اندرزهای کورش بزرگ
اگر در نگهداری آنچه با رنج بسیار بدست آورده ایم کوتاهی ورزیم، ثمرات پیروزی ما زود به دست دیگران خواهد افتاد.
به آنانی که در تهذیب رفتار و تقویت دلاوری خود کوشا باشند، ارزش و پاداش دهید.
هر کوششی در پیشرفت پرورش کودکان ما موجب برتری و بهبود وضع حال خود ماست. با تلاش و کوشش کافی فرزندان ما شایسته و ارجمند خواهند شد.
برماست که با تمام تلاش و نیرو، اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و نگاهداری کنیم، تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامی ترین نعمت هاست به دست آید و از غم و رنجهای سخت درامان باشیم.
در خوش گذرانی زیادهروی ننمایید.
خودت را بشناس؛ آن گاه شاهد سعادت در آغوشت خواهد بود.
به نگرش من خوشبختترین نفر کسی نیست که دارایی بسیار دارد یا شهریاری که نگهبان بیشمار. به عقیده من آنکس تاج سعادت را برسر دارد که با استعداد شایسته از روش درست، مال بهدست آورده و آنرا در راه مقاصد برتر و پاک بهکار میبرد.
راستگو باش و مطمئن باش که دروغ پردازی بازدارندهی رواج همدردی بین مردمان است.
ما نباید به وسوسههایی که در نظر مردم بزرگوار ارزش و جایگاهی ندارد، ولی بر رفتار پلیدان حکمفرماست تن در دهیم.
ما عهد و پیمان را در دلهای خود و با دستهای راست خود بسته ایم و باور داریم چنانچه شما یکدل و یک جهت باشید، خوبی خواهید دید.
باید در کارهای خوب و درست همکارانی داشته باشیم تا بتوانیم از عهده یاری و همراهی دیگران برآییم؛ و اگر شما نیز با من آهنگ همراهی دارید، باید خودتان نیک و پاک باشید و کارگزاران ارجمند و شایسته در اختیار داشته باشید.
هر کسی خود را دارا نشان بدهد و به نسبت ثروت خود از مردم دستگیری نکند آدم خسیس و فرومایهای است.
اگر دستهای ما بلرزد و یا دلها ناتوان شود، جز بدبختی چیزی دستگیرمان نخواهد شد.
باید از حرص و آز، تاراج و غارت پرهیز کنیم. آنکسی که دست غارت دراز کند انسان نیست، تنها باربر بار گرانی است که همه او را به دیدهی برده خواهند نگریست.
اگر بی بندوبار باشیم و از عیش و خوشیهای خویش سوءاستفاده کنیم، گاهی دل به یک لذت و زمانی به کامرانی دیگر بدهیم؛ دور نیست سرانجامی ناگوار در انتظار ما باشد.
ترس هیچگاه یار و یاور خوشبختان نبوده است.
شما باید ناظر رفتار من باشید و ببینید که آیا آنچه را که بر گردن من است را به درستی انجام میدهم یا نه.
هیچگاه نباید زیور دلاوری و دلیری را از خود دور داشت.
مرد باشرم در برابر دیگران کار ناپسند نمیکند.
از کژی و ناروایی بپرهیزید و خدای را پیوسته گواه و دیدهبان خود بدانید.
پس از خداوند دانا، از آینده خود، از مردم در هراس باشید.
اگر ارزش و شایستگی مایه افتخار و برتری نباشد، روح رقابت در راه خدمت نیک، از بین خواهد داشت.
هرگاه کسی، خود دارای شایستگی و فضائل نباشد، حق فرمانروایی بر دیگران را ندارد.
در گیتی ننگی بزرگتر از دورویی و دشمنی بین برادران سراغ ندارم.
احترام قانون را بر خود بایسته شمارید.
بکوش که بیش از هر کس برادرت را یاری کنی و دلش را از مهر و محبت سرشار سازی.
همیشه با هم یکدل و بیآلایش بمانید تا پیوندتان استوار و پایدار بماند.
اگر کردارتان پاک و برابر با حق و دادگری باشد، قدرت شما سامان خواهد یافت؛ ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای دادگری کوتاهی ورزید، دیری نمیکشد که ارزش شما در نگاه دیگران از بین خواهد رفت، خوار و زبون خواهید شد.
دست دوستی و پیوند به یکدیگر بدهید و یار و یاور هم باشید.
هممیهنان خودمان بهتر از بیگانگان خدمت میکنند و به ما نزدیک ترند؛ آنها بهتر به درد ما می رسند تا کسانی که در مرز وبوم دیگری رشد و نما یافتهاند.
اگر در راهبرد کارهای کشور کمک خواستی، یاران وهمکاران خود را از بین مردمان بزرگمنش و پاک که از نژاد خودت هستند برگزین.
همیشه سر مشق خودرا از بین مردانی برگزینید که از راه دادگری و همدلی پیروز شدهاند؛ از همانند آنان پیروی کنید و بکوشید تا نام نیک از خود به یادگار گذارید.
از تاریخ و سرگذشت گذشتگان پند بگیرید؛ تاریخ دانشکده پند و عبرت است.
بیشترین آسیبی که به دشمنتان وارد خواهید ساخت این است که با دوستان خود به دوستی و جوانمردی رفتار کنید.
