متصوفه و ائمه شيراز مي‌كردند . ايشان را به من حواله كردند . سؤال كردم كه سبب آمدن شما به اين طرف چه بود و باعث اين نهضت چيست ؟ گفتند كه : ما در بعضي از اخبار خوانده‌ايم كه در شيراز به طرف حوامه شهر مسجدي هست كه آن را مسجد سليمان (یا همان آرامگاه كوروش ) مي‌گويند و در بعضي كوهستان كه در برابر مسجد است ، چشمه‌اي هست و آن به چشمه مرغان (یا همان دشت مرغاب ) مشهور است . سليمان نبي آن مسجد بنا كرده و آن چشمه از آثار قدم او پديد آمده . هر كس كه در آن آب وضو سازد و در آن مسجد دوگانه‌اي بگذارد ، حق سبحانه و تعالي حاجات دين و دنيايي او برآورده گرداند. ما به اين بيت متوجه گشتيم تا زيارت مسجد دريابيم .»

در پایان بد نیست نگاهی داشته باشیم به گفتار استاد ابراهیم پورداود ( کتاب ذوالقرنین و کورش از محمد کاظم توانگر زمین): هر ایرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود یک بار به حج مشرف شود شایسته است که یک بار هم به زیارت کورش که پایگاه ملیت ایرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ایرانی بودن بلکه به جهت زیارت فردی که قرآن بیشترین تعریف (17 آیه)  در مورد یک زمامدار را از او کرده است.

 کورش پیامبر

نخستین اعلامیه حقوق بشر کورش (ذوالقرنین)

 کورش کبیر بزرگترین و دادگرترین فرمانروای ایران در درازنای تاریخ (که برخی او را  همان ذوالقرنین قرآن کریم می دانند) در۲۵۰۰ سال پیش قانونی را صادر نمود که بعنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر شناخته می شود. با هم بخشهایی از ترجمه آزاد آنرا می خوانیم:

 

اينك كه به ياري خداوند تاج شاهنشاهي ايران,بابل وكشورهاي چهارگانه رابرسرگذاشته ام اعلام مي كنم كه:
cyrus-تا روزي كه زنده هستم واهورامزدا پادشاهي رابه من ارمغان داده كيش وآيين وباورهاي مردماني راكه من پادشاه آنها هستم گرامي بدارم ونگذارم كه فرمانروايان وزيردستان من كيش ودين وروش مردمان ديگرراپست شمارندويا آنان را بيازارند.
-من كه امروزافسرپادشاهي رابرسرنهاده ام تاروزي كه زنده هستم ومزداپادشاهي رابه من ارزاني كرده هرگزفرمانروايي خودرابرهيچ كس به زورتحميل نكنم ودرپادشاهي من هرملتي آزاداست كه مرابه شاهي خود بپذيرد يا نپذيرد وهرگاه نخواهد نمي گذارم كه كسي به ديگري ستم كند واگركسي ناتوان بود وبراوستمي رفت من پشتيبان اوخواهم بود وحق اورا گرفته وبه اوپس خواهم داد وستمگران رابه كيفرخواهم رساند.
من تاروزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسي مال ودارايي ديگري را با زور وبا هر روش نادرست ديگري ازاو بدون پرداخت ارزش درست آن بگيرد .
 
-من به آگاهي همگان مي رسانم كه هر كسي آزاد است تا هردين و آييني راكه ميل دارد برگزيند ودرهر كجاكه مي پسندد سكونت كند وبه هرگونه كه معتقد است عبادت كند و نيايشهاي خودرا بجا آورد,هركسب وكاري راكه مي خواهد برگزيند.تنها به شرطي كه حق كسي را پايمال ننمايد و زياني به حقوق ديگران وارد نسازد.
-من اعلام مي كنم هر كس پاسخگوي كردار خويش مي باشد.هيچ كس را نبايد به انگيزه اينكه يكي از بستگانش خلاف كرده است مجازات كرد,اگر كسي از دودمان يا خانواده اي بدي كرد تنها همان كس به كيفر برسد وبا ديگر مردمان و خانواده كاري نيست.
-تا روزيكه زنده هستم نخواهم گذاشت مردان وزنان را به نام برده كنيز وبا نامهاي ديگر بفروشند اين رسم زندگي بايد از گيتي رخت بربندد.
-از اهورا مي خواهم كه مرا درتعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران,بابل وكشورهاي چهارگانه گرفته ام پيروز بگرداند.
 

سد سیوند واثرات مخرب زیست محیطی آن بر نی‌ریز

 پاسارگاد   

نی‌ریز در شرق استان فارس قرار دارد و دومین شهرستان این استان از نظر وسعت محسوب می شود. نام این شهر باستانی  در سنگ نبشته های تخت جمشید آمده است .در ضلع جنوبی شهرستان ، دریاچه نی‌ریز (بختگان و طشک ) همچون حفاظی از غرب به شرق کشیده شده است. ۱

سیوند نام روستایی بزرگ و خوش‌آب و هوا در مسیر راه شیراز اصفهان (میانه راه تخت جمشید به پاسارگاد) می‌باشد. رودخانه كوچك پلوار در دره سیوند (تنگه بلاغی) جریان دارد كه سیلاب آن به رود كُر پیوسته و از آن جا به دریاچه نی‌ریز (طشك و بختگان) می‌ریزد. ساختن سدی بر روی رود سیوند (پلوار) از سال 1372 آغاز شده است كه امسال به پایان می‌رسد و احتمالاً آب‌گیری آن در سال جاری یا آینده شروع می‌شود. ۲

آنچه كه در سطح ملی و حتی جهانی نگران‌كننده است احتمال به زیر آب رفتن پاسارگاد می‌باشد؛ كه البته همراه با غرق شدن قطعی 130 اثر باستانی از دوره‌های هخامنشیان، اشكانیان و اسلامی در تنگه بلاغی (دره سیوند) می‌باشد كه برخی از آن‌ها هنوز مورد كوچكترین بررسی هم واقع نشده‌اند. همه این‌ها بخشی از میراث فرهنگی ما شناخته می‌شوند كه از نابودی آن‌ها می‌توان به عنوان یك فاجعه فرهنگی نام برد. ۳
پاسارگاد كه در سال‌های پیش به عنوان میراث جهانی در یونسكو به ثبت رسیده است در برگیرنده آرامگاه كوروش، نقش بالدار او و ویرانه‌های كاخ وی می‌باشد. كوروش كبیر به عنوان نخستین صادر كننده فرمان حقوق بشر برای دنیا، با عنوان ذوالقرنین برای مسلمانان، یهودیان و زردشتیان، و به عنوان مقتدرترین فرمانروای ایرانی برای ایرانیان دارای اهمیت بسیار می‌باشد. ۴

البته طبق اظهارنظر مقامات اداره آب منطقه‌ای فارس، دریاچه سد سیوند، حداكثر 9 كیلومتر با آرامگاه فاصله خواهد داشت. ۵
گر چه همین اظهار نظر هم مورد تردید است چرا كه در سیل سال 1375 كه هیچگونه سدی وجود نداشت به مدت یك هفته پله‌های پایینی سد (حدود یك متر) در زیر آب بود، ولی در هر حال، بخار آب دریاچه و رطوبت خاك منطقه، آسیب فراوانی به پاسارگاد وارد خواهد كرد. ۶

از مسائل جهانی و ملی كه بگذریم، به مسأله منطقه‌ای و بومی می‌رسیم كه موضوع بحث ما می‌باشد. همانطور كه همگان می‌دانند دریاچه نی‌ریز از دو بخش طشك و بختگان تشكیل شده است. آب هر دو دریاچه شور می‌باشد كه میزان شوری بختگان بیشتر از دیگری است. آب دریاچه نی‌ریز مصرف كشاورزی ندارد. بخار آب برخاسته از دریاچه باعث افزایش رطوبت هوا می‌شود و بعلت بلند بودن ارتفاع كوه‌های پیرامون نی‌ریز، رطوبت حاصله در هوا باقی مانده و باعث ثمردهی درختان انجیر، بادام، رز و زیتون در كوه‌ها می‌شود (كه می‌توان به نوعی آن را آبیاری مصنوعی كوه‌ها نامید). ۷
دریاچه نی‌ریز، زیستگاه زمستانه پرندگانی است كه از روسیه و صحرای سیبری به ایران مهاجرت می‌كنند (مانند فلامینكو، درنا، كبوتر دریایی، آبچلیك، مرغابی، غاز و ...) كه همگی در حفظ اكوسیستم (بوم سا ختار) و محیط زیست نقش بسیار ارزنده‌ای دارند. ۸

مشکل دیگری که به‌دنبال کوچ پرندگان از این آبگیر بزرگ رخ خواهد داد، فراوانی آفت‌های گیاهی و جانوری (بدلیل شکار نشدن بوسیله این پرندگان) خواهد بود. نتیجه این رویداد، کم شدن فراورده‌های کشاورزی و دامپروری، و زیادشدن مصرف بی‌رویه کودهای شیمیایی خواهد بود.