مردمان از راه دورویی و دشمنی به پرتگاه خواری فروافتادهاند؛ چهبسا فرمانرواییها و خاندانها که به علت ظلم و ستم یا به سبب کینهتوزی و دشمنی، نابود شدهاند.
هر کسی باید بکوشد تا یاران همدل؛ فداکار و وفادار برای خویش فراهم سازد.
عصای زرین، فرمانروایی را نگاه نمیدارد؛ بلکه یاران یکدل برای پادشاه بهترین و دلگرمترین پشتیبان هستند.
این دوستی و پیوستگی خدادادی را که پروردگار پدید آورده و برادران را با رشته مهر درونی به یکدیگر پیوند دادهاست را هیچگاه از بین مبرید و نادیده مینگارید.
یاران نیک با جور وستم به دست نمیآیند بلکه به یاری کردار نیک و پسندیده میتوان آنها را به دست آورد.
هر برادری که از منافع برادر خود مانند سود خویش پشتیبانی کرد، به کار خود سامان داده است.
وابستگی به عشق، از پیوستگی و اسارت در زنجیر سختتر است؛ در بندشدگان آتش عشق، با همه سختی، تاب آن ندارند که دل از دلستان برکنند، بلکه آرزو میکنند اسیر دست دلبر بمانند.
مگر ندیدهاید کسانی که دست خود را به خون همگونه خود آلودهاند، چگونه در همه زندگی خویش، زیر هراس خونخواهی روح کشتگان دمی آسایش ندارد.
آیا در دنیا خدمتی برازندهتر از این سراغ داری که برادری را یاری کنند و او را گرامی و بزرگ بدارند.
در روزگار زندگانیم مانند همه شما به پیروی از روش دیرینه میهنم پایبند به این بودهام که حرمت برادران و بزرگتران را نگاه دارم؛ و چه در راهرفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن، مهتر از خود را بر خود پیش بدارم.
پیش از من میهنم سرزمین کوچک وگمنامی در آسیا بود و اکنون در دم مرگ آنرا که بزرگترین و نیرومندترین و شریفترین کشور جهان است، به دست شما میسپارم.
از آنجا که پیوسته از شکست و پسرفت در هراس بودم، خویش را از خودپسندی و غرور پرهیز دادم؛ و حتی در پیروزیهای بزرگ، پا از جاده میانهروی بیرون ننهادم و بیش از اندازه خرسند و شاد نشدم.
من به یاد ندارم در هیچ جهادی برای افتخارآفرینی و سربلندی سرزمینم شکست خورده باشم.
من زندگی خویش را در یاری به مردم به سر بردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایشی فراهم میساخت که از همه شادیهای جهان لذت بخشتر است.
فرزندانم! وقتی من مردم، کالبدم را در زر و سیم و مانند آن نپوشانید؛ زودتر آنرا در آغوش خاک بسپارید. چه خوشبختی از این بالاتر که تن انسان در دل خاکی که سرچشمه این همه داراییهای زیبا و چیزهای نیک و دلپسند است سپرده شود.
نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين سرزمين وارد آيد. فرمان دادم كه هيچكس، مردم شهر را از هستي ساقط نكند.
من بردهداري را برانداختم؛ و به بدبختي آنان پايان بخشيدم.
فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و کسی آنان را نيازارد.
خداوند بزرگ بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستودیم.
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي و آرامش فرا خواندم؛ بشود كه دلها شاد گردد.
من براي صلح كوشيدم و براي همه مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم.
ای مرد میرا! هرکه باشی و از هرکجا که بیایی، چون میدانم که گذارت به اینجا خواهد افتاد، بدان من کورش بنیانگذار شاهنشاهی پارس هستم. به این مشت خاکی که پیکرم را در برگرفته است، رشک مبر.
من به خاطر نیکوییهای خود، دوستان را خوشبخت و دشمنان را فرمانبردار خویش دیدهام.
آن دسته از یاران که بیشتر به خدا پناه میبرند، در اداره کارها و پیروی از آرمان های پسندیده، بهتر به من یاری میرسانند.
بزرگترین و نخستین کار و خدمت، پرستش خدا است.
پیشرفت و سرافرازی من یاری و کمک خدا است.
پايههاي نگاشته:
۱- گزنفون (1386) کورشنامه، برگردان: رضا مشایخی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی
۲- گزنفون (1350) سیرت کورش، برگردان: ع وحید مازندرانی، تهران: بنگاه نشر و ترجمهی کتاب
۳- شریعتزاده، علی اصغر(1388) اندرزهای کورش بزرگ، تهران: انتشارات پازینه
۴- مرادی غیاثآبادی، رضا (1388) منشور کورش هخامنشی، شیراز: انتشارات نوید
۵- پیشاهنگ، حسنعلی (1388) تاریخ سرزمین آریایی، شیراز: نشر صادق
۶- فرهوشی، بهرام (۱۳۷۰) ایرانویچ، تهران: انتشارات دانشگاه تهران
۷- قدیانی، عباس (۱۳۸۸) کورش کبیر بنیانگذار امپراطوری هخامنشی، تهران: انتشارات فرهنگ مکتوب
من ایرانیم ، کنیه ام آریا