 پس از آبگیری سد سیوند، میزان ورودی آب رودخانه كُر به دریاچه بختگان بسیار اندك و حتی گاهی به صفر می‌رسد (مقداری از آب كُر كه در گذشته به دلیل سد درودزن كم شدهبود)، در نتیجه ورودی آب دریاچه تنها محدود به سیلاب‌های منطقه (نی‌ریز، خیر، آباده طشك ، خرامه و ارسنجان) خواهد شد.    
به دنبال این رویداد پیوستگی میان دو دریاچه طشك و بختگان از یبن خواهد رفت (همانگونه كه در سال‌های خشكسالی از میان می‌رود) كه نتیجه آن خشك شدن دریاچه بختگان خواهد بود و اندكی پس از آن دریاچه طشك هم به خاموشی فرو خواهد رفت. چرا كه هم اكنون شوری دریاچه طشك به 1200 واحد رسیده است كه حدود 4 برابر سال‌های پرآب گذشته می‌باشد. آن گاه است كه فاجعه زیست محیطی برای نی‌ریز رخ خواهد داد. ۹
چاه‌های پیرامون دریاچه، نخست شور (همانگونه كه برخی از آن‌ها هم اكنون شده‌اند) و پس از آن تلخ خواهند شد (یعنی زه دریاچه را خواهند كشید) كه دیگر نه تنها كوچكترین سودی برای كشاورزی نخواهد داشت بلكه باعث ناباروری زمین‌های كشاورزی در آینده خواهد شد كه گاهی برای بازیافت دوباره آن‌ها چندین ده سال لازم است. از سوی دیگر با خشكی دریاچه، دیگر بخار آبی از دریاچه برنخواهد خواست و در نتیجه محصولات كوهی نی‌ریز (به ویژه انجیر و بادام) به شدت كاهش خواهد یافت. ۱۰
روی دیگر فاجعه‌، زمین‌های شوره‌زار كف دریاچه خواهد بود كه با وزش هر نسیمی، نمك‌ها همچون پرده‌ای بر روی زمین‌های كشاورزی كشیده خواهند شد و حتی اگر آبی از چشمه‌سارها برای زمین‌ها باقی مانده باشد دیگر زمین‌های شوره‌زار استعداد چندانی برای شكوفایی نخواهند داشت. گذشته از این، نمك‌های بادآورده برای تندرستی انسان‌های ساكن در شهرستان و جانوران اهلی و وحشی هم زیان‌آور خواهد بود و بیماری‌های پوستی، ریوی و چشمی افزایش خواهند یافت. با خشك شدن
دریاچه نی‌ریز، پرندگان مهاجر و كوچ كننده هم دیگر به سوی نی‌ریز نیامده، در نتیجه اكوسیستم بهم خورده و كویر به معنای حقیقی آن واقعیت تلخی در منطقه بعنوان مهمان ناخوانده پیدا خواهد كرد. ۱۱

پس سد سیوند چه معنی خواهد داشت؟ آب رود پلوار (سیوند) به بیرون از ایران یا شن‌زارهای بی‌حاصل كویر لوت نمی‌رود كه به هدر رفته باشد. در واقع این سد آبی را كه در دریاچه نی‌ریز گرد می‌آمد و در كشاورزی و دیم‌كاری و دامپروری به كار می‌رفت به پشت سد سیوند منتقل خواهد كرد و به كشاورزان و مردم دیگری خواهد داد. یعنی تقریباً كاری عبث و بیهوده.
سدسازی و زدن چاه عمیق در كشور زلزله‌خیز ما پس از ویرانی قنات‌ها و كاریز‌ها، جنگل‌ها و مراتع، آبخیزها و آب‌خوان‌ها آسانترین راه برای مسؤولان جهت تأمین آب می‌باشد و از این راه عده‌ای از بومیان منطقه، تنها مدت كوتاهی و آن هم به زیان محیط زیست به آب دسترسی پیدا می‌كنند. گذشته از این زمین لرزه‌های پی‌درپی باعث سست شدن و كاهش طول عمر مفید سدها خواهد شد. ۱۲
در پایان باید بدانیم كه همه مردم ایران با هم برابرند و دلسوزی برای مردم به معنای دلسوزی برای محیط زیست آن‌ها هم می‌باشد.

«همه جای ایران سرای من است

 كه خوب و بدش از برای من است»

منابع:

1-     هفته‌نامه عصرنی ریز،  10/7/84

2-     ماهنامه آناهید، شماره 7، شهریور 84

3-     خبرگزاری میراث فرهنگی CHN، ۸۴/۶/۱۲

4-     کورش کبیر یا ذوالقرنین، دکتر باستانی پاریزی

5-     روزنامه عصرمردم، 22/6/84

6-     خبرگزاری کار (ایلنا)، 7/6/84

7-     گزارش سازمان آبهای زیرزمینی فارس، مهندس محمد موسوی

8-     فضل بن حاتم نی‌ریزی و زادگاه او، محمدعلی پیش آهنگ

9-     روزنامه عصرمردم، 17/6/84

10- سایت ایران امروز، دکتر علی حصوری، 15/6/84

11- سایت گسل، دکتر علی حصوری، 9/684

۱۲- ماهنامه آناهید، دکتر حسنعلی پیشاهنگ